رضا نصری حقوقدان بینالملل معتقد است: تا زمانی که پایگاههای نظامی آمریکا بهطور کامل از کشورهای ساحلی خلیج فارس برچیده نشون، نمیتوان تنگه هرمز را یک آبراه بینالمللی استاندارد دانست که از حق عبور ترانزیتیِ بدون قید و شرط برخوردار است.
رصدخبر | دیپلماسی؛ رضا نصری ، کارشناس حقوق بینالملل در یادداشتی استدلال کرد که تنگه هرمز آنگونه که دولتهای غربی استدلال میکنند یک آبراه بینالمللی نیست که باید بدون قید و شرط باز شود.
متن یادداشت رضا نصری را میخوانید.
۱- دولتهای غربی همچنان با اطمینانی آیینوار اصرار دارند تنگه هرمز یک «آبراه بینالمللی» است که باید «بدون قید و شرط» بازگشایی شود. این موضع مطلقگرایانه نشاندهنده ناتوانی عمیق در درک درس اصلی جنگ اخیر آمریکا–اسرائیل علیه ایران است: هنگامی که یک آبراه بهاصطلاح بینالمللی به ابزاری برای آغاز یک حمله مسلحانه موجودیتی علیه دولت ساحلیای تبدیل میشود که این آبراه از قلمرو آن عبور میکند، خود مفهوم «دسترسی بدون قید و شرط» از نظر حقوقی و اخلاقی غیرقابل دفاع میشود.
۲- این جنگ، تفسیرهای حقوقی و چشمانداز راهبردی را بهطور برگشتناپذیر تغییر داده است. برای نخستینبار در تاریخ معاصر، یک تنگه مهم بینالمللی نه صرفاً برای تجارت یا ناوبری بیطرفانه، بلکه بهعنوان کریدور اصلی دریایی برای یک کارزار هماهنگ تجاوز مورد استفاده قرار گرفت—که شامل حملات، پشتیبانی لجستیکی، محاصرهها و پروازهای عبوری با هدف نابودی حاکمیت، زیرساختها و رهبری یک دولت ساحلی بوده است. نیروهای آمریکایی و اسرائیلی با تنگه بهمثابه یک سکوی پرتاب و خط تدارکاتی بالفعل برای عملیاتی برخورد کردند که تحت هر تفسیری از منشور سازمان ملل متحد، مصداق استفاده غیرقانونی از زور بود.
در چنین بستری، تصمیم ایران برای تنظیم و در صورت لزوم محدود کردن عبور کشتیهای مرتبط با طرفهای متخاصم، اقدامی خودسرانه برای بستن تنگه نبود؛ بلکه اعمالی متناسب از حق ذاتی دفاع مشروع ذیل ماده ۵۱ منشور سازمان ملل متحد بهشمار میرفت که کاملاً با اختیار حاکمیتی دولت ساحلی بر آبهای سرزمینیاش سازگار است.
۳- علاوه بر این، عامل تعیینکنندهای که بیش از پیش تنگه هرمز را از ویژگیها و حقوقی که معمولاً به آبراههای بینالمللی نسبت داده میشود تهی میسازد، شبکه متراکم پایگاههای نظامی آمریکا در کشورهای عربی ساحلی پیرامون خلیج فارس است.
این تأسیسات—در بحرین، قطر، امارات متحده عربی، عربستان سعودی و کویت—هیچ کارکرد تجاری یا بیطرفانهای ندارند. آنها صراحتاً برای اعمال قدرت علیه ایران، تهدید منافع حیاتی آن و تسهیل همان عملیات نظامی موجودیتی که در جنگ اخیر مشاهده شد، ایجاد شدهاند. هواپیماها، ناوهای جنگی، سامانههای موشکی و مراکز لجستیکیِ مستقرِ پیشدستانه آمریکا، کل منطقه خلیج—از جمله خود تنگه—را به یک منطقه عملیاتی پیشرو و مسلح تبدیل کردهاند که علیه یک دولت ساحلی خاص ساماندهی شده است.
بر اساس حقوق بینالملل، یک تنگه بینالمللی جایگاه ویژه «عبور ترانزیتی» خود را از نقشش بهعنوان یک گذرگاه بیطرف که دو پهنه دریای آزاد یا مناطق انحصاری اقتصادی را به هم متصل میکند و برای ناوبری صلحآمیز بینالمللی بهکار میرود، کسب میکند. هنگامی که یک سوی این گذرگاه به سکوی دائمی نظامی برای نابودی دولت ساحلی مقابل تبدیل شود، آن آبراه دیگر بهعنوان یک تنگه بینالمللی «عادی» عمل نمیکند؛ بلکه به امتداد یک زون نظامی خصومتآمیز بدل میشود.
حضور این پایگاهها ماهیت حقوقی تنگه را بهطور بنیادین دگرگون میکند. تا زمانی که این پایگاههای نظامی آمریکا بهطور کامل از کشورهای ساحلی خلیج فارس برچیده نشوند—و در نهایت با یک رژیم امنیت جمعی بومی که امنیت ایران و سایر کشورهای ساحلی را تضمین کند جایگزین نگردند—نمیتوان تنگه هرمز را یک آبراه بینالمللی استاندارد دانست که از حق عبور ترانزیتیِ بدون قید و شرط برخوردار است.
با این حال، پاسخ غرب همچنان اصرار بر «عبور ترانزیتیِ بدون قید و شرط» است؛ در حالی که درگیری اخیر، ضعف بنیادین این دکترینِ کهنه و ناسازگار با واقعیتهای موجود را بهروشنی آشکار کرده است.
۴- بنابراین، این جنگ زمینهساز یک تغییر بنیادین در نحوه درک و مفهومسازی «آبراههای بینالمللی» از سوی دولتهای غربی و جامعه بینالمللی است. بازگشایی «بدون قید و شرط» دیگر قابل اتکا نیست. اکنون باید شروطی تدوین و مدون شود تا از سوءاستفاده آینده از چنین تنگههایی بهعنوان مجرایی برای تهدیدات موجودیتی جلوگیری گردد. چنین سازوکارهایی به معنای «بستن» تنگههای بینالمللی نیست، بلکه با حفظ حق مشروع ناوبری صلحآمیز، راههای سوءاستفاده متجاوزان از این گذرگاهها را مسدود میکند.


