<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>جامعه شناسی &#8211; سایت خبری تحلیلی رصد خبر</title>
	<atom:link href="https://rasadkhabar.ir/tag/%d8%ac%d8%a7%d9%85%d8%b9%d9%87-%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://rasadkhabar.ir</link>
	<description>سایت خبری تحلیلی رصد خبر</description>
	<lastBuildDate>Sun, 12 Oct 2025 07:31:48 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=6.1.15</generator>

<image>
	<url>https://rasadkhabar.ir/wp-content/uploads/2023/12/cropped-رصد-32x32.png</url>
	<title>جامعه شناسی &#8211; سایت خبری تحلیلی رصد خبر</title>
	<link>https://rasadkhabar.ir</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
	<item>
		<title>احمدنیا: از کثرت پیام‌های تبریک تعجب کردم</title>
		<link>https://rasadkhabar.ir/%d8%a7%d8%ad%d9%85%d8%af%d9%86%db%8c%d8%a7-%d8%a7%d8%b2-%da%a9%d8%ab%d8%b1%d8%aa-%d9%be%db%8c%d8%a7%d9%85%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%aa%d8%a8%d8%b1%db%8c%da%a9-%d8%aa%d8%b9%d8%ac%d8%a8-%da%a9/</link>
					<comments>https://rasadkhabar.ir/%d8%a7%d8%ad%d9%85%d8%af%d9%86%db%8c%d8%a7-%d8%a7%d8%b2-%da%a9%d8%ab%d8%b1%d8%aa-%d9%be%db%8c%d8%a7%d9%85%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%aa%d8%a8%d8%b1%db%8c%da%a9-%d8%aa%d8%b9%d8%ac%d8%a8-%da%a9/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[report1]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 12 Oct 2025 07:31:48 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[جامعه]]></category>
		<category><![CDATA[دیدگاه]]></category>
		<category><![CDATA[انجمن جامعه شناسی ایران]]></category>
		<category><![CDATA[جامعه شناسی]]></category>
		<category><![CDATA[زنان]]></category>
		<category><![CDATA[شیرین احمدنیا]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://rasadkhabar.ir/?p=26859</guid>

					<description><![CDATA[<p>انتخاب یک زن، شیرین احمدنیا، عضو هیئت‌علمی دانشگاه علامه طباطبایی برای ریاست انجمن جامعه‌شناسی ایران، یکی از قدیمی‌ترین انجمن‌های حوزه علوم اجتماعی، در روزهای گذشته واکنش‌های زیادی برانگیخته است. رصدخبر &#124; جامعه ؛ دانش‌آموختگان و جامعه‌شناسان ایرانی، شیرین احمدنیا را از سال ۱۳۷۹ می‌شناسند؛ او هشت‌سال قبل‌تر با رتبه دوم [&#8230;]</p>
<p>The post <a rel="nofollow" href="https://rasadkhabar.ir/%d8%a7%d8%ad%d9%85%d8%af%d9%86%db%8c%d8%a7-%d8%a7%d8%b2-%da%a9%d8%ab%d8%b1%d8%aa-%d9%be%db%8c%d8%a7%d9%85%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%aa%d8%a8%d8%b1%db%8c%da%a9-%d8%aa%d8%b9%d8%ac%d8%a8-%da%a9/">احمدنیا: از کثرت پیام‌های تبریک تعجب کردم</a> appeared first on <a rel="nofollow" href="https://rasadkhabar.ir">سایت خبری تحلیلی رصد خبر</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>انتخاب یک زن، شیرین احمدنیا، عضو هیئت‌علمی دانشگاه علامه طباطبایی برای ریاست انجمن جامعه‌شناسی ایران، یکی از قدیمی‌ترین انجمن‌های حوزه علوم اجتماعی، در روزهای گذشته واکنش‌های زیادی برانگیخته است.<br />
<span id="more-26859"></span></p>
<p><span style="color: #993300;"><strong>رصدخبر | جامعه ؛</strong></span> دانش‌آموختگان و جامعه‌شناسان ایرانی، شیرین احمدنیا را از سال ۱۳۷۹ می‌شناسند؛ او هشت‌سال قبل‌تر با رتبه دوم پذیرفته‌شدگان کنکور سراسری اعزام به خارج دکترای تخصصی جامعه‌شناسی در سال ۱۳۷۱ به دانشگاه وارویک انگلستان رفت و بعد با مدرک دکترای جامعه‌شناسی از این دانشگاه به ایران بازگشت و در دانشگاه علامه طباطبایی مشغول به‌کار شد.</p>
<p>احمدنیا پیش از آن، مدرک لیسانس‌اش در رشته علوم اجتماعی را از دانشگاه تهران و مدرک فوق‌لیسانس در رشته پژوهش علوم اجتماعی را از دانشگاه شهید بهشتی گرفته بود. در همه این سال‌ها، احمدنیا به‌عنوان جامعه‌شناس پزشکی شناخته شده و در سال‌های تدریس‌اش در دانشگاه علامه طباطبایی، با کم‌لطفی‌هایی هم مواجه شده است؛ نمونه‌اش سال ۱۳۸۹ که با حذف واحدهای تدریس‌اش در این دانشگاه مواجه شد.</p>
<p>او اما در همه سال‌های بعد که باز به دانشگاه علامه برگشت، در انجمن جامعه‌شناسی ایران که ساختاری معمولاً مردانه داشت، فعالیت کرد. سال ۱۳۷۹ وقتی احمدنیا از انگلستان به ایران بازگشت، به دعوت دکتر عبداللهی، همکارش در گروه جامعه‌شناسی دانشگاه علامه طباطبایی که رئیس وقتِ هیئت‌مدیره انجمن بود، برای عضویت در انجمن دعوت شد و فعالیت کرد.</p>
<p>او از سال ۱۳۸۷ تا امسال که بالاخره به‌عنوان رئیس انجمن جامعه‌شناسی ایران انتخاب شد، در انتخابات هیئت‌مدیره نامزد شد، در دوره‌های هفتم، هشتم، نهم و دهم به‌عنوان عضو منتخب در هیئت‌مدیره انجمن فعالیت کرد و در یک‌دوره هم به‌عنوان بازرس اصلی هیئت‌مدیره انتخاب شد.</p>
<p>شیرین احمدنیا، جامعه‌شناس روند انتخابش به‌عنوان نخستین زن برای ریاست انجمن جامعه‌شناسی ایران را دموکراتیک و تاثیرگرفته از تحولات مربوط به زنان در سه‌سال گذشته می‌داند؛ تحولاتی که از سال ۱۴۰۱ تابه‌حال روزبه‌روز، رنگی جدی‌تر و جدیدتر می‌گیرد و صدای پایش از همان زمان تابه‌حال در دانشگاه‌ها، انجمن‌های علمی و فعالیت‌های دانشجویی، بلندتر به گوش می‌رسد. جامعه‌شناسان زن ازجمله شیرین احمدنیا، حالا به‌ثمر نشستن مطالباتی را می‌بینند که از سال‌های دور، عمدتاً توسط زنان پژوهشگر و فعال پیگیری می‌شد و «مردان علم‌آموخته»، چندان احساسی به آن نداشتند؛ حالا اما جامعه‌شناسانی مانند شیرین احمدنیا معتقدند، مردان دانشگاهی و اساتید هم بالاخره و از سه‌سال پیش تاکنون، خود را بخشی از این تحولات می‌دانند، تغییر درباره حقوق زنان را مطالبه می‌کنند و حتی وقتی پای رای دادن برای ریاست انجمنی قدیمی می‌رسد، صدای زنان را بیش‌ازپیش می‌شنوند.</p>
<p>متن کامل گفت‌وگو با شیرین احمدنیا که در شماره ۲۰ مهر <em>هم‌میهن</em> منتشر شده را می‌خوانید.</p>
<p><strong>انتخاب شما به‌عنوان نخستین زن رئیس انجمن جامعه‌شناسی ایران چه پیام و انتظاری را برمی‌انگیزد؟</strong></p>
<p>خیلی برایم جالب بود که انتشار خبر ریاست یک زن و اولین زن در انجمن جامعه‌شناسی ایران، ناگهان چقدر انعکاس وسیعی پیدا کرد و پیام‌های تبریک تلفنی، ایمیلی، در شبکه‌های اجتماعی و استوری‌های متعدد اینستاگرامی که شمار آن از دستم خارج شده است، به این‌سو سرازیر شد. آنقدر که هنوز از عهده پاسخ‌دادن به همه پیام‌ها برنیامده‌ام. وقتی به محتوای استوری‌ها و پیام‌های تبریک توجه می‌کردم، متوجه شدم ازیک‌سو، این تحول جنسیتی در مدیریت انجمن را بسیاری از مخاطبان این خبر به فال نیک گرفته‌اند و آن را در نسبت با حرکت اجتماعی ۱۴۰۱ تفسیر می‌کنند که دور از واقعیت هم نیست.</p>
<p>ازسوی‌دیگر، انتظاراتی را با من مطرح کردند در جهت تغییر شرایط نظیر این‌که تغییر مدیریت به رشد تعاملات علمی منتهی شود، گفت‌وگو با نسل جوان توسعه یابد، فضای نقد گسترش یابد، پایبندی‌ها به ارزش‌های اخلاقی و علمی افزایش یابد، تاثیرگذاری نهاد علمی انجمن ارتقاء پیدا کند، نگاه انسانی و جنسیت آگاه، جریان پیدا کند، فضای بوروکراتیک سنتی شکسته شود، توجه به مشارکت‌دادن شهرستان‌ها و&#8230;. احساس کردم چه مجموعه انتظارات چشمگیری نسبت به این سمت در یک انجمن علمی در اذهان عمومی وجود دارد. وظیفه سنگینی بر دوش من و مجموعه همکاران گرامی‌ام در هیئت‌مدیره دوره دوازدهم انجمن نهاده شده است. باید تلاش زیادی صورت گیرد تا به این انتظارات به نحو مطلوبی پاسخ دهیم.</p>
<p><strong>در سال‌های گذشته پژوهشگران زیادی به ساختار مردانه مدیریت انجمن انتقاد داشتند؛ با وجود فعالیت زنان زیادی در حوزه جامعه‌شناسی ایران، به‌نظر شما چرا تا‌به‌حال هیچ زنی به ریاست انجمن نرسیده بود؟</strong></p>
<p>فکر می‌کنم به هر حال انجمن جامعه‌شناسی ایران هم حال‌وهوای جنبش‌های اجتماعی اخیر را تا حد ملموسی تجربه کرده و از این جنبش‌ها تاثیر گرفته است. نسبت قابل‌توجهی از مجموعه دانشگاهیان علوم اجتماعی را خواهی‌نخواهی زنان تشکیل می‌دهند و انتظار منطقی همواره همین بوده که زنان هم عهده‌دار مسئولیت‌هایی و صاحب مناصبی در حوزه آموزش و پژوهش در علوم اجتماعی باشند، که تا چندی پیش، سلطه تفکر سنتی و جنسیت‌زده در همه‌جا موانعی را ایجاد می‌کرد. اما به‌تدریج تغییرات به‌سوی زنانه‌ترشدن – بخوانید عدالت‌محورتر شدن- جایگاه‌های تصمیم‌گیری و مدیریتی رفت؛ چه در سطح نهادهای دولتی و چه در سطح نهادهای غیردولتی، این موضوع را به‌تدریج شاهد بوده‌ایم.</p>
<p><strong>پس یعنی فکر می‌کنید تغییرات اجتماعی سه‌سال اخیر به‌ویژه در حوزه زنان، آنقدر جدی بوده که حالا به‌طور مستقیم روی انتخابات انجمن جامعه‌شناسی هم تاثیر گذاشته؟</strong></p>
<p>بله. چنین تغییری در سطح مدیریت انجمن جامعه‌شناسی ایران نیز دیر یا زود محقق می‌شد، چراکه به‌ویژه در این انجمن، فضای تنفس برای زنان با حضور و فعالیت مردان آزاداندیشی که با تغییرات اجتماعی هماهنگ‌تر و موافق‌تر هم هستند، بیش از سایر جاها شکل گرفته، بنابراین چنین تغییر شرایطی برای چنین نهادی دور از انتظار نبود.</p>
<p><strong>از لحظه‌ای هم که خبر انتخاب شما به‌عنوان نخستین زن رئیس انجمن جامعه‌شناسی منتشر شد، واکنش‌های زیادی در شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌ها ایجاد شد؛ گویی از دور اینطور به‌نظر بعضی می‌آمد که مثلاً در چنین انجمنی، عجیب است که یک زن رئیس شده است!</strong></p>
<p>من ضمن اینکه از کثرت پیام‌های تبریکی که دریافت می‌کردم طی یکی، دو روز اخیر خوشحال بودم، تعجب می‌کردم وقتی برخی در پیام تبریک خود از لفظ انتصاب استفاده کرده بودند. خوشبختانه در انجمن جامعه‌شناسی ایران، «انتخابات» مبنای احراز مقام است، نه انتصابات و این کمک می‌کند به اینکه اراده مردمی در مدیریت یک انجمن، موثر واقع شود. من از اینکه به‌عنوان رئیس انجمن انتخاب شوم استقبال کردم؛ ازجمله به این دلیل که تنوع جنسیتی در جایگاه مدیریتی این نهاد پرسابقه علمی و موفق که اقبال عمومی را با خود دارد شکل بگیرد و خود این تغییر، نشانه‌ای از همراهی انجمن با آرمان‌های جنبش‌های اجتماعی روز جامعه ایران باشد.</p>
<p><strong>موضوع مهم این است که از سال ۱۴۰۱ به‌بعد، مسائل حول محور زنان بیشتر مرئی شد و سوژگی زنان پررنگ‌تر شد. فکر می‌کنید این سوژگی توانسته تغییرات بنیادینی حتی در خانواده‌ها رقم بزند؟</strong></p>
<p>من فکر می‌کنم در این سه‌سال، تحولات جنبش‌هایی که توسط زنان و برای زنان رخ داد، چهره شهرها و زندگی اجتماعی را در حد وسیع‌تری هم دگرگون کرد؛ ازطرفی این جنبش‌ها موجب شد سوژه زنان به اولویت تحقیقاتی مبدل شود و گشایشی در زمینه پرداختن به پرسش‌های روز، پیرامون شرایط زندگی زنان و تجربه زیسته آنان شکل بگیرد.</p>
<p><strong>یعنی فکر می‌کنید در این سه‌‌سال، این موضوع در پژوهش‌های علوم انسانی به‌ویژه علوم اجتماعی به‌اندازه کافی جا باز کرد؟ یا اساساً موضوعیت ویژه پیدا کرد؟</strong></p>
<p>من معتقدم مسئله زنان و پژوهش‌های پیرامون آن، موضوعی است که از دهه‌های پیش مطرح بوده؛ به‌طوری‌که حداقل نیمی از جامعه متوجه شدند که بسیار زودتر از این‌ها باید این مسائل مربوط به زنان در دستور کار تحقیقات قرار بگیرد. بنابر مسائل و مصائب فرهنگی، ما در این باره با یک تأخیر مواجه بوده‌ایم.</p>
<p>اگر هم پژوهشی در زمینه مسائل زنان صورت می‌گرفته، از جانب زنان محققی بوده که این خلأ را بیشتر احساس کردند، متوجه آن بودند و درعین‌حال خیلی فضای بازی برای اینکه به این سوژه‌ها در فضای آکادمیک بپردازند، تجربه نمی‌کردند. مسائل زنان حساسیت‌های فرهنگی داشته و این تلقی عمومی هم وجود داشته که مسائل مربوط به زنان آنقدر اولویتی ندارد و در چارچوب مسائل جامعه قرار نمی‌گرفته است. برای همین این تلاش‌ها پدیده جدیدی محسوب می‌شده است.</p>
<p>سال ۱۴۰۱ به این طرف، انگار صحه‌ای بر این خلأ پژوهشی گذاشته شد و زمینه‌ای را نسبت به گذشته باز کرد که محققان اعم از زن و مرد به این موضوعات توجه کنند و سوژه تحقیقات خودشان قرار دهند. برای اینکه سیاستمداران و مسئولان هم گویی متوجه شدند که انگار غافل بوده‌اند و غفلت نسبت به مسائل زنان وجود داشته است. انگار متوجه شدند که همین غفلت، موجب شده که با پدیده‌ای مثل آن جنبش روبه‌رو شوند.</p>
<p>انگار نیازهایی بوده که سرکوب شده و بعد، از یک‌جایی فوران کرده و تکانی به جامعه داده است. جامعه پژوهشگران آکادمیک هم کم‌کم متوجه این نقیصه شد و کم‌کم تلاش کردند در سال‌های اخیر کمتر این سوژه‌ها را با محدودیت و مانع روبه‌رو کنند. به‌ همین دلایل است که معتقدم، دگرگونی زیادی دراین‌باره رخ داده و ترس و نگرانی برای پرداختن به زنان و مسائل‌شان هم کمتر شده است.</p>
<p><strong>در ادامه همین ماجرا، فکر می‌کنید فضای مردانه علوم اجتماعی در دانشگاه‌ها چقدر عوض شده؟ اصلاً عوض شده؟</strong></p>
<p>من فکر می‌کنم فضای مردانه علوم اجتماعی تا حدی تغییر کرده و متناسب‌سازی شده است. حالا شاید درواقع از نظر کمی این موضوع به چشم نیاید اما از نظر ارتقای جایگاه زنان، ما شاهد این تغییرات بوده‌ایم. همچنان اما باید بگوییم که زنان در فضای دانشگاهی رسمی، اقلیت‌اند؛ درحالی‌که ورود زنان به عرصه آکادمیک رسمی وجود دارد. هرچند اکثر دانش‌آموختگان علوم اجتماعی، زن‌اند اما برای بازار کار، جذب دانشگاه شدن و استقرارشان به‌عنوان هیئت‌علمی، همچنان باید تلاش مضاعفی کنند.</p>
<p><strong>در دوران قبل، چه نقاط قوتی در انجمن دیده‌اید که می‌خواهید حفظ شود؟ و چه نقاط ضعفی که حتماً می‌خواهید اصلاح کنید؟</strong></p>
<p>انجمن با توجه به اینکه از نظر بودجه تقریباً از هیچ حمایت دولتی‌ای قاعدتاً برخوردار نیست و عمده منابع درآمدی‌اش از حق عضویت ناچیز اعضاء و اندک مواردی هم از طریق تامین‌کنندگان مالی حامی همایش‌ها و سفارش خدمات محدود از اینجا و آنجا حاصل می‌شود، همواره از نظر تامین هزینه‌های جاری دچار کاستی و محدودیت بوده است. البته در دوره مدیریت قبلی، آقای دکتر سعید معیدفر اقدامات خوبی در جهت بهبود شرایط مالی انجمن به‌عمل آورده، همچنین ایده‌هایی برای جلب کمک‌های مالی از جانب اعضاء و علاقمندان به جامعه‌شناسی را هم به خوبی به پیش بردند که به‌تدریج دارد ثمر می‌دهد.</p>
<p>اما مشکلات مالی هنوز بجاست؛ فکر می‌کنید در زمینه علوم اجتماعی، رقابت برای تامین منابع مالی (پژوهشی، همایش‌ها، انتشارات) چقدر دشوار است؟ شما چه راهی برای بهبود تامین مالی انجمن پیشنهاد می‌کنید؟</p>
<p>در علوم اجتماعی به‌نظر می‌رسد رقابت بر سر دستیابی به منابع مالی و فرصت‌های کاری و پژوهشی در دسترس، دشوارتر باشد، نسبت به آنچه اولیای رشته‌های دیگری مثل پزشکی مهندسی معماری، شهرسازی و نظایر آن تجربه می‌کنند و گذشته از اینکه اهمیت جایگاه پژوهش در زمینه رشته‌های علوم انسانی و اجتماعی به اندازه‌ای که باید درک نشده است، عوامل دیگری هم مزید علت می‌‌شوند که اثرگذارند مانند اینکه رانت‌هایی برای موفقیت در کسب پروژه‌ها برای برخی عمل می‌کند و الزاماً تخصیص بودجه‌ها براساس اهداف علمی یا شایستگی طرح‌دهندگان یا کیفیت علمی طرح‌نامه‌ها صورت نمی‌گیرد و شاهدیم که در مواردی رابطه‌ها، جایگزین ضابطه‌ها می‌شود.</p>
<p><strong>در این میان، مشکل اصلی‌ای که همان دفتر انجمن باشد، هنوز پا برجاست؛ به‌ویژه بعد از اینکه شهرداری تهران، ساختمان محل انجمن را پس گرفت&#8230;</strong></p>
<p>بله. مشکل اصلی انجمن این است که ملکی را از آن خود ندارد و باوجود تمام تلاش‌ها برای تدارک مکانی مستقل که پشتوانه فعالیت‌های انجمن باشد، همچنان این مشکل در برابر ما باقی است. در سال گذشته هم محلی که انجمن از طریق شهرداری تهران برای فعالیت مرکز آموزش آن در اختیار داشت، توسط همین شهرداری پس گرفته شد و لطمه بزرگی به این بخش از فعالیت‌های انجمن وارد شد.</p>
<p>دفتر فعلی انجمن در محل دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران است اما اعمال برخی فشارها و حساسیت‌ها موجب شده است این اجاره‌نشینی، پیامدهای نامطلوبی را هم برای انجمن به‌بار بیاورد و هم استقلال عمل‌اش در زمینه دعوت از سخنرانان متنوع و معتبر که از نظر جامعه علمی مقبول هستند اما پشتوانه رسمی دانشگاهی به‌دلایل مختلف ندارند، تهدید شود.</p>
<p>نقطه‌ضعف دیگر موجود در زمینه امکانات و قابلیت‌های سایت انجمن است که نیاز به تجدیدنظر دارد، همچنین سیستم عضوگیری آن با مشکلات و کاستی‌های روبه‌رو بوده که فرآیندهای جذب اعضای جدید را کُند و دشوار می‌کند. در زمینه بهره‌گیری از فناوری‌های اطلاعاتی ارتباطاتی روز هم نیاز به تغییراتی داریم که درصورتی‌که منابع انسانی و مالی آن تامین شود حتماً در اسرع‌وقت در این خصوص تجدیدنظرهایی صورت خواهد گرفت. البته عمده این موارد سخت‌افزاری بود و درباره نقاط‌ضعف دیگر، فکر می‌کنم ما نیاز داریم ارتباط شبکه‌ای مناسب‌تری با بدنه اعضای انجمن که در استان‌های دیگر حضور دارند برقرار کنیم.</p>
<p><strong>برای داشتن ارتباط بهتر با مراکز دانشگاهی شهرهای دیگر و دفاتر استانی انجمن ـ به‌منظور کم‌کردن فاصله مرکز ـ پیرامون هم برنامه‌ای دارید؟</strong></p>
<p>در زمینه فعال‌کردن و جلب مشارکت دفاتر استانی انجمن و اعضایی که خارج از پایتخت زندگی می‌کنند و اتفاقاً از پتانسیل بسیار خوبی برای رشد و گسترش فعالیت و دستاوردهای انجمن برخوردارند، هنوز جا دارد اقدامات بیشتری صورت گیرد. البته ازاین‌نظر هم در دوره اخیر شاهد اقدامات موثری بوده‌ایم و شعب ۱۶ گانه انجمن در نقاط مختلف کشور در موارد خاصی مانند برگزاری و بزرگداشت روز و هفته علوم اجتماعی، مشارکت وسیع و ارزنده‌ای داشتند اما به‌نظرم لازم است که تعامل انجمنی در سطح فراگیرتری به خارج از دفتر مرکزی در تهران، تسری پیدا کند و متقابلاً از ظرفیت‌های اعضای هیئت‌علمی دانشگاه‌ها و پژوهشگران منفرد نیز بهره‌برداری موثرتری شود تا از فاصله یا شکاف موجود مرکز پیرامون تا حد زیادی کاسته شود. این ارتباط و تعامل می‌تواند در سطح بین‌المللی هم گسترده‌تر شود و از ظرفیت ایرانیان خارج از کشور، همچنین از استادان و پژوهشگران بین‌المللی برای پیگیری اهداف انجمن و اعضاء بیشتر استفاده شود.</p>
<p>از موارد نقاط‌قوت فعالیت‌های انجمن باید به رشد چشمگیر تعداد گروه‌های علمی، تخصصی انجمن جامعه‌شناسی ایران اشاره کنم که در آخرین آمار آن، تعداد ۳۹ گروه علمی فعالیت داشته‌اند که از این ‌میان نسبت مدیران زن در آنها به ۳۵ درصد بالغ شده است. همانطور که قبلاً اشاره کردم، فضای علمی انجمن در زمینه میدان‌‌دادن به فعالان علمی زن گشوده‌تر شده است و هرچند هنوز نسبت یک سوم مدیران زن نسبت چندان متعادلی به نظر نمی‌رسد اما همین رشدی که شاهدش بوده‌ایم نوید بخش آینده‌ای ایده‌آل تر در زمینه رفع موانع فرهنگی می‌دهد.</p>
<p>از دیگر نقاط قوت انجمن، تحولی است که در زمینه راه‌اندازی بخش جدید آموزش انجمن تجربه کرده‌ایم؛ به لطف وجود و همراهی گروه جوانان مستعد و توانمندی که قدم پیش گذاشتند تا با وجود تعطیلی اجباری مرکز آموزش انجمن توسط شهرداری تهران، تشکل دموکراتیک جدیدی را جایگزین کنند که با استفاده از امکانات محدود فضایی انجمن مثل سالن کنفرانس جنب دفتر مرکزی انجمن در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران و شعبه انجمن در دانشگاه علامه طباطبایی، با تدارک برنامه‌های علمی متنوعی در زمینه حلقه‌های کتابخوانی، پژوهش، کارگروه‌های موضوعی، نقد کتاب، تحلیل فیلم و&#8230; با حضور و مشارکت جوانان علاقمند و مستعد، چراغ این بخش آموزش را روشن نگاه دارند.</p>
<p><strong>در دوره ریاست شما، چه پروژه یا برنامه‌ای را اولویت می‌دهید که در کمتر از یک‌سال به‌ثمر برسد؟</strong></p>
<p>تدوین برنامه راهبردی بر مبنای اولویت‌های شناسایی‌شده، اصلاحات در زمینه سایت انجمن، دسترس‌پذیری مناسبت‌تر و ارتقای کیفی محتوای آن برای مخاطبان عضو و غیرعضو، بهبود فرآیند و مراحل عضویت در قالب سامانه جدید و افزایش کمی تعداد اعضای انجمن، رصد شاخص‌های فعالیت انجمن، تحولاتی در زمینه افزایش منابع مالی با تکیه بر گسترش فعالیت‌های اعضاء، تعامل علمی با نهادهای پژوهشی و تلاش برای ارتقای کمی و کیفیت برون‌دادهای فعالیت انجمن از طریق برنامه نظارت تعاملی در سطح گروه‌های علمی و دفاتر استانی انجمن. البته همه کارها در انجمن در مشارکت با اعضای هیئت‌مدیره و در جریان همفکری و تصمیم‌گیری مشترک به انجام می‌رسد.</p>
<p>بنا به تجربه سالیان دراز من در جریان حضور و همکاری در این انجمن باید بگویم هرچند همواره نقدهایی چه از بیرون، چه از درون نسبت به این انجمن مطرح بوده و هست اما در کلیت‌اش من به این انجمن باور دارم. این انجمن محلی بوده که با آرامش، احساس امنیت، با تجربه دوستی و احترام همواره در آن پذیرفته شده‌ام؛ در مقایسه با فضاهای دیگری که تجربیات تلخی را هم برای من به وجود آورده‌اند.</p>
<p>انجمن با کمترین پشتوانه‌های مالی و پرسنلی طی دهه‌ها و تجربه فرازونشیب‌های سیاسی ـ اجتماعی به حیات شکننده خود ادامه داده است. امیدوارم بقای انجمن هرگز به مخاطره نیفتد. انجمن در زمره انجمن‌های گروه علوم انسانی تحت‌نظارت وزارت علوم عمل می‌کند و بین انجمن‌های دیگر بسیار معتبر، خوش‌نام و بارها مورد تقدیر قرار گرفته است. تقدیر، تحسین و کسب امتیازات بالا نیز براساس فعالیت چشمگیر هیئت‌های مدیره، همچنین تک‌تک اعضای انجمن به‌دست آمده است. این میراثی حائز اهمیت و قابل اعتناست.</p>
<p>بااین‌حال نقد مثبت و منفی در کنار هم ضرورت و اهمیت دارد. اگر به آینده انجمن در سال‌های پیش‌رو فکر کنم، می‌خواهم انجمن به‌معنای واقعی خانه‌ جامعه‌شناسان کل کشور باشد، نه‌فقط جامعه‌شناسان پایتخت. می‌خواهم انجمن محل فعالیت جوانان مستعد باشد نه‌فقط میانسالان و سالخوردگان صاحب&#x200d;‌نظر و صاحب جایگاه و می‌خواهم محل فعالیت زنان و مردان در کنار یکدیگر برای اعتلای جایگاه طرفین باشد و تبعیض‌ها به‌هرنحوی که پیش از این احتمالاً تجربه شده و محل نقد قرار گرفته، کاهش یافته و حذف شود.</p>
<p>انجمن جامعه‌شناسی باید الگوی برابری‌خواهی، گفت‌وگو و مدارای تفاوت‌ها باشد. هر فردی دور یا نزدیک به پایتخت، سالم از نظر جسمانی یا دارای دشواری‌های حرکتی، هر فردی با هر ایده‌ای، مذهبی، زبانی، لهجه‌ای و هر خاستگاه خرده‌فرهنگی‌ای بتواند در انجمن، جایی برای فعالیت، مشارکت و بهره‌مندی از فعالیت‌های علمی جاری برای خود پیدا کند و موانع و هزینه‌ها را تا جایی که در اختیار ماست، کاهش دهیم. اینها به‌معنای این نیست که تاکنون شرایط نامناسب و نامطلوبی حاکم بوده، بلکه به‌معنای تمرکز بیشتر بر دستیابی به چنین اهدافی و تسهیل آن است.</p>
<p><strong>بسیاری معتقدند که جامعه‌شناسی در ایران هنوز به تأثیر عملی در سیاست‌گذاری دست نیافته است؛ انتقادی که با دقیق‌تر شدن بر مسائل روز ایران، بیراه نیست. شما فکر می‌کنید چطور می‌توان با کمک جامعه‌شناسان، حداقل در مسیر این تاثیر قرار گرفت؟ نقش انجمن چه می‌تواند باشد؟</strong></p>
<p>این نقد تا حدی درست است که جامعه‌شناسی در ایران کمتر به مرحله تأثیرگذاری عملی در سیاست‌گذاری رسیده است. اهالی قدرت، معمولاً اقبالی نسبت به نقطه‌نظرات و یافته‌های کارشناسان علوم اجتماعی نشان نمی‌دهند و این ایرادی به آنهاست که گوش خود را در مقابل نقد و نظرهای انتقادی و درعین‌حال ضروری و هشدارهای به‌جا و روشنگرانه می‌بندند و درنتیجه‌ چنین غفلتی، هم خودشان متضرر می‌شوند و هم مردم نهایتاً هزینه اقدامات حساب‌نشده را می‌پردازند. به‌نظر من، مشکل در نبود گفت‌وگوی پایدار میان نهاد علم و نهاد قدرت است.</p>
<p>انجمن می‌تواند این گفت‌وگو را تسهیل کند؛ از طریق نشست‌های تخصصی، کارگروه‌های مشورتی و انتشار تحلیل‌های اجتماعی برای تصمیم‌گیران که خب تاکنون در حد توان خود اینها را انجام داده است. انجمن نسبت به عمده بحران‌هایی که جامعه را مورد تهدید قرار داده، واکنش نشان داده است و خواهد داد. به‌نفع مسئولان است که گوش شنوایی برای هشدارها و ندای جامعه‌شناسان داشته باشند، همچنان‌که در جوامع توسعه‌یافته، پژوهشگران حوزه‌های علوم انسانی و اجتماعی از جایگاه مناسب‌تری برای تاثیرگذاری بر سیاست‌گذاری اجتماعی ـ سیاسی برخوردارند و مسئولان دولتی، اهمیت و ضرورت این همکاری مستمر را درک کرده‌اند.</p>
<p><strong>غیر از این موضوع، در سال‌های گذشته تعداد زیادی از دانشجویان جامعه‌شناسی و علوم اجتماعی درباره تعامل انجمن با دانشگاه‌ها و دانشجویان انتقاد داشته‌اند؛ شما فکر می‌کنید این فاصله را چطور می‌توان کمتر کرد؟</strong></p>
<p>یکی از مسائلی که در انجمن در دوره‌های گذشته شاهدش بودیم، فاصله‌ای است میان نسبتی از فعالان انجمن که هم در دانشگاه‌ها حضور دارند و هم به‌عنوان مثال در مقام عضو هیئت‌علمی آموزشی یا پژوهشی فعالیت می‌کنند، نسبتی از افرادی که الزاماً جایگاه رسمی دانشگاهی ندارند و بر مبنای دغدغه‌های شخصی خود در برنامه‌های انجمن حضور پیدا می‌کنند. من فکر می‌کنم، باید این شکاف را کاهش داد. اعضای هیئت‌علمی دانشگاه، همچنین دانشجویان مشغول به تحصیل را در نسبت‌های بالاتری جذب فعالیت‌های انجمنی و در ایشان ایجاد انگیزه کرد.</p>
<p>در مورد شهرستان‌ها هم به‌نظرم می‌رسد که کم‌وبیش چنین شرایطی حاکم باشد. البته از آنجا که شرکت در همایش‌های انجمن برای اعضای هیئت‌علمی دانشگاه‌ها امتیازات ترفیع و ارتقا در دانشگاه فراهم می‌کند، در مقاطع خاصی در برنامه‌های انجمن مشارکت می‌کنند یا مقاله برای نشریات انجمن ارسال می‌کنند اما برای نسبت قابل‌توجهی این مشارکت به‌صورت مستمر و تداوم‌یافته مشاهده نمی‌شود.</p>
<p>فکر می‌کنم ضروت دارد که فعالیت انجمنی با طرح‌ریزی برنامه‌هایی که جایگاه انجمن و ظرفیت‌های توانمندساز آن را برای اعضای هیات‌علمی، همچنین دانشجویان مقاطع مختلف بهتر معرفی کرده و در دسترس قرار بدهد، توسعه یابد و ازسوی‌دیگر، ارتباط بین انجمن و عموم مردم از طریق دسترس‌پذیرتر کردن محتوای آموزشی و ترویج علم برای عموم را نیز در سطح وسیع‌تری ممکن و تسهیل کنیم. امکانات رسانه‌ای جدید که به‌ویژه با از سرگذراندن بحران همه ‌گیری کرونا در کشور تجربه شد و موفقیت به‌دنبال داشت، ظرفیت‌های جدیدی را برای گذرکردن از موانع هزینه‌های زمانی و مالی را به وجود آورده که می‌توان با تکیه بر تجربیات قبلی، به آنها متوسل شد. درنتیجه می‌توان شبکه‌های ارتباطی را تسهیل و ارتباطات علمی خوبی را شکل داد.</p>
<p><strong>در حوزه آموزش جامعه‌شناسی، آیا تغییراتی در برنامه درسی یا متد تدریس جامعه‌شناسی پیشنهاد می‌دهید؟</strong></p>
<p>این دقیقاً در دستور کار بخش آموزش جدید انجمن قرار گرفته است که به‌تازگی و پیرو تایید و حمایت دوره مدیریت قبلی، فعالیت خود را آغاز کرده است. تلاش‌های هیئت‌مدیره منتخب بخش آموزش انجمن که از جوانان مستعد، تلاشگر و با ذهنیت باز و پیشرو تشکیل شده و از حمایت کامل هیئت‌مدیره دوره جدید انجمن نیز برخوردارند، در این جهت قرار گرفته که آموزش هرچه می‌تواند فراگیرتر، دموکراتیک‌تر، منعطف‌تر، تعاملی‌تر و دربرگیرنده‌تر شود.</p>
<p>برای مخاطبان بخش آموزش انجمن، شرایط مرسوم و سنتی عضوگیری که در چارچوب خود انجمن وجود دارد ـ مثلاً شرط این‌که مدرک تحصیلی آموزش عالی رسمی داشته باشند ـ بازنگری شده، موانع برداشته شده، تا افراد بیشتر و متنوع‌تری بتوانند از محتوای آموزش بر حسب سلایق و نیازهای خود بهره گیرند.</p>
<p><strong>به‌نظر شما وضعیت نشر جامعه‌شناسی در ایران چگونه است؟ چه برنامه‌ای برای نشر کتاب، مجله و ترجمه دارید؟</strong></p>
<p>از عرصه‌های فعالیت انجمنی، تولید کتاب در قالب تألیف و ترجمه، همچنین نشریات علمی است. من قصد دارم از گروه‌های علمی انجمن، همچنین از مدیران دفاتر و شعب استانی انجمن تقاضا کنم که در جهت تولید محتوای ماندگار، تلاش بیشتری داشته باشند و فعالیت‌های گروهی به برگزاری نشست سخنرانی محدود نشود. انجمن جامعه‌شناسی طی تفاهم‌نامه‌هایی می‌تواند وارد مذاکره با نهادهایی چون دانشگاه‌ها و مراکز پژوهشی شود و از امکانات یکدیگر در جهت گسترش آثار مکتوب، همچنین آثاری در قالب‌های جدید فناورانه که در عصر هوش مصنوعی، ظرفیت‌های جدیدی را برای بهره‌مندی افراد از دستاوردهای علمی فراهم کرده نیز استفاده کنند.</p>
<p>تولید محتوا و منابع نظری و تجربی براساس فعالیت جامعه‌شناسان ایرانی در جامعه ایرانی و تحولات روزافزون آن، از اولویت‌هایم است. جزئیات این برنامه‌ها پیرو فعالیت هیئت‌مدیره جدید، تدوین و ارائه خواهد شد.</p>
<p>The post <a rel="nofollow" href="https://rasadkhabar.ir/%d8%a7%d8%ad%d9%85%d8%af%d9%86%db%8c%d8%a7-%d8%a7%d8%b2-%da%a9%d8%ab%d8%b1%d8%aa-%d9%be%db%8c%d8%a7%d9%85%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%aa%d8%a8%d8%b1%db%8c%da%a9-%d8%aa%d8%b9%d8%ac%d8%a8-%da%a9/">احمدنیا: از کثرت پیام‌های تبریک تعجب کردم</a> appeared first on <a rel="nofollow" href="https://rasadkhabar.ir">سایت خبری تحلیلی رصد خبر</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://rasadkhabar.ir/%d8%a7%d8%ad%d9%85%d8%af%d9%86%db%8c%d8%a7-%d8%a7%d8%b2-%da%a9%d8%ab%d8%b1%d8%aa-%d9%be%db%8c%d8%a7%d9%85%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%aa%d8%a8%d8%b1%db%8c%da%a9-%d8%aa%d8%b9%d8%ac%d8%a8-%da%a9/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>علیخواه: این متن را خودم نوشته‌ام</title>
		<link>https://rasadkhabar.ir/%d8%b9%d9%84%db%8c%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%87-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d9%85%d8%aa%d9%86-%d8%b1%d8%a7-%d8%ae%d9%88%d8%af%d9%85-%d9%86%d9%88%d8%b4%d8%aa%d9%87%d8%a7%d9%85/</link>
					<comments>https://rasadkhabar.ir/%d8%b9%d9%84%db%8c%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%87-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d9%85%d8%aa%d9%86-%d8%b1%d8%a7-%d8%ae%d9%88%d8%af%d9%85-%d9%86%d9%88%d8%b4%d8%aa%d9%87%d8%a7%d9%85/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[report1]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 04 Jun 2025 13:08:15 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[جامعه]]></category>
		<category><![CDATA[دنیای ارتباطات]]></category>
		<category><![CDATA[دیدگاه]]></category>
		<category><![CDATA[فرهنگ]]></category>
		<category><![CDATA[جامعه شناسی]]></category>
		<category><![CDATA[چت‌جی‌پی‌تی]]></category>
		<category><![CDATA[فردین علیخواه]]></category>
		<category><![CDATA[نویسنده]]></category>
		<category><![CDATA[هوش مصنوعی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://rasadkhabar.ir/?p=26332</guid>

					<description><![CDATA[<p>فردین علیخواه ، جامعه‌شناس در یادداشتی به نقدها درباره چت‌جی‌پی‌تی پاسخ داده است. به او انتقاد شده که نسبت به هوش مصنوعی بدبین است. پاسخ فردین علیخواه به انتقادها درباره نگاه بدبینانه به هوش مصنوعی را می‌خوانید. مهارت‌هایمان را یکی پس از دیگری به هوش مصنوعی بسپاریم، قبول. در نهایت [&#8230;]</p>
<p>The post <a rel="nofollow" href="https://rasadkhabar.ir/%d8%b9%d9%84%db%8c%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%87-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d9%85%d8%aa%d9%86-%d8%b1%d8%a7-%d8%ae%d9%88%d8%af%d9%85-%d9%86%d9%88%d8%b4%d8%aa%d9%87%d8%a7%d9%85/">علیخواه: این متن را خودم نوشته‌ام</a> appeared first on <a rel="nofollow" href="https://rasadkhabar.ir">سایت خبری تحلیلی رصد خبر</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>فردین علیخواه ، جامعه‌شناس در یادداشتی به نقدها درباره چت‌جی‌پی‌تی پاسخ داده است. به او انتقاد شده که نسبت به هوش مصنوعی بدبین است.<br />
<span id="more-26332"></span></p>
<p>پاسخ فردین علیخواه به انتقادها درباره نگاه بدبینانه به هوش مصنوعی را می‌خوانید.</p>
<p>مهارت‌هایمان را یکی پس از دیگری به هوش مصنوعی بسپاریم، قبول. در نهایت قرار است ما چه کاری انجام دهیم؟</p>
<p>برخی دوستان پس از خواندن مصاحبه‌هایم درباره هوش مصنوعی پیام داده‌اند که تو بیش از حد بدبین هستی. با نشانه‌های ملموسی که این روزها در پیرامونم می‌بینم و با مهارت‌ها و توانایی‌هایی که هر روز یک به یک از دست می‌دهیم دلایل بسیاری برای بدبین بودن دارم. در اینجا یک پرسش اساسی وجود دارد: هر روز قرار است مهارت‌هایمان را یکی پس از دیگری به هوش مصنوعی بسپاریم، قبول. در نهایت قرار است ما چه کاری انجام دهیم؟ از دست دادن برای به دست آوردن چه چیزی؟ مدام داریم قفسه‌ها را خالی می‌کنیم تا جای خالی را با چه چیزی پر کنیم؟ می‌رویم تا شاهد آمدن چه کسی باشیم؟ ترک می‌کنیم تا رسیدن چه کسی را ببینیم؟</p>
<p>دیروز جُستاری حدوداً هفت‌صفحه‌ای را به چ.ج.ب.ت. دادم و گفتم چکیده‌اش را به من بده. بگذارید صادقانه بگویم. اولین بار بود این کار را می‌کردم چون به عمد نمی‌خواهم تک‌تک توانایی‌هایم را از دست بدهم. چون نگرانم. تکنوفوبیا (هراس از تکنولوژی جدید) ندارم. فقط نگرانم. چکیده‌ای برایم آماده کرد که به یقین می‌گویم بهتر از آن چیزی بود که من قصد داشتم بنویسم. متن هیچ نیازی به اصلاح نداشت. از خودم پرسیدم پس از این قرار است چکیده را خودم بنویسم یا به او بسپارم؟ انتخاب درست و عقلانی در این دنیای پرشتاب کدام است؟ از خودم پرسیدم اگر ایشان جُستار را هم این‌طور بنویسد چه؟ قرار است پس از این خودم جُستار بنویسم؟ انتخاب درست کدام است؟</p>
<p>می‌دانید چه زمانی بیشتر ترسیدم؟ از او خواستم چکیده‌ای با نثر و سبک نوشتاری فردین علیخواه بنویسد. درست به سبک و سیاق نوشته‌های من متنی در مقابلم گذاشت، متنی فارغ از قلمبه‌سلمبه‌گویی و به زبانی خودمانی‌تر! توجه کنید. او می‌تواند برای من جستار بنویسد با نثر خاص خود من! این دیگر «دستیار» نیست، بلکه دقیقاً چراغ جادوست. این تکثیر من است. او روزبه‌روز تواناتر و هوشیارتر و بامهارت‌تر می‌شود و من روزبه‌روز تهی‌تر از همه اینها. تصویری که به همراه این نوشته گذاشته‌ام به خوبی آینده را نشان می‌دهد. منظورم از آینده همین یکی دو سال پیشِ رو است.</p>
<p>راستی، این متن را خودم نوشته‌ام. قسم می‌خورم.</p>
<p>خبرآنلاین</p>
<p>The post <a rel="nofollow" href="https://rasadkhabar.ir/%d8%b9%d9%84%db%8c%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%87-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d9%85%d8%aa%d9%86-%d8%b1%d8%a7-%d8%ae%d9%88%d8%af%d9%85-%d9%86%d9%88%d8%b4%d8%aa%d9%87%d8%a7%d9%85/">علیخواه: این متن را خودم نوشته‌ام</a> appeared first on <a rel="nofollow" href="https://rasadkhabar.ir">سایت خبری تحلیلی رصد خبر</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://rasadkhabar.ir/%d8%b9%d9%84%db%8c%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%87-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d9%85%d8%aa%d9%86-%d8%b1%d8%a7-%d8%ae%d9%88%d8%af%d9%85-%d9%86%d9%88%d8%b4%d8%aa%d9%87%d8%a7%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>ابراهیم فیاض: علوم اجتماعی ما نمی‌تواند وقایع مهم ایران را فهم کند</title>
		<link>https://rasadkhabar.ir/%d8%a7%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d9%87%db%8c%d9%85-%d9%81%db%8c%d8%a7%d8%b6-%d8%b9%d9%84%d9%88%d9%85-%d8%a7%d8%ac%d8%aa%d9%85%d8%a7%d8%b9%db%8c-%d9%85%d8%a7-%d9%87%d8%b1%da%af%d8%b2-%d9%86%d9%85%db%8c/</link>
					<comments>https://rasadkhabar.ir/%d8%a7%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d9%87%db%8c%d9%85-%d9%81%db%8c%d8%a7%d8%b6-%d8%b9%d9%84%d9%88%d9%85-%d8%a7%d8%ac%d8%aa%d9%85%d8%a7%d8%b9%db%8c-%d9%85%d8%a7-%d9%87%d8%b1%da%af%d8%b2-%d9%86%d9%85%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[report1]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 30 May 2024 05:11:08 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[جامعه]]></category>
		<category><![CDATA[دیدگاه]]></category>
		<category><![CDATA[ابراهیم رئیسی]]></category>
		<category><![CDATA[ابراهیم فیاض]]></category>
		<category><![CDATA[بالگرد]]></category>
		<category><![CDATA[تشییع]]></category>
		<category><![CDATA[جامعه شناسی]]></category>
		<category><![CDATA[علوم اجتماعی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://rasadkhabar.ir/?p=22610</guid>

					<description><![CDATA[<p>رصد خبر &#124; تشییع میلیونی ابراهیم رئیسی و همراهان او که در سانحه سقوط بالگرد به شهادت رسیدند، از زوایای مختلف بویژه در رسانه‌های خارجی تحلیل شده است اما جامعه‌شناسان و علوم اجتماعی‌خوانده‌های ایران در این باره سکوت کرده‌اند. ابراهیم فیاض جامعه‌شناس ، بدرقه رئیس‌جمهور ایران را تحلیل کرده و [&#8230;]</p>
<p>The post <a rel="nofollow" href="https://rasadkhabar.ir/%d8%a7%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d9%87%db%8c%d9%85-%d9%81%db%8c%d8%a7%d8%b6-%d8%b9%d9%84%d9%88%d9%85-%d8%a7%d8%ac%d8%aa%d9%85%d8%a7%d8%b9%db%8c-%d9%85%d8%a7-%d9%87%d8%b1%da%af%d8%b2-%d9%86%d9%85%db%8c/">ابراهیم فیاض: علوم اجتماعی ما نمی‌تواند وقایع مهم ایران را فهم کند</a> appeared first on <a rel="nofollow" href="https://rasadkhabar.ir">سایت خبری تحلیلی رصد خبر</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>رصد خبر | تشییع میلیونی ابراهیم رئیسی و همراهان او که در سانحه سقوط بالگرد به شهادت رسیدند، از زوایای مختلف بویژه در رسانه‌های خارجی تحلیل شده است اما جامعه‌شناسان و علوم اجتماعی‌خوانده‌های ایران در این باره سکوت کرده‌اند.<br />
<span id="more-22610"></span></p>
<p>ابراهیم فیاض جامعه‌شناس ، بدرقه رئیس‌جمهور ایران را تحلیل کرده و در باره سکوت جامعه‌شناسان ایرانی هم گفته که برخی از آنها قادر به فهم مسائل ایران نیستند و این رشته در ایران دچار پوچ‌گرایی شده است.</p>
<p>مشروح گفت‌وگوی وطن امروز با این استاد جامعه‌شناسی را می‌خوانید.</p>
<p>ر<strong>وایت شما از حماسه‌ای که مردم خلق کردند چیست؟ چرا این جمعیت آمدند و چرا اینقدر عواطف به خرج دادند؟</strong></p>
<p>در دوره‌های قبلی ریاست جمهوری شاهد بودیم رئیس‌جمهور سوژه است و مردم ابژه. رئیس‌جمهور احساس می‌کرد مردم باید تابع او باشند و بویی از مردم وجود نداشت اما در دوره آقای رئیسی، هم خود او سوژه بود و هم مردم سوژه بودند و از این حیث رئیس‌جمهور با مردم به شدت تفاهم برقرار کرد. خیلی‌ها این اواخر متوجه شدند ایشان چه انسان متفاوتی است. بدحجاب‌ها هم در تشییع ایشان برای او گریه می‌کردند و از او حلالیت می‌خواستند. در تشییع آقای بهشتی هم وضع همین‌گونه بود. مردمی که باشی مردم هم با تو هستند. به همین خاطر شاهد این عاطفه بودیم. قلوب مردم ظرف خداست. «سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمَنُ وُدًّا» همین است. یعنی کسانى که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده‏‌اند به‌زودى [خداى] رحمان براى آنان محبتى [در دل‌ها] قرار می‌دهد. این محبت را نسبت به اهل بیت خودمان به صورت واضح و مشهود می‌بینیم. مثل آن کشیش مسیحی که صبح‌ها به زیارت امام رضا‌(ع) می‌آید یا اهل سنتی که به زیارت ائمه می‌آیند. این بُعد معنوی قصه است که ما معتقدیم عالم ناسوت همانند پوست است نسبت به عالم ملکوت، یعنی قشر عالم ملکوت است. هر کار خوبی که ما انجام دهیم عالم ملکوت این کار را در عالم ناسوت تجلی می‌دهد. مثلا فرد می‌میرد اما سال‌های سال اسم و رسم او باقی می‌ماند. هرچه به آخرالزمان نزدیک می‌شویم این مساله بیشتر اهمیت می‌یابد. تا همین چند سال پیش مرقد امام حسین(ع) و زیارت آن حضرت به این گستردگی نبود. هر چه به آخرالزمان نزدیک می‌شویم عوالم بیشتر خود را نشان می‌دهند و خوبی‌ها و بدی‌ها بیشتر آشکار می‌شوند. مساله آقای رئیسی هم در همین چارچوب قابل تعریف است. ایشان به جای نوسازی و مدرنیزاسیون، بازسازی و social construction را آورد. آقای رئیسی از خود تئوری نداشت و همان مبانی‌ای که رهبر انقلاب بر آن تاکید می‌کردند مانند اقتصاد مقاومتی، بومی‌گرایی و&#8230; را در دستور کار خود قرار داده بود اما به این ابعاد ایشان پرداخته نشده است.<br />
او به روستاهایی رفت که تا به حال هیچ رئیس‌جمهوری نرفته بود. متاسفانه نشستن مسؤولان در پایتخت یکی از مسائلی است که با آن مواجه هستیم که به موضوع مرکز و پیرامونی دامن می‌زند. آقای رئیسی داشت این فضای پایتخت‌نشینی مسؤولان و نگاه پیرامونی به شهرهای دیگر را به هم می‌زد. مسؤولانی که به سرمایه‌داری لیبرال تعلق داشتند، پایتخت‌نشین بوده و به سرمایه‌داری جهانی معتقد بودند و نگاه «مرکز -پیرامونی» داشتند. دنیای مردمی بودن و بومی بودن با دنیای اشرافیت و غربی بودن متفاوت است، لذا بحث این است که فرد وقتی مردمی باشد، مردم هم با او هستند.</p>
<p>ب<strong>رخی با توجه به تحقیقات کمّی و برخی آمارها جامعه ایران را یک جامعه آشفته و آسیب‌دیده تصویر می‌کنند اما در مقابل برخی می‌گویند این آمارها نمی‌تواند باطن جامعه ایران را نشان دهد کمااینکه از سال ۵۷ این جامعه از خود کنش‌هایی را بروز و ظهور داده که برخلاف تمام پیش‌بینی‌ها بوده است، لذا باید جامعه ایران را در این ظهورات و بروزات مانند تشییع سردار شهید سلیمانی یا تشییع آیت‌الله شهید رئیسی فهم کرد. سوال این است: چطور می‌توان جامعه ایران را شناخت و این حوادث چه توضیحی از جامعه ایران به ما می‌دهد؟</strong></p>
<p>سطوح تمدنی و فرهنگی ما به شدت عمیق است. فرهنگ ما مثل آثار باستانی لایه لایه روی هم آمده و زنده است. همین الان نشانه‌هایی از فرهنگ هخامنشی و ساسانیان هم داریم. لایه‌های تمدن ایرانی را نمی‌توان با آمارها که سطحی‌ترین شکل سنجش است، فهم کرد. فهم این لایه‌ها سال‌های سال کار می‌برد و فکر می‌خواهد. من ۱۸ ساله بودم که از کازرون بیرون آمدم، ۴۰ سال از کازرون دور بوده‌ام. الان که اقوام و آشنایان را می‌بینم نمی‌شناسم! تعاملی که روستاییان با شهرها دارند بشدت پیچیده است. اینها را نمی‌توان با آمار به دست آورد. فاصله‌ای بین نخبگان سیاسی و اجتماعی و اقتصادی با جامعه پدید آمده است. مردم ایران شروع به بازسازی فرهنگی خودشان کرده‌اند و مسائلی مانند شاهنامه‌خوانی و سعدی‌خوانی آغاز شده است. مردم آثار مدرنیته را دیده‌اند و برای آنها مشخص شده نوسازی و مدرنیته کلاه‌های زیادی سرشان گذاشته که از جمله آنها می‌توان به طلاق‌ها و از هم پاشیدن خانواده‌ها اشاره کرد لذا مردم می‌خواهند خود را بازسازی کنند. تشییع آقای رئیسی یک افتخار برای مدنیت ایرانی و ایرانیت است. مردم این را بازتولید کردند. حتی کسانی که خارج از کشور هستند این کار را شروع کرده‌اند. لایه‌های تمدنی، تاریخی و فرهنگی در ایران بسیار با اهمیت و مورد توجه است و همه اینها در بروز و ظهور هستند در نتیجه در مواقع مختلف مردم عکس‌العمل نشان می‌دهند که این عکس‌العمل برای دیگرانی که این فهم را ندارند، شوکه‌کننده است لذا آمارها گول‌زننده است. مردم عارف مسلک هستند و حتی کسی که مخالف آقای رئیسی بوده هم به تشییع آمده است و دیگر نقد نمی‌کند. این به خاطر ساختار عرفانی شرق است که با غرب تفاوت می‌کند. امکان بسط تاریخی آقای رئیسی بالاست و ایشان حالت اسطوره‌ای پیدا می‌کند و الان هم اسطوره شده است. مانند آقای بهشتی شد. همه برای او گریستند و این بغض در تاریخ پخش می‌شود.</p>
<p><strong> بنابراین می‌توان از این حادثه یک خوانش هویتی ارائه داد و نمی‌توان آن را امری زودگذر و مقطعی دانست.</strong></p>
<p>عاشورا هر سال تکرار می‌شود و هر بار مردم بیش از قبل به آن توجه دارند. این ریشه در لایه‌های عمیق تمدنی و فرهنگی ما دارد. تراژدی خیلی بحث عمیقی است. ایرانی‌ها قبل از اسلام سوگ سیاوش را دارند و بعد از اسلام هم شهادت امام حسین‌(ع) را. در غرب هم تراژدی داریم. در هملت که شکسپیر نوشته اما او یک نفر است. در تراژدی امام حسین(ع) یک جمع عظیم حاضرند و امری تاریخی است. به قدری عظیم است و عمق و گسترش دارد که انسان باور نمی‌کند واقعیتی به نام امام حسین‌(ع) وجود دارد و فکر می‌کند این خود اسطوره است. عزاداری امام‌حسین‌(ع) هم بشدت اسطوره‌ای است. یعنی آنقدر از لحاظ داستانی عمق دارد که اسطوره‌ای می‌شود. زمانی من در یک کشور آسیای شرقی بودم و مناجات خمسه عشر امام سجاد(ع) را به شعرای بودایی داده بودند. آنها از دیدن این مناجات شوکه شدند. لذا اگر عاشورا تکرار می‌شود و سال به سال عمیق‌تر است و به ابتذال کشیده نمی‌شود، به همین دلیل است. لذا تاریخ تکرار می‌شود. آنچه در تاریخ عمق معنایی دارد تکرار می‌شود. شما تشییع سردار شهید سلیمانی را ببینید، چه کسی باور می‌کرد آن بدرقه میلیونی صورت بگیرد؟ در عراق هم که اصلا تشییع به این صورت، شکل نمی‌گرفت، شاهد آن حضور عجیب در کاظمین و بغداد بودیم و همین امر باعث تاخیر ارسال پیکر ایشان به ایران شد، لذا همه از این امر شوکه شده بودند. حتی اردوغان هم شوکه شده بود که در عراق چه اتفاقی افتاده است. در عراق ساختار ضدایرانی ساخته بودند و عربستانی‌ها سال‌ها کار کرده بودند اما همه چیز برعکس شد. زمانی پیکر ایشان به کربلا و نجف رسیده بود که دیگر شب شده بود و کلی زمان برده بود. در ایران هم شاهد بودیم در شهرهای مختلف چه اتفاقی افتاد. من بعید می‌دانم در تاریخ اهواز چنین تجمعی شکل گرفته باشد. مخصوصا که حضور اعراب اهواز در این تشییع چشمگیر و قابل توجه بود. معتقدم اگر تشییع سردار سلیمانی در شیراز و اصفهان هم صورت می‌گرفت، وضعیت به همین شکل بود. لذا ساختاری که از آن حرف می‌زنم مدام تکرار می‌شود و ساختار معنایی عمیقی است. تازه این ابتدای راه است. در آینده پیش‌رونده‌تر خواهد بود.<br />
اعتقاد ما این است که ملکوت در ناسوت معناسازی می‌کند، لذا هر چه بگذرد، اینها برجسته‌تر می‌شود. «سَنُرِیهِمْ آیَاتِنَا فِی الْآفَاقِ وَفِی أَنْفُسِهِمْ حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ أَوَلَمْ یَکْفِ بِرَبِّکَ أَنَّهُ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ» معنای آیه این است که «ما آیات (قدرت و حکمت) خود را در آفاق جهان و نفوس بندگان کاملا هویدا و روشن می‌گردانیم تا ظاهر و آشکار شود که خدا (و آیات حکمت و قیامت و رسالتش همه) برحق است. آیا همین حقیقت که خدا بر همه موجودات عالم پیدا و گواه است کفایت (از برهان) نمی‌کند؟» لذا آیات خدا در تاریخ نشان داده می‌شود.</p>
<p><strong> برخی با محاسبه عددی می‌گویند مثلا ۵ میلیون نفر در این اجتماع شرکت کرده‌اند که در نسبت با ۸۰ میلیون جمعیت ایران، رقم اندکی است. ما اینها را با عنوان گروه‌های مذهبی می‌شناسیم که با هر حادثه‌ای به میدان می‌آیند، لذا به نظر می‌رسد بر اساس کنش این ۷ یا ۸ درصد از جامعه ایران، نتایج بزرگی می‌گیرید که مثلا این حضور حاکی از مشروعیت نظام است یا اینکه بر این اساس تصویری از جامعه ایرانی ارائه می‌دهید. پاسخ شما به این عددبازی‌ها چیست؟</strong></p>
<p>اگر در شهرهای دیگر هم تشییع انجام می‌شد، همین جمعیت می‌آمد. مضاف بر اینکه خیلی‌ها هم به دلایل مختلف نمی‌توانند در این اجتماعات حضور پیدا کنند. گفتم که آمار سطحی‌ترین شاخص است. شما باید مبنایی نگاه کنید. شما تأثر کشورهای جهان و مردم آنها را چگونه تحلیل می‌کنید؟ ادای احترام نهادها و سازمان‌های بین‌المللی مانند آژانس بین‌المللی انرژی اتمی، ناتو و سازمان ملل را چگونه تعبیر می‌کنید؟ اینها نشان می‌دهد بحث عمیق‌تر از این حرف‌هاست.</p>
<p><strong> پس از سانحه‌ای که پیش آمد، عموم اساتید علوم اجتماعی سکوت کردند و برخی از این اساتید هم بدون توجه به حضور مردم در مراسم تشییع، از خوشحالی عده‌ای در فضای مجازی سخن گفتند و تاکید کردند این نشان از دوقطبی در جامعه دارد که یک عده اینقدر متاثر هستند و عده‌ای خوشحالند و ابراز خوشحالی می‌کنند. سوال این است: سکوت علمای علوم اجتماعی را چگونه می‌بینید و دوم اینکه انگاره دوقطبی و شکاف در جامعه را چطور تحلیل می‌کنید؟</strong></p>
<p>علوم اجتماعی ما اصلا چنین وقایعی را نمی‌بیند. به این دلیل که چنین وقایعی در آمریکا و اروپا اصلا رخ نمی‌دهد و این علوم اجتماعی هم از آنجا آمده است، لذا این علوم اجتماعی هرگز نمی‌تواند این وقایع را فهم کند، یا حتی آن را پوشش بدهد. برخی افراد علوم اجتماعی خوانده، از وقایع سال ۱۴۰۱ به عنوان یک جنبش یاد می‌کردند. در حالی که اتفاقاتی که در آن سال در ایران افتاد به معنای جنبش نبود! لذا مساله را برعکس تحلیل می‌کردند. علوم اجتماعی ما به شدت قالبی و دچار نهیلیسم شده است. خودکشی دانشجوی فوق‌لیسانس ما و نامه‌ای که نوشته همین را می‌گوید. او در نامه‌اش می‌نویسد وقتی وارد تفکر علوم اجتماعی شدم کاملا به افسردگی و نهیلیسم رسیدم و تصمیم به خودکشی گرفتم. از طرف دیگر عده‌ای هم بدون اینکه علوم اجتماعی و مردم‌شناسی و ارتباطات بشناسند، به آن حمله و روز به روز آن را ضعیف‌تر کردند. نکته دیگر اینکه دانشکده علوم اجتماعی از نظر فقر امکانات وحشتناک است. بدیهی‌ترین نیازها هم در دانشکده علوم اجتماعی تامین نمی‌شود. شاید باور نکنید ولی ما آنجا حتی کولر نداریم! چه برسد به بقیه موارد و امکانات. شما نباید از دانشکده علوم اجتماعی که عقیم شده، انتظاری داشته باشید. به طور کلی نباید از ساختار دانشگاهی کشور توقعی داشت.</p>
<p>The post <a rel="nofollow" href="https://rasadkhabar.ir/%d8%a7%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d9%87%db%8c%d9%85-%d9%81%db%8c%d8%a7%d8%b6-%d8%b9%d9%84%d9%88%d9%85-%d8%a7%d8%ac%d8%aa%d9%85%d8%a7%d8%b9%db%8c-%d9%85%d8%a7-%d9%87%d8%b1%da%af%d8%b2-%d9%86%d9%85%db%8c/">ابراهیم فیاض: علوم اجتماعی ما نمی‌تواند وقایع مهم ایران را فهم کند</a> appeared first on <a rel="nofollow" href="https://rasadkhabar.ir">سایت خبری تحلیلی رصد خبر</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://rasadkhabar.ir/%d8%a7%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d9%87%db%8c%d9%85-%d9%81%db%8c%d8%a7%d8%b6-%d8%b9%d9%84%d9%88%d9%85-%d8%a7%d8%ac%d8%aa%d9%85%d8%a7%d8%b9%db%8c-%d9%85%d8%a7-%d9%87%d8%b1%da%af%d8%b2-%d9%86%d9%85%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>آزاد ارمکی: نسل جوان هنوز به روش‌های دمکراتیک امید دارد</title>
		<link>https://rasadkhabar.ir/%d8%a2%d8%b2%d8%a7%d8%af-%d8%a7%d8%b1%d9%85%da%a9%db%8c-%d9%86%d8%b3%d9%84-%d8%ac%d9%88%d8%a7%d9%86-%d9%87%d9%86%d9%88%d8%b2-%d8%a8%d9%87-%d8%b1%d9%88%d8%b4%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%af%d9%85/</link>
					<comments>https://rasadkhabar.ir/%d8%a2%d8%b2%d8%a7%d8%af-%d8%a7%d8%b1%d9%85%da%a9%db%8c-%d9%86%d8%b3%d9%84-%d8%ac%d9%88%d8%a7%d9%86-%d9%87%d9%86%d9%88%d8%b2-%d8%a8%d9%87-%d8%b1%d9%88%d8%b4%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%af%d9%85/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[report1]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 31 Jan 2024 12:12:16 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[جامعه]]></category>
		<category><![CDATA[دیدگاه]]></category>
		<category><![CDATA[اعتراضات شهریور 1401]]></category>
		<category><![CDATA[تقی آزاد ارمکی]]></category>
		<category><![CDATA[جامعه شناسی]]></category>
		<category><![CDATA[جنبش اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[جوانان]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://rasadkhabar.ir/?p=21176</guid>

					<description><![CDATA[<p>رصد خبر &#124; تقی آزاد ارمکی، جامعه‌شناس معتقد است که باید جوانان بر سر کار بیایند اما جوانانی که منشا تحول باشند. او می‌گوید نسل جوان در جریان اعتراضات سال ۱۴۰۱ دست به اقدام مسلحانه نزد، چرا که به تغییر دمکراتیک اعتقاد دارد. مشروح گفت‌وگو با این جامعه‌شناس را می‌خوانید. [&#8230;]</p>
<p>The post <a rel="nofollow" href="https://rasadkhabar.ir/%d8%a2%d8%b2%d8%a7%d8%af-%d8%a7%d8%b1%d9%85%da%a9%db%8c-%d9%86%d8%b3%d9%84-%d8%ac%d9%88%d8%a7%d9%86-%d9%87%d9%86%d9%88%d8%b2-%d8%a8%d9%87-%d8%b1%d9%88%d8%b4%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%af%d9%85/">آزاد ارمکی: نسل جوان هنوز به روش‌های دمکراتیک امید دارد</a> appeared first on <a rel="nofollow" href="https://rasadkhabar.ir">سایت خبری تحلیلی رصد خبر</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>رصد خبر | تقی آزاد ارمکی، جامعه‌شناس معتقد است که باید جوانان بر سر کار بیایند اما جوانانی که منشا تحول باشند. او می‌گوید نسل جوان در جریان اعتراضات سال ۱۴۰۱ دست به اقدام مسلحانه نزد، چرا که به تغییر دمکراتیک اعتقاد دارد.<br />
<span id="more-21176"></span></p>
<p>مشروح گفت‌وگو با این جامعه‌شناس را می‌خوانید.</p>
<p><strong>به نظر می‌رسد نوعی بی‌تفاوتی سیاسی در کشور میان جوانانی که از جمله شما هم در دانشگاه با آن‌ها تعامل دارید و سایر اقشار جامعه حاکم شده‌ است، به نظر شما این بی‌تفاوتی ناشی از چیست؟</strong></p>
<p>من فکر می‌کنم جامعه ایران جامعه بی‌تفاوتی نیست و اتفاقا جامعه‌ای زیادی متوجه است شما مراودات اجتماعی افراد را نگاه کنید؛ مردم ایران بیش از اندازه حاضرند تا این که غایب باشند. جامعه بی‌تفاوت، جامعه غایب است. جامعه‌ای است که هیچ نوع فهم و اراده اظهار نظر ندارد، اتفاقا مشکل جامعه ایرانی این است که زیادی حاضر است.</p>
<p>مثلا چند شب من پیش جایی مهمان و پیرمرد جمع بودم همه حاضرین از سن‌های گوناگون تا جوان‌های ۲۰-۲۱ ساله بودند و همه در مورد همه چیز حرف می‌زدند و تحلیل و قضاوت می‌کردند این به نظرم از یک بابت چیزخوبی نیست، از بابت دیگر نشان می‌دهد جامعه بی‌تفاوت نیست و به همه چیز حساس است، اگر جامعه بی تفاوت بود که حکومت تا این اندازه برای مدیریت کشور مشکل نداشت، حکومت فغان می‌کشد، برای این‌که بخواهد این کشور را مدیریت کند اما نمی‌تواند.</p>
<p>هر روز در مجلس تعدادی از افراد نشسته‌اند لایحه تصویب می‌کنند در حالی‌که برای امور ساده، یک قانون هم کفایت می‌کند اما چرا هر روز و هر دوره‌ای یک قانون جدید می‌گذارند؟ این نشان می‌دهد جامعه به‌قدری مداخله می‌کند که برای هرر رفتارش نیاز به یک قانون جدید است. هر روز می‌بینیم که یک دستورالعمل جدید از حکومت برای کنترل چیزی صادر می‌شود. همه نیروها سیاست‌هایی دارند درنتیجه تزاحم نیروها اتفاق می‌افتد.</p>
<p>باید از جامعه ایرانی به عنوان جامعه زیادی حاضر یاد کنیم. اولا من جامعه ایرانی را جامعه بی‌تفاوت نمی‌دانم و دوما به‌جای آن تفاوت دیدگاه و گوناگونی گفتار و کردار وجود دارد. جامعه تصمیم گرفته که دیگر به نظام سیاسی کاری نداشته باشد و من اسم این تصمیم را نوعی فراموشی عرصه سیاست و حکومت در ایران می‌گذارم.</p>
<p>جامعه تلاش‌های بسیار زیادی برای اصلاح نظام سیاسی و اجتماعی کرد، مردم با گرایشات چپ، راست، اصول‌گرایانه و اصلاح‌طلبانه مشارکت حداکثر داشتند و این‌طور نبود که مردم فقط دوم خرداد حداکثری آمده باشند، بلکه در تمام دوره‌های بعد هم مشارکت حداکثر داشتند. دیگر این مردمِ بیچاره چه‌قدر باید به صدای اصول‌گراها و اصلاح‌طلب‌ها گوش بدهند؟<br />
آنها برای چه آمدند؟ برای این‌که فضای تغییر را ایجاد کنند و به مدیران و کسانی‌که به عرصه حکومت رسیده‌اند اجازه دهند تغیرات را صورت‌بندی کنند، ولی چه اتفاقی افتاد؟ نظام سیاسی ایران در این‌که تصمیم بگیرد و حرکت به جلو داشته‌باشد، ناموفق بود و همیشه از این بابت که مردم مرا قبول دارند، دچار توهم شد و هر کسی رای آورد با خود تصور کرد می‌تواند اراده شخصی یا گروهی خود را اعمال کند.<br />
همان‌طور که اگر نگاه کنید روسای دولت‌های ما از آن روزی که پیروز می‌شوند صدایشان بلند می‌شود، بلندتر حرف می‌زنند، داد می‌زنند و حکم صادر می‌کنند و این توهم ایجاد می‌شود که این رای برای آن‌هاست در صورتی‌که رای برای تغییر است نه متعلق به آن‌ها. هم اصول‌گرا و هم اصلاح‎ طلب‌ها به تغییر رای دادند. جامعه بود که به تغییر رای می‌داد اما حالا که می‌بیند این تغییر اتفاق نمی‌افتد پس می‌گویند:« ما دیگر این راه را پیش نمی‌بریم.»<br />
پس این‌جا توقفِ رابطه است؛ تا دیروز پیوستی بین دولت و ملت و جامعه و حکومت وجود داشت اما در حال حاضر متوقف شده ‌است و فقط جامعه حاضر است، اما دخالتش را قطع کرده و منتظر حادثه است. این است که من نظام اجتماعی ایران را کاملا فعال، دانا وحساس می‌دانم که اراده کرده که در عرصه سیاست مشارکت حداکثری و مداخله نکند و اجازه دهد نظام سیاسی خودش هر کاری می‌خواهد انجام دهد و به نوعی نظام سیاسی را رها کرده است.</p>
<p>اما اشکال این است که نظام سیاسی فکر می‌کند چون جامعه خیلی با او درگیر نیست پس به آن تن داده است و می‌تواند به آن حکومت کند و مدام در حال صدور دستورالعمل است؛ در صورتی‌که این نشانه بی‌اعتنایی مردم است که راه خودش را می‌رود و نظام سیاسی هم درحال پیوند زدن خودش و دایره کشیدن و طناب کشیدن در اطراف خود است و مدام دایره زمانی خود را کم‌تر می‌کند.</p>
<p><strong>یعنی معتقدید این بی‌اعتنایی نوعی ناامیدیِ سیاسی است یا این‌که پیگیری مطالبات است؟</strong></p>
<p>اصلا ناامیدی نیست؛ تصمیم است. مردم می‌گویند دیگر امیدی به این نوع سیاست نیست. نه این که ما امید نداریم برای این که تغییری اتفاق بیفتد ولی این روش را نمیپذیرند یعنی قبول ندارند که نظام سیاسیِ ما با شیوه هایی که تا به حال در اختیار داشته است راهی برای برون رفت از مشکلات فراهم کند. زیست اجتماعی مردم را نگاه کنید و ببینید که چه قدر در مناسبات اجتماعی برای تغییر تلاش کردند؛ در سرمایه‌گذاری(دولت به مردم می گوید سرمایه‌گذاری کنید چون من می خواهم تونل و کارخانه بسازم مردم می آیند و خودشان کار خودشان را انجام می‌دهند و پول‌هایشان را حرام نمی کنند و هیچ کس پول در بانک نمی گذارد)</p>
<p>در یک دوره‌ای، حدود ۱۵ سال پیش مردم پول‌هایشان را در بانک می گذاشتند و اجازه می دادند حکومت با آن کار کند. تنها این دلیل دوبرابر شدن نرخ دلار نبود ولی یکی از دلایل عمده بود ولی مردم امروز فهمیدند که دولت ناتوان است و نمی تواند ارزشی به آن بیفزاید و پولش را در جیب و کارت خودش نگهداری می کند وکار اقتصادی انجام می دهد.</p>
<p>در مناسبات فرهنگی هم همین طور است. حکومت فیلم تولید می‌کند که بیننده ندارد اما در سینمای خانگی فیلمی تولید می‌شود که در اشل وزارت ارشاد و نظام سیاسی و فرهنگی نبوده است اما مخاطبان زیادی پیدا می‌کند. در کتاب خواندن هم همین طور است. کتابی که معرفی و توزیع میکنند خواننده ای ندارد ولی کتاب دیگری پرخواننده میشود؛ یا در روابط اجتماعی هم همینطور است مثلا به مردم میگویند فلان کار را نکنید و مردم آن را انجام میدهند به عنوان مثال چله امسال را مردم طوری جشن گرفتند که من در تمام عمر طولانی خود چنین چله ای ندیده بودم و مردم یک جشن اجتماعی گرفتند. نه این که بخواهم بگویم مردم در حال ناسیونالیست شدن به معنای منفی‌اش هستند بلکه دارند در مناسبات اجتماعی راه و مسیر خودشان را طی میکنند.<br />
در موضوع فقر و نابرابری هم همین طور است و مردم با شکل دادن گروه های متعدد اجتماعی به دنبال مکانیزم هایی در جهت اقدامات حمایتی برای رفع نابرابری ها و مشکلات اجتماعی هستند؛ تعداد زیادی گروه های خانوادگی و اجتماعی کوچک حمایتی تشکیل داده اند و وام میدهند و از یک دیگر حمایت میکنند.</p>
<p>در جامعه مشارکت های اجتماعی وجود دارد و جامعه نمرده است، همه این موارد یعنی جامعه هرروز در حال قدرت گرفتن است اما در برخورد با نظام سیاسی اکثریت به این تصمیم رسیده اند که رهایش کنند تا ببیند سرانجامش چگونه خواهد شد.</p>
<p><strong>شما در دانشگاه حضور دارید و با بچه‌های دهه نودی که نسل زد</strong><strong> Z </strong><strong>خوانده می‌شوند و از سال گذشته هم خیلی بیشتر مطرح شده‌اند در ارتباطید؛ مواجهه آن‌ها را با نظام سیاسی چطور برداشت می‌کنید؟</strong></p>
<p>آن‌ها نیروی مهم ساماندهی همین قصه هستند، چون بچه‌های نسل‌های قبل‌تر که دیگر در دانشگاه نیستند و مدیران، کارمندان و کشاورزان کشور شده‌اند و هنوز علقه و حساسیت‌هایی نسبت به این نظام سیاسی دارند، اما این نیرو به دلیل این‌که در فضای جمهوری اسلامی تولید نشده‌اند(جمهوری اسلامی متاسفانه توانایی نداشته است که برای خودش به صورت حداکثری نیرو تولید کند و اگر هم نیرویی داشته نیروهای گلخانه‌ای بوده‌اند که جمعی را به گوشه‌ای بردند و آن‌ها را تربیت کردند و همین نیروهای گلخانه‌ای امروز در حال چرخاندن حکومت هستند. اینان اصلا درکی از جامعه ندارند و تا به مردم متصل می‌شوند دعوایشان می‌شود که بسیار عجیب است، این نیروها تا به جمعی برخورد می‌کنند دعوا و خشونت شکل می‌گیرد، منشا این خشونت نظام سیاسی است) و در متن اجتماعی غیرحکومتی و غیرسیاسی رشد کرده و دغدغه‌اش زیست اجتماعی و زندگی است.</p>
<p>این نسل واقعا به دنبال زندگیست، این خیلی موضوع عجیبی است که مردم با وجود مشکلات اجتماعی و اقتصادی فراوان حرکت‌های رادیکال پیشه نمی‌کنند، این مردم باید هرروز در خیابان‌ها در حال تظاهرات باشند اما این کار را نمی‌کنند، البته اگر دعوایی پیش بیاید این کار را هم انجام می‌دهند مثلا در ماجرای «مهسا امینی» هم آن‌ها آتش زدند و هم این‌ها، چون دعوا بود.<br />
مردم با پوست و استخوان خود این وضعیت نابسامان را درک می‌کنند اما برای این که بانک آتش بزنند به خیابان‌ها نمی آیند؛ چرا این کار را انجام نمی‌دهند؟ چون مکانیزم‌های اجتماعی حیات و زیست خود را پیدا کرده‌اند و راه‌حل را در این کار نمی‌بیند و به سمت سامان‌دهی مناسبات اجتماعی می‌روند و این به نظر من که جامعه‌شناسی خوانده‌ام و جامعه ایرانی را دوست دارم درخشان‌ترین نقطه تاریخ اجتماعی ایران است، چرا که جامعه ایرانی در حال قوی شدن است و دارد مکانیزم‌های خودترمیمی و خودسامان‌دهی‌اش را پیدا می‌کند طوری‌که هر اتفاقی در عرصه سیاست بیفتد نمی‌تواند تخریبش کند.<br />
به همین دلیل است که وقتی این همه فغان می‌کشند که طلاق نگیرید، در جامعه طلاق اتفاق می افتد یا با این‌که می‌گویند ازدواج کنید جامعه ازدواج نمی‌کند یا زمانی‌که می‌گویند برای فرزند آوری پول می‌دهیم و حمایت می‌کنیم، این اتفاق در جامعه رخ نمی‌دهد و در جواب می‌گوید این چیزهایی که تو می‌گویی دلیل منطقی برای ازدواج نکردن و طلاق گرفتن و بچه نیاوردن ما نیست و دلیلش چیزهای دیگری است که خودمان می‌توانم حل کنیم و هزینه‌اش را هم می‌دهیم.<br />
<strong><br />
نمونه‌هایی که شما گفتید به بی‌تفاوتی نزدیک‌تر است یا لج‌بازی سیاسی؟</strong></p>
<p>خیر، به خودتصمیمی نزدیک است تا به بی تفاوتی سیاسی. جامعه ایرانی جامعه‌ای شده که خود را در جهت تزاحم با نظام سیاسی قرار نمی‌دهد زیرا احساس می‌کند هزینه برخورد با نظام سیاسی بالاست. نظام سیاسی هم اعلام کرده که هر نوع حادثه‌ای برایم پیش بیاید هزینه را بالا می‌برم و وقتی مردم می‌بینند که هزینه‌ شان بالا می‌رود کناره‌گیری می‌کنند و در پاسخ می‌گویند ما می‌خواستیم به شکل دموکراتیک و مدنی مسئله‌ای را حل کنیم اما حالا که قرار است هزینه بدهیم این کار را نمی‌کنیم.</p>
<p>در ادامه برخی فکر می‌کنند مردم وقتی از این کار فاصله می‌گیرند به سمت سکشوالیتی می‌روند اما این‌طور نیست آن‌ها در حال دنبال کردن مکانیزم حیات اجتماعی خود هستند؛ چراکه جامعه برای خود دو صفت در نظر می‌گیرد یکی این‌که خود را با فرهنگ می‌داند و دیگری این‌که می‌گوید من سابقه‎ تمدنی کهن دارم و امروز به وجود نیامده‌ام.</p>
<p>وقتی مردم دست به تاریخ فرهنگی خود می‌برند راه‌حل های زیادی برای عبور از مشکلات پیدا می‌کنند. ظاهرا این‌طور است که مردم فقط به ادبیات و شعر مراجعه می‌کنند، در حالی‌که اشکال جدید موسیقیایی هم در ایران تولید می‌کنند و این بسیارعجیب است که در مراوده با جهان غرب و موسیقی قدرت‌مند غرب این جامعه در حال پیدا کردن ساحت‌های جدیدی از موسیقی است. در تنظیم روابط هم همین‌طور است. ما مدام می‌ترسیم و می‌گوییم که جوانان به پیرترها اهمیتی نمی‌دهند اما به طور مثال من دانشجویی دارم که با من در حال کار کردن بر روی موضوع بیرون افتاده‌های اجتماعی و سالخورده‌هایی است که خانواده‌ها در خیابان می‌گذارند.</p>
<p>موردی بسیار غم‌انگیز وجود داشت که خانواده‌ای سالمندشان را برای تحویل به خانه سالمندان برده بودند اما چون نتوانستند از پس هزینه‌ها بر بیایند او را همان‌جا رها کرده بودند و تا صبح فرد سالخورده طعمه سگ‌ها شده بود، این موضوع بسیار غم‌انگیز است اما دانشجو در حال بازبینی این موارد است و به همین دلیل است که جوان حاضر نیست بچه بیاورد چون می‌داند فردا برای فرزندان دردسر خواهد شد ، او از امروز به فکر پیری خود است.</p>
<p>ما فقط از یک سو نگاه می‌کنیم و طرف دیگرش را در نظر نمی‌گیریم که چرا من باید هزینه کنم فرزندی بیاورم و در نهایت تنها شوم؟ او تصمیم می‌گیرد که به خودش و زندگی خودش رسیدگی کند و خودش را با آماده کردن بدنش و سامان دادن تفریحش برای پیری آماده ‌کند و یک بچه هم بیاورد که نسلش را پرورش دهد نه مثل دوره قبل که چندین فرزند داشتند و در نهایت از آن چندگانه نسلی حاصل می‌شد اکنون خودش را تا لحظه آخر سالم نگه می‌دارد که دچار بیرون افتادگی نشود این تصمیم عجیبی است که جامعه دارد می‌گیرد ولی ما نمی‌بینیمش و به جامعه اهانت می‌کنیم و می‌گوییم خودخواه است، می‌گوییم چرا به صورت و بدن و زیباییتان توجه می‌کنید؟ که او پاسخ می‌دهد من نمی‌خواهم در ۴۰ سالگی تمام شوم خودم را آماده می‌کنم که تا ۷۰ سالگی زندگی کنم و این تصمیم مهمی است.</p>
<p>پس بی تفاوتی نسبت به سیاست است اما ساحت خودکنترلی جامعه درحال پیش رفتن است. اگر بخواهیم بررسی کنیم این اتفاق در نهایت به چه خواهد رسید؟ در پاسخ می گویم نظام سیاسی بالاخره در دوره‌ای از اولدرم بولدورم دست برخواهد داشت و زمانی می‌رسد که می‌بیند کسی جز خودش در مقابلش نیست و جامعه‌ای وجود ندارد و برای همیشه رفته است؛ مثلا تصور کنید اگر در خیابان اتفاقی می‌افتد و هیچ‌کس نیست و فقط خودِ حکومت و نظام سیاسی حضور دارد، قیل و قال بین خودشان اتفاق می‌افتد.</p>
<p>زمانی که این اولدورم بولدورم تمام شود دوره فرسایشی و مضمحل شدن فراخواهد رسید و نیروها کم‌کم جدا می‌شوند و به جامعه می‌پیوندند. در حال حاضر هم این اتفاق افتاده است (از خانواده ای ۱۰۰ نفری پرس‌وجو کردم و مطلع شدم که فقط دونفرشان ایده‌های رادیکال حکومت را دنبال می‌کنند) و کم‌کم فروریختن ادامه پیدا می‌کند و در نهایت نظام سیاسی غیرقلدری به وجود خواهد آمد که جامعه خواستار آن بوده‌است و در خدمت نظام اجتماعی قرار خواهد گرفت. آن‌جا احتمالا دموکراسی شکل بگیرد؛ چون دولت دموکراسی، دولت در خدمت و خدمت‌گذارنیازمند است، دولتی که مشروط ظهور و افول می‌کند و این شرایط مشروط را جامعه در حوزه های مناسبات سیاسی، قدرت ومقاومت تعیین و حکم می‌کند.</p>
<p>اگر سعی کنیم که نظم و ثباتمان را حفظ کنیم در آینده‌ای نه چندان دور ما دولت مدنی و دموکراسی ناخواسته ممکن را (به جای دموکراسی غلطی که با مبارزات سیاسی اتفاق می‌افتد این از آن موارد غلطی است که به ما خوراندند که برای رسیدن به دموکراسی لازم است مبارزه کنیم و اتفاقا ما نباید برای دموکراسی مبارزه کنیم) خواهیم داشت.<br />
<strong><br />
یعنی جامعه مسیر طبیعی‌اش را پیدا می کند؟</strong></p>
<p>بله، پیدا می‌کند چون چاره‌ای نیست. سه راه برای رسیدن به دموکراسی وجود دارد یکی رابطه تعاملی است که همیشه بهم ریخته است، یکی مبارزه همه جانبه که هزینه بالایی دارد و راه سوم این است که رقیب ضعیف و کم‌قدرت شود و نه به این معنی که خودمان هم انقدر بایستیم که ضعیف شویم بلکه جامعه که درحال قوی شدن است اما نظام سیاسی قلدر کم‌کم به سمت ضعف حرکت می‌کند و در نهایت سرخود را می‌تراشد و به مناسبات تن می‌دهد، من فکر می‌کنم این اتفاق می‌افتد، مشروط به حفظ ثبات و نظم.</p>
<p>ما نباید برای فروپاشی، اشغال سرزمینی یا جنگ جدید اراده کنیم. هرسه وجود دارد عده‌ای برای فروپاشی اراده می‌کنند که سال پیش تز فروپاشی علم شده بود، عده دیگری مسئله‌شان این است که از بیگانگان برای اشغال سرزمینی دعوت کنند و یکی دیگر از راه‌ها هم رها شدگی و اجازه دادن به جامعه است برای آن که حرکت طبیعیش اتفاق بیفتد که امروز در متن اجتماعی در حال اتفاق افتادن است.</p>
<p>ما ایرانیان مسلمان شیعی به طور مطلق خانوار مداریم و مفاهیم حمایت، حیا، غیرت، دوستی و محبت برایمان در خانواده مطرح است، اما امروز این مجموعه دچار تغیرات بنیادین و حیاتی شده است. تا دیروز می‌گفتیم حفظ سلسله مراتب خانوادگی و همه در اختیار و در خدمت مرد باشند، اما امروز این مفهوم در حال تغیر کردن است وبه نظر من به سمت پذیرش دیگری یعنی زن و فرزندان می‌رویم و یک نوع برابری پنهان جنسیتی و انسانی درون خانواده در حال شکل گیری است.</p>
<p>در این جابه‌جایی آمار طلاق، خشونت، خودکشی، عدم ازدواج و نیاوردن فرزند افزایش یافته‌است و این‌ها طبیعی است چون اتفاقی بزرگی در حال رخ دادن است و من آن را مطلوب می‌دانم. بچه نیاوردن و ازدواج نکردن به نظر من می‌تواند خوب باشد چون باعث می‌شود که افراد به علت اجبار به ازدواج به آن تن ندهند و ازدواج نکنند که ازدواج کرده باشند.</p>
<p>ما در نسل‌های گذشته ازدواج می‌کردیم چون از سوی خانواده هایمان مجبور بودیم و نمی‌فهمیدیم، یا برای دختر یا پسری که به دنیا می‌آمد همسر تعیین می‌کردیم، باید این‌ها دور ریخته شود. جامعه طبیعی وقتی به یک حدی می‌رسد دیگر معنا پیدا می‎کند و می‌گوید من ازدواج می‌کنم اما نه بر اساس رابطه سکشوال و هم‌خانگی بلکه انسان‌ها براساس مناسبات، ازدواج می‌کنند و به دنبال همسر می‌گردند و مکانیزم‌های همسریابی متفاوت می‌شود تا همان‌جا قبیله و خانواده می‌توانست حکم کند. به همین ترتیب فرزندآوری هم همین‌طور می‌شود و قص علی هذا.</p>
<p>من می‌گویم ما در این فرآیند قرار گرفته‌ایم و جامعه در حال تغیر کردن است و نیازی به قیل و قال درباره این که جامعه در حال فروپاشی است نداریم، من هزاران بار مثال زده‌ام وقتی کسی می‌خواهد از سر بالایی به جایی برسد نفس نفس می‌زند اما وقتی به نقطه مطلوب برسد دیگر آرام می‌شود و رسیدن برایش لذت‌بخش می‌شود و می‌بیند که توانسته راه طولانی را برود.</p>
<p>امروز ما در حال نفس نفس زدن هستیم اما آن‌ها این را به عنوان گناه تلقی می‌کنند و از آن به عنوان امر ناپسند و بد یاد می‌کنند در حالی که این صفتِ جامعه متحرک است که خسته نمی‌شود و حرکت می‌کند تا به نقطه مطلوب برسد. در این مرحله این موارد آسیب نیست و مثبت است، چنان‌چه به یک الگوی ثابت تبدیل شود. همه افراد به ازدواج نکردن دعوت نخواهند شد و همه مردم جامعه به دنبال سکشوالیتی نیستند و آن را نمی‌پذیرند و در این کشور به سمت این نظریه مارکسیستی که میگوید هیچ کس نباشد و بنیان خانواده وجود نداشته باشد و همه متعلق به هم باشند، وجود ندارد.</p>
<p>زمانی‌که مغول‌ها این کشور را صاحب شدند فقط شهرها را تصاحب نکردند بلکه همه مردان کشتند و همه زنان را تصاحب کردند و آن‌جا اجازه ندادند این اتفاق رخ دهد یا اعراب به ما حمله کردند و مردان را کشتند و زنان را تصاحب کردند اما دوباره بازگشت به خانواده اتفاق افتاد. در حال حاضر هم همین‌طور است و ما نوعی هزینه را با نفس نفس زدن‌هایمان تقبل می‌کنیم اما به سمت بالا هم حرکت می‌کنیم و من امیدوارم که با نوعی ثبات و بقا و عدم اجازه مداخله به دیگران، فروپاشیده نشویم تا بتوانیم در این فرایند سخت به تصمیمات دقیقی برسیم مثل آن تصمیمی که در حوزه انتخاب دین صورت دادیم.</p>
<p>در آن زمان اعراب به ایران آمده بودند که دین قبایلی و اموی را برای مردم اعمال کنند اما در نهایت مردم به شیعه رسیدند که به دنبال حذف نابرابری و نفی ستم است و نه پذیرش ستم واین انتخاب ما در موضوع دین بود و در فرهنگ هم به همین شکل است مغول‌ها آمدند که دین و ادبیات و مناسبات اقتصادی ما را تغییر دهند اما جامعه به طرز عجیبی فرهنگ ایرانی – اسلامی را از آن بیرون کشید و بعد معنا کرد و مردمان در سایه آن همه جهان را نمایندگی کردند و بر آن اثر گذاشتند. امروز هم ما در حال حرکت به این سوییم و شرایط سخت زیست اجتماعی و اقتصادیمان موجب شده است که حرکت کنیم و تغییرات به شکلی فراگیر باشد و همه ایرانیان کنش‌گران خلاق در تغیر اجتماعی و فرهنگی باشند.</p>
<p>هیچ زن و مردی در ایران درباره مسائل فرهنگی- اجتماعی بی موضع نیست وهمه داعیه تغییر دارند و می‌دانند اگر قدری تند شوند فروپاشی اتفاق می‌افتد و بحران سرزمینی و بحران نظام سیاسی پیش می‌آید و بعد هم خشونت شکل می‌گیرد، پس مدام از آن اجتناب می‌کنند و با معضلات فرهنگی، اجتماعی، اخلاقی و خانوادگی سر می‌کنند اما در حال تغیر دادن خانواده و فرهنگ هستند.</p>
<p><strong>ن</strong><strong>گاه شما قدری خوش‌بینانه نیست؟</strong></p>
<p>خیر من جامعه شناسم و خوش‌بینانه نیست.</p>
<p><strong>جامعه شناس هم ممکن است خوش‌بینانه ببیند</strong><strong>.</strong></p>
<p>خیر، من گزاره فروپاشی را در ایران غیرممکن می‌دانم. افرادی که از فروپاشی حرف می‌زنند فروپاشی فرهنگی و سیاسی را کنار هم در نظر می‌گیرند. فروپاشان از کنار گذاشتن روحانیون و اسلام حرف می‌زنند اگر همه این‎ها فروپاشیده شود چه چیزی برای مردم باقی خواهد ماند؟ اربعین اراده حکومت است اما چه کسانی می‌روند؟ مردم، و این‌طور نیست که حکومتی‌ها بروند و جالب است که مردم در حال صورت بندی اربعین هستند.</p>
<p>حکومت منفعت بین المللی و سیاسی‌اش را می‌برد اما مردم حضور پیدا می‌کنند و آیا برای این است که یک دیدگاه سیاسی را شعار دهند؟ خیر، خودشان با عشق می‌روند و زیارتشان را انجام می‌دهند. پس کسی که فروپاشی را مطرح می‌کند و از آن به صورت درهم حرف می‌زند فی‌الواقع مقاومت اجتماعی از آن بیرون می‌زند.</p>
<p>آنها که در خارج از کشور ۸ نفره نشسته‌اند و شورایی تشکیل داده‌اند، شورایشان صادقانه برای عبور از جمهوری اسلامی نبود بلکه برای عبور از ایران معاصر و برگرداندن ایران به ۱۰۰ سال پیش بود.</p>
<p>من از آن جا که در جامعه سیر می‌کنم می‌بینم که مکانیزم‌های تغییر چگونه است که با سختی در حال اتفاق افتادن است، اما بدبین نیستم چون همان‌طور که می‌بینید ما در این ۴۰ سال گذشته ۴۰۰ سال به سمت بهبود شرایطمان حرکت کردیم. در دوران آقای هاشمی وزیر علوم فردی به نام آقای هاشمی بود که فرد جالبی بود و ایشان علیه شاهنامه فردوسی موضع گرفت و گفت متن الحادی است اما امروز می‌بینیم که بسیاری از مردم فردوسی می‌خوانند و شاهنامه خوان شده‌اند.</p>
<p><a href="https://rasadkhabar.ir/wp-content/uploads/2024/01/آزادارمکی.jpg"><img decoding="async" loading="lazy" class="aligncenter size-large wp-image-21177" src="https://rasadkhabar.ir/wp-content/uploads/2024/01/آزادارمکی-1024x682.jpg" alt="" width="640" height="426" srcset="https://rasadkhabar.ir/wp-content/uploads/2024/01/آزادارمکی-1024x682.jpg 1024w, https://rasadkhabar.ir/wp-content/uploads/2024/01/آزادارمکی-300x200.jpg 300w, https://rasadkhabar.ir/wp-content/uploads/2024/01/آزادارمکی-768x512.jpg 768w, https://rasadkhabar.ir/wp-content/uploads/2024/01/آزادارمکی.jpg 1280w" sizes="(max-width: 640px) 100vw, 640px" /></a></p>
<p>مردم قرآن می‌خوانند اما درکنارش فروغی، ایرج افشار و عطار و &#8230; هم می‌خوانند و این تنوع افراد است که درونش تنوع منابع اتفاق می افتد. از طرف دیگر عده‌ای اخبار غزه را دنبال می‌کنند و برایش ناراحتند اما کنش جمعی انجام نمی‌دهند چون نمی‌خواهند مشارکت ما در پیدایش جنگ شکل بگیرد و حکومت را برای ورود به جنگ آماده کنند.</p>
<p>چنین اتفاقی در هیچ کجای دنیا رخ نمی‌دهد که مردم برای مردمان کشور دیگری ناراحت باشند اما از کنش جمعی پرهیز کنند تا با این کار بگویند ما از جنگ استقبال نمی‌کنیم وصلح می‌خواهیم. این اتفاقات عجیب است اما ما آن‌ها را بیان نمی‌کنیم و احساس می‌کنیم که همه ما به نظامی عجیب تن داده‌ایم و حکومت هم دارد کار خودش را می‌کند و هر آن ممکن است فروبریزد، اما به نظر من هیچ گاه ایران به لحاظ اجتماعی و فرهنگی فرونخواهد ریخت اما احتمال فروریخت نظام سیاسی وجود دارد.</p>
<p><strong>زمانی در کشور نقش گروه یا اشخاص مرجع مانند آقای خاتمی در میان اصلاح‌طلبان یا جامعتین در اصول‌گرایان مطرح بود، یا حتی فعالیت‌های سلبریتی‌ها بسیار پررنگ و تاثیرگذار بود، اکنون انتخابات مجلس را در پیش داریم ولی هیچ خبری از این افراد نیست اگر هم خبری باشد آن اقبال دیگر وجود ندارد، شما دلیلش را چه می‌دانید؟</strong></p>
<p>جوابش را دادم؛ جامعه دیگر حاضر نیست تن به کمک کردن به نظام سیاسی بدهد.</p>
<p><strong>یعنی حتی از این افراد هم عبور کرده است؟</strong></p>
<p>این افراد می‌گویند ما دیگر این کار را نخواهیم کرد و شیوه‌های قدیمیان غلط بوده است. اگر شما به تک تک افرادی که نام بردید رجوع کنید می‌گویند که ما خطا کردیم وشیوه‌هایمان غلط بوده و فکر می‌کردیم جواب می‌دهد اما جواب ندادند.</p>
<p>همان افرادی که نام بردید اگر دو سال اراده کنند و حرف‌هایی را مداوما تکرار کنند تاثیرگذار خواهد بود، یک خواننده پاپ یا یک فرد معمولی هم می‌تواند اثر گذار باشد پس چطور فردی مهم به عنوان شخصیتی سیاسی یا فرهنگی نمی‌تواند اثر بگذارد؟ برای این‌که او از عمل خود دست برداشته است و به اضطرار حضور پیدا می‌کند، چون می‌داند نتیجه نمی‌دهد. همه آن‌ها از نوع تزهای مشارکت سیاسی در نظام سیاسی عبور کرده‌اند؛ چون در همه‌جا هم راست‌ها و هم چپ‌ها شکست خورده‌اند، جز یک گروه سازمان‌یافته گلخانه‌ای که درحال فغان کشیدن و کار کردن هستند.</p>
<p>قرار نیست گروه‌های مرجع همیشه نتیجه یکسان بدهند و یک جوره عمل کنند آن‌ها در موقعیت‌های مختلف جابه‌جا می‌شوند و شیوه‌ها و نحوه بروز،عمل و اظهارنظرشان تغییر می‌کند و ثابت نمی‌ماند. زمانی نظامی‌ها در ایران مرجع بودند اما دیگر نیستند؛ زیرا در همه چیز مردم می‌گویند شما مسئولید و یا زمانی دیگر روحانیت گروه مرجع بود و امروز جامعه می‌گوید شما مسئول شرایط هستید و به این ترتیب گروه‌های مرجع تغیر می‌کنند به سلبریتی‌ها، دانشگاهی‌ها ،هنرمندان، کنشگران و نوآوران اقتصادی و مهاجران، ولی واقعیت این است که راه نجاتی برای ورود و خروج این وضع موجود وجود ندارد پس ما دست برمی‌داریم و به راه خودمان ادامه می‌دهیم.</p>
<p>مثلا یک خواننده شعری را می خواند و ۱۰ میلیون از آن بازدید می کنند دلیلش هم این است که او فردی مهم و مرجع است. ما چون شرایطمان را سخت کرده‌ایم وبسته‌ایم و نظام سیاسی سخت‌گیرانه برخورد می‌کند و اجازه کنش آسان نمی دهد حتی همین گفت‌وگوی امروز را شما نمی‌توانید کامل پخش کنید و گزینشش خواهید کرد اما متن آن باقی خواهد ماند. جامعه در حال عمل کردن به این صورت است.</p>
<p><strong>نقش شبکه‌های اجتماعی در دهه اخیر خیلی پر رنگ شده است؛ فکر می‌کنید این آگاهی‌بخشیِ بیشتر به مردم نوعی خوداجتهادی به آن‌ها داده است؟</strong></p>
<p>اولین نقش شبکه‌های اجتماعی افشاگرانه بوده تا آگاهی بخشی. منطق و راه آگاهی بخشی فرق می‌کند. برای آگاهی بخشی نیاز به استدلال مستمر و ارجاع به متون و اتفاقات تاریخی است. اما این که تکه تکه گزینش‌هایی صورت گیرد و بخش‌هایی را بزنند، مثل تفنگ ساچمه‌ای است که افراد را نمی‌کشد اما آسیب‌زننده است، این عمل افشاگری است.</p>
<p><strong>یعنی نقش منفی دارد؟</strong></p>
<p>خیر، فقط افشا می‌کند نه این که آگاه کند. پشتش و دامنه این اتفاق چگونه است؟ این‌که وقتی سیستم باز می‌شود مدام به شما اطلاعات داده می‌شود، این افشاگری تا حدی جالب است اما استمرارش بلاتکلیفی اجتماعی، سیاسی ایجاد می‌کند. اتفاقا فضای مجازی می‌تواند به فقدان مشارکت اجتماعی منجر شود و یک نتیجه دیگرِ آن هم عبور از فروپاشی است، اگر فضای مجازی وجود نداشت فروپاشی در دستور کار ما بود.</p>
<p>در فضای مجازی تضارب آرا و اطلاعات متفرق وجود دارد و درست است که کسی را در فلان جا افشا می کند ولی برادر ولیعهد را هم افشا می‌کند و این قدرت فروپاشی و تغیرات رادیکال را منتفی می‌کند، اما در قسمت پنهانش گروه‌های رسمی را هم از مشروعیت و اعتبار می اندازد، مثل شبکه خبر صداوسیما که مدام می‌خواهد همان کلیشه‌های قدیمی را به مردم القا کند و باید هم همین کار را انجام دهد اما دیگر کسی آن را نمی‌بیند و به سمت آلترناتیو و فضای مجازی حرکت می‌کنند و از آن عبور می‌کند و به رقیبش بیشتر اعتماد می‌کند. این است که مردم ایران بیش از این که به صداوسیما اعتماد کنند کانال رقیب را می‌بینند.</p>
<p>اگربگوییم ۵۰ درصد مردم ایران تلویزیون می‌بینند، ۳ درصد تلویزیون ایران و ۴۷ درصد رقیب را تماشا می‌کنند و این باعث می‌شود چیز دیگری از آن خارج شود که هم می‌تواند خطرناک و هم مثبت باشد.</p>
<p><strong><br />
اشاره کردید که اگر شبکه‌های اجتماعی نبود، مشارکت مردم بیشتر بود؟</strong></p>
<p>بله و احتمال فروپاشی هم بیشتر بود. اگر شبکه‌های اجتماعی وجود نداشتند ما همیشه منتظر ورود مجموعه ای از هواپیماهایی از آمریکا برای تغیر رژیم یا منتظر کودتا بودیم یا ورود آن اسب‌سوارانی بودیم که از آسمان بیایند و مارا نجات دهند اما همه آن‌ها منتفی شده ‌است و دیگر وجود ندارد.</p>
<p><strong>یعنی فضا واقعی‌تر شده است؟</strong></p>
<p>واقعی‌تر شده است و افراد اطرافشان را می‌بینند و کسی برای فروپاشی اقدامی نمی‌کند و اصلا نمی‌شود این اقدام را انجام داد. این موضوع برای ثبات و نظم مثبت است اما منفی‌اش این است که فقط افشا می‌کند و آگاهی تولید نمی‌کند.</p>
<p>تولید آگاهی نیاز به در اختیار بودن، مرید و مرادی، پذیرش و درونی کردن و خوردن وپس دادنِ ایده دارد اما درفضای مجازی ذهن کار نمی‌کند.</p>
<p><strong><br />
نقش زنان جدا در سال‌های اخیر در ساختار سیاسی- اجتماعی کشور بسیار پررنگ‌تر شده‌است و به نوعی در ساختار مدیریتی و سیاسی کشور ورود کرده‌اند، نقش آن‌ها را در ادامه راه چطور پیش‌بینی می‌کنید؟</strong></p>
<p>ما نقش زن را به رسمیت نمی‎ شناختیم و او را نمی‌دیدم اما او حضور داشت و در حال انجام وظایف خود بود. زنان ایران همیشه حضور داشتند، حتی در انقلاب اسلامی. حضرت امام توجهش را از مردان برداشت و خانم‌ها را خطاب قرار داد و آن‌ها به خیابان آمدند و انقلاب شد.</p>
<p>این زنان کجا بودند و چطور حضور پیدا کردند؟ آن‌ها فقط یک ساعت آمدند اما دعوتی که ایشان از ورودِ زنان کرد برای سال آخر انقلاب بود اینان از قبل آماده بودند که آمدند اما چون عملشان محدود بود در خانه، محله و نزد اقوام بود اما همین‌که درها باز شد همه بیرون آمدند. زنان ما هم‌چنان حضور داشته‌اند یا در پشت مردان، یا در تصمیم‌گیری‌های اصلی خانواده یا اقتصاد و مناسبات محلی خانوادگی بودند.</p>
<p>اتفاقی که در جمهوری اسلامی افتاد این بود که با فشاری که به آموزش عمومی آورد باعث شد که دردسر برای نظام سیاسی به‌وجود آورد بعدهم رسانه و فضای مجازی و از همه مهم‌تر مسائل انقلاب و مشارکت در انقلاب بود. نگفتند مردان بیایند گفتند خانم‌ها بیایند. رهبری این بار هم درباره انتخابات گفتند خانم‌ها مردانشان را مجاب کنند چون به این نتیجه رسیدند که قدرت در جای دیگر و در دست زنان است و نه باعشوه‌گری بلکه با قدرت، به همین دلیل نظام‌های سیاسی دنیا اول زنان را مجاب می‌کنند.<br />
در دوره احمدی‌نژاد یک وزیر بهداشت و درمان خانم بود که در نهایت هم او را بیرون کردند چون روی او فشار آمده بود. چهار نفر نماینده زن در مجلس می‌گذاریم که آن‌ها هم با حرف‌هایی که می‌زنند بیشتر شبه‌زن هستند تا زن و بیشتر حرف‌هایشان مردانه است، پس بخش سیاسی این‌طور است و زنان به جامعه رفته‌اند و در حال تمسخر کردن همه چیز هستند، نظام سیاسی – اجتماعی را تحت فشار قرار داده‌اند و بخش مهم تحولات شده‌اند. در جنبش مهسا زنان کنشگر بودند و مادران مدیریت می‌کردند.</p>
<p><strong><a href="https://rasadkhabar.ir/wp-content/uploads/2024/01/تقیآزادارمکی.jpg"><img decoding="async" loading="lazy" class="aligncenter size-large wp-image-21178" src="https://rasadkhabar.ir/wp-content/uploads/2024/01/تقیآزادارمکی-1024x682.jpg" alt="" width="640" height="426" srcset="https://rasadkhabar.ir/wp-content/uploads/2024/01/تقیآزادارمکی-1024x682.jpg 1024w, https://rasadkhabar.ir/wp-content/uploads/2024/01/تقیآزادارمکی-300x200.jpg 300w, https://rasadkhabar.ir/wp-content/uploads/2024/01/تقیآزادارمکی-768x512.jpg 768w, https://rasadkhabar.ir/wp-content/uploads/2024/01/تقیآزادارمکی.jpg 1280w" sizes="(max-width: 640px) 100vw, 640px" /></a></strong></p>
<p>بخشی از مردان هم با آنها همراه شدند<strong>.</strong></p>
<p>مردان در اختیار بودند. در ایران مردان در اختیار زنان هستند بر خلاف آن‌چه تصور می‌کنیم که مردان زنان را مدیریت می‌کنند. من دانشجوی دکترایی داشتم که پایان‌نامه‌اش درباره این موضوع بود که زنان تکنیک‌های متفاوتی در مدیریت مردان دارند که برای حرکت‌های اجتماعی یا عدم حرکت اجتماعی آنان به‌کار می‌گیرند و با دعوا و فغان نیست، اما چون ما به آن‌ها توجه نمی‌کنیم فکر می‌کنیم آن جمع منفعل شده‌است و به یک باره اقدام می‌کند، اما این‌طور نیست او همیشه حضور دارد و دارای قدرت است و یا ما به آن‌ها اجازه کنش جمعی می‌دهیم یا نمی‌دهیم واگر ندهیم آن‌ها خودشان راهشان را پیدا می‌کنند.</p>
<p>هیچ مردی نمی‌تواند در خانه تصمیمی بگیرد مگر این‌که تایید زن باشد و این نشان می‌دهد که زن دارای قدرت است و می‌داند که قدرت دارد و از آن استفاده می‎کند. ما در نظام سیاسی مان که امروز شبه پارلمانی شده اجازه ورود زنان را نمی‌دهیم و او هم کناره می‌گیرد. یکی از راه‌ها برای تغییرات اجتماعی در منازل گروگان گرفتن فرزندان توسط زنان است، مادران و فرزندان در دعوا یک طرفند و پداران یک سوی دیگرند و در جوامع کلان هم همین‌طور خواهدبود. ۳۰ سال است که جامعه شناسی فغان می‌کشد که تحولات اجتماعی در دست زنان و جوانان هست و خواهد بود و مردان نیروهای دنباله‌رو خواهند بود و کنش‌گران اصلی نخواهندبود. به همین دلیل ما در تحولات قانون اساسی خواهیم دید که رییس جمهور زن خواهیم داشت و چاره‌ای نداریم جز این‌که پیش‌بینی کنیم که کشور رییس‌جمهور زن هم می‌خواهد و دیگر دعوا سر این نخواهد بود که مدیرکل زن باشد یا نه. به نظرم به سمتی خواهیم رفت که زنان قدرتمند شوند.<br />
<strong><br />
آقای دکتر! امروز مسئله‌ای به نام گسست نسل‌ها داریم؟</strong></p>
<p>چنین چیزی نداریم، تفاوت است.</p>
<p><strong>تفاوت که وجود دارد، اما تفاوت چشم‌گیری است و با توجه به این تفاوت آیا آن اتفاق مثبت که می‌گویید رخ خواهد داد؟</strong></p>
<p>جامعه را ثابت نگه‌نداشته‌ایم و عده‌ای را از آن بیرون نکشیده‌ایم بلکه جامعه درحال تغییر است و افرادش هم همین‌ها خواهند بود، منِ ۷۰- ۸۰ ساله که دیگر حتی توان راه رفتن هم ندارم، قدرت تصمیم‌گیری هم که ندارم و نسل ما بی‌قدرت است، اما نسل جدید آگاهی و سواد و اراده تغیر دارد و جامعه همیشه برای این نسل مدیریت می‌شود و ما باید کاری کنیم که جامعه برای آن‌ها آماده شود.</p>
<p>این که می‌گویند نسل زد حرف غلطی است و تغییرات اجتماعی متعلق به جوانان است. در دوره انقلاب هم حضرت امام گفت:«جامعه متعلق به اینان است شما روزی گفته‌اید که در خدمت اعلیحضرت هستید اما امروز دیگر اینان هستند که تصمیم می‌گیرند» پس چطور می‌شود که امروز ما معادله را تغییر می‌دهیم و آن‌ها را نسل زد می‌خوانیم و از گسست نسلی صحبت می‌کنیم؟ اکثریت جامعه جوانان هستند و امکانات، توانایی، اراده، میل و خواسته و آرزوها برای این‌ها و بقیه مرده‌اند.</p>
<p>دموکراسی یعنی این‌ها می‌آیند سرکار، هرچند که آقای رئیسی تعدادی جوان بی‌سواد را وزیر و وکیل کرده است اما قرار نبود که این‌ها بیایند، قرار بود نابغه‌ها بیایند. جوان کسی است که بتواند تحولات ایجاد کند. وقتی خود رهبری رییس جمهور شدند چند ساله بودند؟ جامعه متعلق به جوانان است و من اصلا این تحلیل را قبول ندارم من تنها جامعه‌شناس ایرانی هستم که درباب تحولات نسلی کار کرده‌ام و قبول ندارم که گسست است بلکه دگرگونی نسلی داریم و او مختصات اجتماعی است بلکه ما و این آقایان هستیم که باید به موزه برویم، طلبه‌های امروز هم با طلبه‌های دوران اوایل انقلاب هم‌شکل نیستند و نمی‌توانیم بگوییم که مفتضح شده‌اند بلکه براساس مقتضات جامعه هستند.</p>
<p>همین نسل Z در جریان جنبش مهسا و بعد از آن درگیر اقدام مسلحانه نشد، اما ما پیش از انقلاب وارد این فاز شدیم. از یکی از آنها پرسیدم حتی بحث هایی در این باره بین شما نیست؟ گفت نه اصلا. فکر می کنید چرا؟ چون آنها هنوز به روش‌های دموکراتیک امید دارند.</p>
<p>منبع: خبرآنلاین</p>
<p>The post <a rel="nofollow" href="https://rasadkhabar.ir/%d8%a2%d8%b2%d8%a7%d8%af-%d8%a7%d8%b1%d9%85%da%a9%db%8c-%d9%86%d8%b3%d9%84-%d8%ac%d9%88%d8%a7%d9%86-%d9%87%d9%86%d9%88%d8%b2-%d8%a8%d9%87-%d8%b1%d9%88%d8%b4%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%af%d9%85/">آزاد ارمکی: نسل جوان هنوز به روش‌های دمکراتیک امید دارد</a> appeared first on <a rel="nofollow" href="https://rasadkhabar.ir">سایت خبری تحلیلی رصد خبر</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://rasadkhabar.ir/%d8%a2%d8%b2%d8%a7%d8%af-%d8%a7%d8%b1%d9%85%da%a9%db%8c-%d9%86%d8%b3%d9%84-%d8%ac%d9%88%d8%a7%d9%86-%d9%87%d9%86%d9%88%d8%b2-%d8%a8%d9%87-%d8%b1%d9%88%d8%b4%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%af%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>رحمانی: دهه شصتی‌ها ریل را برداشته  و ریل دیگری گذاشته‌اند</title>
		<link>https://rasadkhabar.ir/%d8%b1%d8%ad%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%af%d9%87%d9%87-%d8%b4%d8%b5%d8%aa%db%8c%d9%87%d8%a7-%d8%b1%db%8c%d9%84-%d8%b1%d8%a7-%d8%a8%d8%b1%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%87-%d9%88-%d8%b1%db%8c/</link>
					<comments>https://rasadkhabar.ir/%d8%b1%d8%ad%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%af%d9%87%d9%87-%d8%b4%d8%b5%d8%aa%db%8c%d9%87%d8%a7-%d8%b1%db%8c%d9%84-%d8%b1%d8%a7-%d8%a8%d8%b1%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%87-%d9%88-%d8%b1%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[report1]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 28 Jan 2024 12:54:43 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[جامعه]]></category>
		<category><![CDATA[دیدگاه]]></category>
		<category><![CDATA[آسیب اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[جامعه شناسی]]></category>
		<category><![CDATA[جبار رحمانی]]></category>
		<category><![CDATA[جوانان]]></category>
		<category><![CDATA[علوم اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[مردم‌شناسی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://rasadkhabar.ir/?p=21137</guid>

					<description><![CDATA[<p>رصد خبر &#124; جبار رحمانی استادیار انسان‌شناسی فرهنگی معتقد است:گفت‌وگو نکردن ما با جهان بیرونی موجب شده ما تبدیل به کسی شویم که بی‌توجه به مخاطب جهانی‌اش مدام در حال صدور پیام است و وقتی پیام به نتیجه‌ای نمی‌رسد طرف مقابل را متهم می‌کند که نفهمیده یا متوجه نشده است. [&#8230;]</p>
<p>The post <a rel="nofollow" href="https://rasadkhabar.ir/%d8%b1%d8%ad%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%af%d9%87%d9%87-%d8%b4%d8%b5%d8%aa%db%8c%d9%87%d8%a7-%d8%b1%db%8c%d9%84-%d8%b1%d8%a7-%d8%a8%d8%b1%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%87-%d9%88-%d8%b1%db%8c/">رحمانی: دهه شصتی‌ها ریل را برداشته  و ریل دیگری گذاشته‌اند</a> appeared first on <a rel="nofollow" href="https://rasadkhabar.ir">سایت خبری تحلیلی رصد خبر</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>رصد خبر | جبار رحمانی استادیار انسان‌شناسی فرهنگی معتقد است:گفت‌وگو نکردن ما با جهان بیرونی موجب شده ما تبدیل به کسی شویم که بی‌توجه به مخاطب جهانی‌اش مدام در حال صدور پیام است و وقتی پیام به نتیجه‌ای نمی‌رسد طرف مقابل را متهم می‌کند که نفهمیده یا متوجه نشده است.<br />
<span id="more-21137"></span></p>
<p>متن گفت‌وگوی جبار رحمانی، استادیار انسان‌شناسی فرهنگی پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی را در نقد رویکرد فرهنگی ایرانیان می‌خوانید.</p>
<p>چندی پیش کریستیانو رونالدو به تهران آمد و صحنه استقبال از او در تهران شهرتی جهانی پیدا کرد. بسیاری از مردم دنیا ویدئوی دویدن ایرانی‌ها پشت اتوبوس رونالدو را دیدند و در ایران بسیاری از مردم افسوس خوردند و به شماتت فوتبال‌دوستانی پرداختند که در خیابان دویده بودند؛ اما آیا واقعا ماجرا به همین سادگی است؟ آیا به‌راحتی می‌توان مردمی را که پشت اتوبوس رونالدو دویدند، شماتت کرد، بی‌آنکه به پیش‌زمینه‌هایی که چنین وضعیتی را ساخته‌اند، نپرداخت؟ چه شد که در ایرانی که مثل عربستان منابع نفتی و گازی دارد، به جایی رسیده‌ایم که مردم ما با بدل کریستیانو رونالدو در خیابان عکس می‌اندازند و در آنجا با خرید یک بلیت به دیدن مسابقه رونالدوی اورجینال می‌روند؟ این ابتذال فرهنگی از کجا آمده و حالا ساحت‌های مختلف زندگی ما را در بر گرفته است؟ بسته‌بودن جامعه ایرانی در سال‌های اخیر و ارتباط‌نداشتن با دنیای بیرون حالا ما را در وضعیتی قرار داده است که داشتن یک تجربه اورجینال از موقعیتی جهانی برای بسیاری از ما یک آرزو است و این آرزو و حسرت موجب شده تا ما به پدیده‌های فِیک دل خوش کنیم. برای همین مجبوریم با هزینه زیاد بدل‌هایی از یک موقعیت واقعی و جهانی را داشته باشیم. بعید می‌دانم پولی که در فوتبال ایران خرج می‌شود، کمتر از قیمت بسیاری از ستاره‌های درجه دو و سه فوتبال جهان باشد؛ اما حتی ما در فوتبال‌مان تجربه‌ای درجه دو هم از فوتبال جهانی نداریم. بررسی این وضعیت مبهم و پر از تناقض بهانه‌ای بود که با دکتر جبار رحمانی درباره آن و تأثیرش بر فرهنگ عمومی حرف بزنیم و ببینیم جامعه‌ ایرانی از دل این فرهنگ به استخفاف کشیده‌شده قرار است چه دستاوردهایی داشته باشد.</p>
<p><strong> مدت‌هاست که در رسانه‌های ایرانی اخباری از بدل‌های فیگورهای مشهور جهان را می‌خوانیم که در ایران به چهره‌های مشهوری تبدیل شده‌اند. بدل مسی، رونالدو، جانی‌ دپ و&#8230; . همه چهره‌های مشهور رسانه‌های فارسی هستند که مردم هم با علاقه با آنها ارتباط دارند. این در حالی است که در همسایگی ما عربستان به‌راحتی کریستیانو رونالدو را استخدام کرده‌اند و علاقه‌مندان به فوتبال هر وقت که بخواهند می‌توانند به ورزشگاه بروند و بازی او را از نزدیک ببینند. حتی پیش از اینکه رونالدو به عربستان بیاید، برای یک فوتبال‌دوست عربستانی این موضوع دست‌یافتنی‌تر بود که برای تماشای بازی رونالدو یا مسی به اسپانیا برود و بازی‌های آنها را تماشا کند؛ در‌حالی‌که این مسئله برای بخش بزرگی از فوتبال‌دوستان ما دست‌نیافتنی است. از آنجایی که بدل‌ها در رسانه‌های فارسی در عرصه‌های مختلفی در حال پیدایش هستند و مدام تصاویر آنها در رسانه‌ها منتشر می‌شود، بد ندیدم این موضوع را کمی با هم واکاوی کنیم. این علاقه مردم به ثبت تصویرشان با بدل یک پابلیک فیگور در داخل ایران در‌حالی‌که در خارج از این مرز خود آن قهرمان در دسترس است و دیگر مردم دنیا به آن دسترسی دارند، ناشی از چیست؟</strong></p>
<p>من صورت‌مسئله را مثل شما نمی‌بینم که ایرانی‌ها به محصول فیک علاقه دارند. ماجرا از این قرار است که در همه‌جا یک‌سری ستاره‌هایی حضور دارند که برای مردم نقش قهرمان را باز می‌کنند. این فیگور می‌تواند قهرمان مردم در عرصه ورزش، سینما، موسیقی، سیاست یا هر جای دیگری باشد. در مجموع یک‌سری انسان در نتیجه فرهنگ عمومی مثل رسانه‌ها، صنعت سرگرمی و&#8230; به قهرمان تبدیل شده‌اند و مردم هم آنها را می‌بینند و سعی می‌کنند نسبتی میان خود و آنها تعریف کنند. در واقع نسبتی که ما با قهرمانان داریم، تعیین‌کننده نسبت ما با این فیگورهای کپی، فیک یا غیر اورجینال است؛ بنابراین ایرانی‌ها هم مثل همه مردم دنیا دوست دارند به قهرمانان عرصه‌های مختلفی که برای‌شان اهمیت دارند، دست پیدا کنند یا خودشان را به آنها نزدیک کنند. مثل همه آدم‌هایی که در مراسم فرش قرمز جشنواره کن تلاش می‌کنند خودشان را به یک ستاره سینما برسانند. هرچقدر این قهرمان در این عرصه قهرمان‌تر باشد، محبوبیت بیشتری داشته باشد، اجرای زمینه تخصصی‌اش بهتر و باشکوه‌تر باشد و هاله رسانه‌ای بیشتری حولش باشد، تأثیرش روی مردم بیشتر است. برای همین است که مثلا وقتی کسی به کنسرت یک خواننده مشهور می‌رود، از هیجان اشک می‌ریزد؛ چون آن قهرمان را روی سن در بهترین حالتی که در ذهن برای خودش ساخته بود، می‌بیند. در واقع هرچه این عوامل حاشیه‌ای موجب قدرتمندترشدن قهرمان شود، میل به تجربه را در ما بیشتر بر‌می‌انگیزاند و در نتیجه آن میل به تجربه‌هایی شبیه به آن را هم گسترش می‌دهند که نتیجه‌اش همین نزدیک‌کردن خودشان به فیگورهای فیک و بدلی فیگورهای اصلی است. از گذشته در ادبیات عامه ما یک اصطلاحی وجود دارد تحت عنوان «وصف العیش، نصف العیش»! این تجربه خیالی نزدیکی به بدل‌ها، فیگورهای فیک و غیر اورجینال از همین قبیل است. آدم‌هایی که گاهی دست‌شان به یک عیش و عشرت واقعی نمی‌رسید، با توصیف آن هم به خودشان این را می‌قبولاندند که نیمی از مسیر لذت‌بردن را طی کرده‌اند، درست مثل کسی که به جای خود رونالدو با بدلش عکس می‌گیرد.</p>
<p>به‌همین‌خاطر من فکر می‌کنم این علاقه ذاتی فقط ایرانی‌ها نیست که دوست دارند قهرمان‌ها را لمس کنند؛ بلکه این اورجینالیتی جهانی است و همه این علاقه را دارند تا خودشان را به قهرمانان محبوب‌شان نزدیک کنند و تجربه‌ای از او داشته باشند.</p>
<p>فراموش نکنید که بالاترین تجربه شما با اورجینالیتی این نیست که از دور به آن باور داشته باشید؛ بلکه این است که از لحاظ حواس پنج‌گانه‌تان یک جایی کنار آن قهرمان قرار بگیرید. شاید این موضوع حواس پنج‌گانه را بتوان با مثالی بیشتر توضیح داد. ما دوستی داشتیم که او را در بخارا دیدم و نکته جالبی می‌گفت. همه افتخار او این بود که در دهه ۶۰ به ایران آمده و به زیارت امام رضا در مشهد رفته و در تهران و از پشت آیفون با خواننده مشهور صحبت کرده است. بنابراین یک بار دیگر تأکید می‌کنم که این موضوع فقط مخصوص ایرانی‌ها نیست و همه مردم دنیا دوست دارند خودشان را به قهرمانان و رهبران‌شان در هر عرصه برسانند و با او تجربه‌ای داشته باشند؛ اما نکته‌ای که برای کشور ما وجود دارد؛ این است که دسترسی به آن قهرمان اورجینال وجود ندارد و برای همین این نکته نزدیکی به بدل‌ها و فیک‌ها برای شما برجسته می‌شود. اگر شما در وضعیتی باشید که دسترسی‌هایتان تحقیرآمیز باشد و شما در حسرت چیزی باشید که با پیش‌زمینه‌هایی راحت می‌توانید صاحب آن باشید؛ ولی آن را به دست نمی‌آورید، موجب می‌شود که چنین وضعیتی که توصیف کردید، پدید بیاید. مثل این است که شما در جایی زندگی می‌کنید که به دلیل بُعد مسافت یا شرایط اقتصادی نمی‌توانید به زیارت امام رضا بروید و به جای آن برای شما تصویر یک ضریح را می‌گذارند که از همان جایی که هستید، زیارت کنید. در اینجا بُعد مسافت یا شرایط اقتصادی شما را وامی‌دارد تا مکانیسم تخیل تجربه امر برتر را در یک شکل کاملا ساده و دسترس‌پذیر تجربه کنید؛ بنابراین مسئله از نظر بنده به این شکل است که اولا همه افراد دوست دارند در هر سطحی خودشان را به قهرمانان عرصه‌شان برسانند. موضوع فقط رونالدو و دویدن تماشاگران ایرانی پشت اتوبوس او در خیابان نیست. چند سال پیش وقتی یک نماینده بلندپایه اتحادیه اروپا به ایران آمد هم نمایندگان مجلس تلاش می‌کردند با او سلفی بگیرند که این مسئله جنجال و حاشیه ایجاد کرده بود.</p>
<p>رابطه آدم‌ها با قهرمان‌ها دو سطح دارد؛ یک سطح درونی است که من حس می‌کنم که این قهرمان را دیده‌ام و بر اثر این تجربه یک وجد درونی به من دست می‌دهد و احساساتم برانگیخته می‌شود. اگر آدمی مذهبی‌ باشم، نوعی تجربه معنوی به من دست می‌دهد و موضوعاتی از این دست. سطح دوم رابطه من با قهرمان‌ها جایی است که من می‌خواهم این تجربه حاصل‌شده را با دیگران بازنمایی کنم و نشان دهم که من با این چهره مشهور یک تجربه داشته‌ام. مثلا ممکن است یک سلفی از خودم و قهرمانم ثبت و منتشر کنم. کل این ماجرا اگرچه منطقی به نظر می‌رسد؛ اما همیشه بر پایه کنش‌های عقلانی ما نیست. در بسیاری اوقات عاطفی یا حتی سنتی است. گویی هرگونه نزدیکی به آن شما را سرشار از واقعیت این موجود و این عرصه می‌کند.</p>
<p><strong> من اساسا با این مسئله که مردم به قهرمان‌های محبوب خود در هر عرصه‌ای اهمیت بدهند و بخواهند خودشان را به او نزدیک کنند، مشکلی ندارم. موضوع مهم برای من این است که وقتی یک مفهوم اورجینالی وجود دارد؛ ولی ما به فیک و بدل آن دل خوش می‌کنیم، چه اتفاقی برای‌مان رخ می‌دهد؛ آن‌هم در دنیایی که در آن صنعت سرگرمی از پول‌سازترین صنعت‌هاست و می‌توان به‌راحتی زیرساخت حضورش را ایجاد و از آن درآمد زیادی کسب کرد.</strong></p>
<p>این دیگر کانتکست جامعه است. اینکه شما می‌خواهید امر اورجینال را چگونه تجربه کنید، به وضعیت کلی جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کنید، مرتبط است. بگذارید مثالی بزنم؛ زمانی است که شما به حرم امام رضا می‌روید و شکوه معماری این بنا شما را تحت تأثیر قرار می‌دهد و با ورود به صحن‌ها و رواق‌ها تحت تأثیر این بنا قرار می‌گیرید و قطعا روی برداشت معنوی که از این مکان هم دارید، تأثیر می‌گذارد. این به آن معناست که جامعه ایرانی درک کرده که این بنا و این مفهوم مذهبی موضوع مهمی است و این مهم‌بودن را در همه جنبه‌های آن نمایان کرده است و در نتیجه یکی از جنبه‌هایی که این شکوه خودش را نمایان کرده، معماری این بنا است؛ بنابراین این اهمیت موجب می‌شود مجموعه این اتفاقات مهم حول این موضوع رخ بدهد و بعد به منِ شهروند هم دسترسی می‌دهد تا تجربه‌ای از این مفهوم داشته باشم؛ یعنی علاوه بر معماری با‌شکوه، فرصتی را فراهم می‌کند که من به‌عنوان شهروند با آن تجربه‌ای از جنس حواس پنج‌گانه داشته باشم. برای من زیرساخت فراهم می‌کند که به زیارت بروم و اگر رفتم، در آنجا بمانم؛ پس سیستم سیاسی-اجتماعی به من می‌گوید که زیارت این مکان برای من مهم است؛ پس تسهیلات انجام آن را فراهم می‌کنم؛ اما در مقابل مکانیسم‌هایی از سرگرمی، تجربه زیسته، کنش‌های مردمی و روزمره هم وجود دارد که سیستم اساسا برای آن وقعی قائل نیست. به آنها کم‌توجه است. در نتیجه این ساحت‌ها را رها می‌کند. نتیجه‌اش این می‌شود که مجبور می‌شویم خیلی از تجربه‌های عادی و روزمره جهانی را به شکل سطحی در ایران تجربه کنیم. این واقعیتی است که وجود دارد. این مسئله دیگر در اختیار آن کنشگر نیست. اینجاست که نمی‌توان مردمی را که دنبال اتوبوس رونالدو در ایران دویدند، سرزنش کرد. شکل مخوف‌تر آن دویدن پشت اتوبوس همان صحنه‌ای است که در فرودگاه کابل رخ داد و مردم برای فرار از این کشور دنبال هواپیما می‌دویدند. در واقع به این معنی است که این‌قدر شما درمانده شده‌اید، دست به چنین کاری می‌زنید. حالا سطح برآورده‌کردن نیازها متفاوت است. آن افغانستانی در فرودگاه کابل برای بقا می‌دوید و آنهایی که در خیابان‌های تهران می‌دویدند، برای حداقل لذت‌شان چنین واکنشی داشتند. این همان تجربه سخیف یک امر عادی است که گفتم. به نظر من مسئله آن آدمی که به دنبال اتوبوس رونالدو دویده نیست، مسئله نظم اجتماعی است که به او تحمیل می‌کند که این تجربه را به شکل سخیفی انجام دهد.</p>
<p>پس نظام اجتماعی اینجا به هر دلیلی مسئولیت این امر را نمی‌پذیرد یا آن را نادیده می‌گیرد و حتی در برخی موارد مانع می‌شود و منجر به تجربه سخیف آن برای شهروندان می‌شود.</p>
<p>در ایران الان مشکلی که ما داریم، این است که در ساخت سرگرمی، اوقات فراغت و&#8230; ما شکل‌های سطحی را تجربه می‌کنیم. من از جشن و گردهمایی جمعی و بزرگ هم حرف نمی‌زنم؛ بلکه یک امر ساده روزمره مثل گشت‌و‌گذار مجازی را در نظر بگیرید. شما اگر بخواهید در اینستاگرام، یوتیوب، تلگرام یا برخی از این پلتفرم‌ها وقت بگذرانید، باید چندین فیلترشکن را امتحان کنید تا نهایتا یکی جواب بدهد و بتوانید وارد چنین فضاهایی شوید. این سیستم از اینجا شروع می‌شود در بسیاری از عرصه‌ها دیده می‌شود. شما در ایران دسترسی به برندهای جهانی ندارید و مجبورید فیک آن برند را بخرید و بعد به خود تلقین کنید که اورجینال است؛ بنابراین سیستم سیاسی-اقتصادی ما در یک سطح خرد مثل ساحت لذت روزمره‌ای مانند خرید یک برند کفش یا لباس به گونه‌ای شده که مجبورید آن را به شکل تحقیر‌شده‌ای تجربه کنید؛ چون برای آن سیستم این مسئله اهمیتی ندارد و آن را نادیده می‌گیرد. این تحقیر نهفته در شکاف اورجینالیتی و فیک از کفشی که در میدان منیریه می‌خرید تا مراسم استقبال از رونالدو به چشم می‌خورد.</p>
<p>در عربستان وقتی برای حضور رونالدو و ستاره‌های دیگر سرمایه‌گذاری می‌شود یک پیام به شهروندان آن هم مخابره می‌شود. آن هم اینکه من لذت شما را به رسمیت می‌شناسم و اسباب آن را فراهم می‌کنم و وقتی آن لذت را به شکل درست و اورجینال تجربه می‌کنند، احساس غرور می‌کنند. طبیعتا می‌دانید که این صنعت سرگرمی در کنار خودش درآمدزایی هم دارد و این‌گونه نیست که آنها فقط هزینه کنند بلکه هزینه می‌کنند و از قبل آن درآمد دارند و در کنارش چنین وضعیتی را هم برای شهروندان‌شان پدید می‌آورند.</p>
<p>بنابراین با ایجاد فرصتی برای چنین تجربه‌ اورجینالی در یک کشور سیستم سیاسی، اجتماعی و اقتصادی آن علاوه بر دستاوردهای اقتصادی فرصتی را برای بالابردن و تقویت اعتبار، هویت ملی، دیپلماسی عمومی در داخل و بیرون به دست می‌آورد و از آن بهره می‌گیرد.</p>
<p>بنابراین پاسخ به این سؤال شما که چرا مواجهه‌های سخیف کنشگران ما در برخی عرصه‌ها با نمونه‌های فیک آن در برابر امر اورجینالش در حال رخ‌دادن است به هیچ وجه به آن کنشگر مربوط نیست و نتیجه تصمیمات و عملکرد سازمان سیاسی اجتماعی است. چراکه ما منابع‌مان را مبتنی بر یک عقل ابزاری برای رسیدن به سود بیشتر برای عموم جامعه به کار نمی‌بریم بلکه بر اساس تصرف آن ساحت برای منافع کوتاه‌مدت گروه خاصی به کار می‌گیریم. برای همین مثلا می‌بینیم که یک باشگاه صنعتی چندین میلیارد به یک دروازه‌بان پرداخت می‌کند. اما از آنجایی که این هزینه بر پایه یک ساختار غیرپاسخ‌گوی مبتنی بر عقلانیت غیرابزاری است در واقع این سرمایه‌گذای را پِرت کرده‌اید.</p>
<p>استفاده از فیلترشکن یعنی اینکه شما به عنوان شهروند باید تخلف کنید تا وارد یکی از این فضاها شوید. یا باید از قاعده اخلاقی خودتان تخلف کنید یا از قاعده هنجاری سیستم سیاسی &#8211; اجتماعی باید چشم‌پوشی کنید تا این تجربه معمولی را داشته باشید.</p>
<p><strong> یک تصور بعضا عمومی در حال حاضر وجود دارد که عرصه فرهنگ در ایران سطحی شده است. بسیاری وضعیت فعلی ما را با دورانی که چهره‌های درخشانی در فرهنگ و هنر این کشور حضور داشتند مقایسه می‌کنند یا آثار تولیدشده را با آثار درخشان چند دهه پیش مقایسه می‌کنند و از افول فرهنگ در ایران سخن می‌گویند. آیا می‌توان این وضعیت را با موقعیتی که در ابتدای مصاحبه تشریح کردیم مرتبط دانست؟</strong></p>
<p>به هر حال وقتی از بیرون به مسئله نگاه می‌کنید ماجرا سطحی به نظر می‌آید. اینکه مردم پشت اتوبوس رونالدو می‌دوند در نگاه بیرونی صحنه تحقیرآمیزی است. اما این نوع کنش، طبیعی است. هر کسی دوست دارد قهرمانش را ببیند. در هر عرصه‌ای هم که باشد دوست دارد این تجربه از نزدیک را داشته باشد. چراکه داستان قهرمان یک روایتی است که تقریبا تمام ذهنیت انسانی با آن درگیر است. شما فرهیخته‌ترین رسانه‌ها را هم که ببینید در آنها قهرمان حضور دارد. حالا این قهرمان در داستان به اوج می‌رسد یا نابود می‌شود. فرقی ندارد که چه بر سر قهرمان در این روایت یا داستان می‌آید موضوع مهم این است که ما جهان را با روایت قهرمانانمان می‌بینیم و می‌شناسیم. به نظر می‌رسد این نوع واکنش شدید یا تحلیل‌های تند ما به این جماعت کمی برجسته‌کردن بیشتر از حد آنها در این ماجراست. آنها دوست دارند قهرمان خود را ببینند کما اینکه منِ دانشگاهی هم دوست دارم قهرمان عرصه خودم را ببینم. حالا اینکه سطح فرهنگ عمومی این گروه پایین آمده که این تصاویر شکل می‌گیرد به خاطر این است که رسانه‌ها، متولیان فرهنگ، سیاست‌گذاران فرهنگی و… سیاست‌های فرهنگی را به این شکل پایین آورده‌اند و حالا آن شهروند در این بستر فرهنگی ایجادشده در حال کنش است. این ماجرا مثل این است که شما یک علاقه‌مند به فوتبال هستید که در بهترین ورزشگاه جهان و در سطح یک فوتبال دنیا توپ می‌زنید مثل مسی و رونالدو یا اینکه یک علاقه‌مند به فوتبال هستید که در یک زمین خاکی با توپی پلاستیکی بازی می‌کنید. در علاقه هر دوی این گروه‌ها به فوتبال نمی‌توان تشکیک کرد و علاقه به فوتبال سر جای خود قرار دارد. چیزی که موضوع را متفاوت می‌کند بسترهای در دسترسی است که این دو گروه در اختیار دارند که یکی را در سطح یک جهانی نشان می‌دهد و دیگری را در وضعیتی اسفبار. و اگر نه نمی‌توان گفت کسی که در زمین‌های خاکی بازی می‌کند فوتبالیست خوبی نیست بلکه او تنها به آن بستر و زیرساخت لازم دسترسی ندارد و مجبور است علاقه‌مندی‌اش را در این سطح دنبال کند. در ماجرای حضور رونالدو شما می‌توانید تأثیر همین میزان دسترسی را در طبقات مختلف ببینید. برخی که هیچ دسترسی‌ای نداشتند و تنها به فوتبال و رونالدو علاقه‌مند بودند در خیابان پشت اتوبوس او می‌دویدند. برخی که دسترسی بیشتری به اطلاعات و اخبار و همچنین منابع مالی داشتند، توانستند خودشان را به هتل برسانند و برخی دیگر که دسترسی‌های مالی و ارتباطی بیشتری داشتند توانستند در آن هتل اتاق اجاره کنند تا یک شب را نزدیک ستاره مورد علاقه‌شان باشند. همه این گروه‌ها در علاقه‌مندی به رونالدو و فوتبال در یک سطح هستند اما برخی دسترسی داشتند و توانستند با رونالدو سلفی بگیرند و برخی دیگر دنبال اتوبوس او دویدند.</p>
<p><strong> این ماجرا سابقه تاریخی هم دارد؟</strong></p>
<p>چون پای مسئله علاقه به قهرمان در میان است باید بگوییم که قطعا در تاریخ هم سابقه دارد. چراکه اساسا علاقه به قهرمان‌ها و اسطوره‌ها در همه فرهنگ‌ها و همه دوره‌ها دیده می‌شود و ای‌بسا در دورانی تأثیری مهم‌‌تر و عمیق‌تر هم داشتند. من چند سالی در هند زندگی کردم. دیدن یک ستاره بالیوود در هند مانند این است که خدایگان المپ از کوه به زمین آمده‌اند و شما می‌خواهید آن را تماشا کنید. همین چند وقت پیش در اروپا و در پی مرگ ملکه هم دیدیم که چنین اتفاقی رخ داد و همه به دنبال این بودند که با بخشی از این مراسم ارتباطی نزدیک بگیرند. این یک کنش ناعقلانی است که در ساحت‌های ناخودآگاه همه نسبت به قهرمان‌هایی که به آن باور دارند رخ می‌دهد. مسئله تنها شکل انجام این کنش است.</p>
<p>به نظر شما چرا ساحت لذت و سرگرمی نادیده گرفته می‌شود. آن هم در حالی که این ساخت یک پیامد مهم دارد که صرفه اقتصادی است که می‌تواند حلال بسیاری از مشکلات ما باشد.</p>
<p>چندی پیش بحث‌هایی درباره جشن‌های شیراز در دوره پهلوی دوم درگرفت. یکی به وزیر وقت میراث فرهنگی ایران در شبکه‌های اجتماعی گفت که هر کسی که از این جشن‌ها می‌نالد یا انتقاد می‌کند شما نباید بکنید. چراکه اگرچه ۷۰ یا ۱۰۰ میلیون دلار هزینه این جشن‌ها شد اما سال بعد ۷۰۰ میلیون دلار درآمد گردشگری داشتیم. من نقل به مضمون می‌کنم و اعداد را باید بعدا دید. مقصودم این است که برگزاری چنین جشنی هم کمک کرد تا سطح هنرمندان ایرانی ارتقا پیدا کند، با برترین هنرمندان دنیا ارتباط برقرار کنند و از سوی دیگر برند ایران را در میان افکار عمومی جهانی بالا بردند. این بازی، بازی عقلانی و درستی است. شما باید در لیگ حرفه‌ای‌ها حرفه‌ای عمل کنید. نمی‌توانید در جام جهانی حاضر شوید ولی بگویید من با دمپایی بازی می‌کنم. اگر چنین کاری انجام دهید حذف می‌شوید. به نظر می‌رسد داستانی که اینجا وجود دارد هم از این جنس است. اقتصاد سیاسی شادی در ایران یک اقتصاد باز نیست. یک اقتصاد مافیایی است که مبتنی بر استفاده بلندمدت از منابع طراحی‌نشده است بلکه بر اساس سیاست‌های «غارت-غنیمت» استوار شده است. در سیستم غارت &#8211; غنیمت کسی چیزی باقی نمی‌گذارد و همه چیز غارت شده و به غنیمت می‌رود. مثال ساده‌اش دنیای فوتبالی ماست. تیم‌های ما هزینه‌های زیادی می‌کنند و چون ناکارآمد هستند هر سال با بیلان منفی مواجه هستند که برای آن هم باید از دولت پول بگیرند. اگر کسی بخواهد این سیستم را درست کند باید یک مدیر کارآمد را برای این تیم‌ها انتخاب کند تا با درآمدزایی به این وضعیت پایان دهد. اما این میان چه اتفاقی می‌افتد؟ ما هزینه فوتبال را پرداخت می‌کنیم و چند برابر کیفیت واقعی‌اش هم پرداخت می‌کنیم. اما به دلیل اینکه گروه‌های خاص علاقه دارند منافع خاص خودشان را در کوتاه‌مدت در فلان تیم فوتبالی به دست بیاورند برای همین این تیم‌ها همیشه با یک ناکارآمدی مدیریتی مواجه هستند. برای آن گروه‌ها هم مهم نیست با این تصمیمات کوتاه‌مدت مبتنی بر منافع شخصی چه سرمایه اجتماعی و انسانی می‌سوزد و ناامید می‌شود.</p>
<p>بنابراین من فکر می‌کنم در ایران اقتصاد سیاسی این‌گونه سرگرمی‌ها در میانه سیاست‌های رسمی فرهنگ و شبکه‌های بسته و پنهان اقتصادی مافیای این لذت‌ها گیر افتاده است. در سیاست‌های رسمی این لذت‌ها به رسمیت شناخته نشده یا به آن توجهی نمی‌شود و نهایتا یک بازنمایی فیک و غیراورجینال دارد. از آن سو هم اقتصاد سیاسی غیرشفاف، هم مانع از شکل‌گیری جریان‌های درست می‌شود. سال‌هاست که گزارش مالی منفی از تیم‌های فوتبالی ما منتشر می‌شود اما برای کسی مهم نیست تا از یک جایی جلوی این ضرر را بگیرد. کسی اساسا به این مسئله فکر هم نمی‌کند و این چرخه هر سال تکرار می‌شود. مسئله این است که این موضوع تنها به اوقات فراغت و سرگرمی ختم نمی‌شود بلکه ردپای این مسئله را در هرجایی می‌توان دید.</p>
<p><strong> یکی از موضوعات دیگری که به شکل‌گیری این وضعیت منجر شده قطع رابطه ما به عنوان شهروند ایران با جهان است. وقتی رابطه ما با جهان قطع شده و راحت نمی‌توانیم برویم و برگردیم و دنیا را ببینیم و با آن در ارتباط باشیم وقوع چنین فرصت‌های کوتاهی برای دیدن یک ستاره ما را هیجان‌زده می‌کند یا بدتر، وقتی دست‌مان به آن نمی‌رسد با فیک و غیراورجینال آن پدیده ارتباط برقرار می‌کنیم.</strong></p>
<p>ما یک فرهنگ چندلایه پیدا کردیم. در سیاست‌های فرهنگی ما یک جهان تخیلی و درونی داریم که خودکفا و خودپسند است. همان نگاهی که می‌گوید همه چیز همین‌جا هست و ما بهترین ذخایر فرهنگی دنیا را داریم و در بیرون از ما چیز چندان باارزشی وجود ندارد. در پس بسیاری از سیاست‌های فرهنگی ایران این نگاه دیده می‌شود. این تصور یا باور به یک دیپلماسی فرهنگی منجر شده که جهان ایرانیان را در همین نقطه می‌داند. سیاست‌های فرهنگی ما همیشه با ارتباط جهانی و امر بین‌المللی مشکل داشته است. این را در همه جا می‌توان دید. در سندهای بالادستی ما گفته می‌شود ترجیحا سمت غرب نروید. حتی در اسناد علمی هم این نکته تأکید می‌شود که ترجیحا به جای غرب با جهان اسلام همکاری کنید. در نتیجه به نظر می‌رسد این سیاست رسمی برای جهان ایرانی یک سیاست نهادینه است. این مسئله نشان می‌دهد که ما با یک تعارض بزرگ فرهنگی در سیاست‌های رسمی و غیررسمی‌مان مواجه هستیم. سیاست فرهنگی غیررسمی ما برای زندگی یک امر جهان‌محلی است. مردم دوست دارند امر جهانی را در کانتکست خودشان تجربه کنند. پسر و دختر تین‌ایجر ایرانی دوست دارند در همین ایران با چیزی سرگرم باشند که در همه‌جای دنیا نوجوانان با آن در حال بازی و سرگرمی هستند. اما به او چنین دسترسی‌ای داده نمی‌شود. این را در همه عرصه‌ها می‌توان دید. یکی می‌خواهد بهترین برند خودرو را به ایران بیاورد یا کسی می‌خواهد بهترین برند کفش را در ایران داشته باشد یا یک رستوران علاقه دارد بهترین سرآشپز‌ها را بیاورد و از کنار آن سود اقتصادی کسب کند. اما وقتی فضا بسته است، فرصت چنین تجربه‌هایی برای او وجود ندارد. وقتی درها بسته می‌شود و اجازه ورود به هر چیزی در این عرصه داده نمی‌شود، وضعیت چنین می‌شود که می‌بینیم. یا باید برای واردکردن آنچه می‌خواهید وارد بخش‌های مافیایی اقتصاد سیاسی شوید و در نتیجه با سیاست غنیمت همراه شوید یا تجربه‌های تحقیرآمیزی داشته باشید. ازاین‌رو به نظر می‌رسد این سیاست‌های بسته به تدریج یک اقتصاد سیاسی فاسد را کنار خود ایجاد می‌کند که حالا آن بخش ناسالم اجازه نمی‌دهد سیاست‌های این بخش تغییر کند. چراکه منافع اقتصادی مهمی را درگیر خودش کرده است.</p>
<p>وقتی من می‌خواهم وارد اینستاگرام شوم یعنی دارم تخلف می‌کنم. این موضوع مهمی است چون شما دارید با این سیستم آدم‌ها را به صورت روزمره و دائم مجرم می‌کنید و به این ترتیب زندگی روزمره پر از چرک‌های ریز می‌شود. وقتی دسترسی من به امر اورجینال وجود نداشته باشد مجبورم فیک آن را تهیه کنم تازه با قیمت گزاف و همین مسئله یک اقتصاد سیاسی فاسد را ایجاد می‌کند که کمک می‌کند این وضعیت نشکند و این بازی به‌هم نخورد.</p>
<p><strong> از توضیحات شما جرقه‌هایی از شکل‌گرفتن چنین رفتارهایی در ساحت‌های مختلفی از زندگی اجتماعی کنونی ما در ذهنم زنده شد. این را که برخی موضوعات به رسمیت شناخته نمی‌شوند و در شکل سخیفش در بخش اقتصادی سیاه یا مافیایی برآورده می‌شوند، می‌توانیم در بسیاری از شئون زندگی‌مان ببینیم. مثلا اگر من به غذای یک رستوران خاص علاقه‌مند باشم نمی‌توانم ۱۲ شب برای خوردن غذا به آنجا بروم چون تعطیل است. در عوض از ساعت ۱۲ شب در کنار خیابان تعداد زیادی کبابی غیر بهداشتی و سیار سر درمی‌آورند که اگر در آن ساعت‌ها به دنبال غذا باشید باید به خوردن آنها تن بدهید.</strong></p>
<p>سیاست فرهنگی رسمی ما سیاست بازشناسی لذت مردم نیست. در واقع لذت را آن‌چنان که در ذهن مردم جای دارد نمی‌پذیرد و نمی‌پسندد. برای همین است که زندگی شبانه در ایران شکل نمی‌گیرد. شما اگر زیست شبانه را به رسمیت بشناسید ترافیک تهران کم می‌شود. اشتغال ایجاد می‌شود و گردش مالی خوبی ایجاد می‌شود که برای شهروند و سیستمی که به آن خدمات می‌رساند هم مفید است. اگر نگران‌هایی دارید می‌توانید با گذاشتن قوانین و جریمه‌های سنگین آن را مدیریت کنید. مثال بارزش محله لشکرآباد اهواز است که محله پرمخاطره‌ای بود اما با تبدیلش به فلافل‌فروشی دیگر همین اهالی بودند و هستند که نظم و آرامش و امنیت آنجا را حفظ می‌کنند. چون یک بازی دوسر برد است. شما از این مکان ارتزاق می‌کنید و کاری می‌کنید که همیشه این نظم برقرار باشد. بنابراین وقتی چنین تجربه موفقی هست اما می‌بینیم که در جاهای دیگر اجازه نمی‌دهند چنین موقعیتی شکل بگیرد و این نشان می‌دهد که اقتصادی سیاسی «غنیمت-غارت» و سیستم فرهنگی &#8211; اجتماعی رسمی با هم چفت شده‌اند و جلوی آن را گرفته‌اند. چون منافعی در این بازی وجود دارد که نباید بر هم بخورد. این ترکیب در کنار هم با توصیفاتی که در بالا درباره سازوکارش توضیح دادم استثمار زیست‌جهان آدم‌ها را ادامه می‌دهد. جزئی از بازی این است. ولی به هر حال این مسئله از یک جایی متصلب می‌شود و خودش در خودش گیر می‌کند و دیگر نمی‌تواند ادامه دهد، به همین خاطر من همیشه این چیزها را فقط فقط متأثر از یک نگاه ایدئولوژیک نمی‌بینیم که می‌گوید فلان چیز خوب نیست. بلکه آن سیستم سیاسی اقتصادی پشت ماجرا هم برای برهم‌نخوردن این بازی در تلاش است تا وضعیت را در همین مختصات فعلی تعریف کند. الان ممکن است مثلا شما یک محیط فرهنگی خوشا‌یند ایجاد کنید مثل شهر کتاب. می‌بینید که آن را پلمب می‌کنند. رستوران خوبی تأسیس می‌کنید پلمب می‌شود. کتاب‌فروشی و گالری و کافه محبوبی در شهر پا می‌گیرد و همین بلا سرش می‌آید. برای همین مردم با یک ناامنی فراگیر مواجه هستند. سیستم مدام و به هر دلیلی می‌تواند به شهروندانش ایراد بگیرد و برای آنها محدودیت، ممنوعیت یا مجازات تعیین کند. تا شما به عنوان شهروند بخواهید از خودتان دفاع کنید فرصت‌های زیاد دیگری را از دست داده‌اید. به نظر می‌رسد این وضعیت که سوژه ایرانی مدام در یک اضطراب و ناامنی دائمی و فراگیر قرار دارد در حال گرفتن انرژی ماست. درست است که مردم با این وضعیت‌ها کنار می‌آیند و راه فرارهایی برای خودشان می‌سازند اما مسئله این است که به هر حال این اتفاق از ما زمان و انرژی و انگیزه‌های‌مان را می‌گیرد. یعنی شما به عنوان شهروند مدام باید با یک مکانیسم پیچیده و گسترده‌ دست و پنجه نرم کنید که برای زندگی‌کردن باید به راه‌های فرار و شیوه‌های دورزدن آن یا در دام نیفتادنش فکر کنید و مدام در حال محاسبه‌اید.</p>
<p>وقتی شما مجبور باشید هر روز کنش غیرقانونی انجام دهید قانون بی‌معنی می‌شود. وقتی شما مجبور شوید هر روز کنش غیراخلاقی انجام دهید اخلاق بی‌معنی می‌شود. وقتی فعل غیراخلاقی عادی شد دیگر به این معنی است که اخلاق عمومی آن فعل غیراخلاقی است. بنابراین من فکر می‌کنم وضعیت فعلی در رفتار کلی سیستم با شهروندان و متقابلا رفتار شهروندان با محدودیت‌های سیستم وضعیت را به این سمت پیش‌می‌برد.</p>
<p>منطقا جامعه همیشه در برابر محدویت‌ها به سمتی می‌رود که به هر طریقی آن را برای خودش برآورده کند. حالا اگر دامنه این محدودیت‌ها بیشتر شود ترفندها و ایده‌های جمعی برای دورزدن محدودیت‌ها و رسیدن به علاقه‌مندی‌ها افزایش می‌یابد.</p>
<p><strong> بالاتر گفتید که سیستم بسیاری از این سرگرمی‌ها و لذت‌ها را به رسمیت نمی‌شناسد و معتقد است آنها از غرب و فرهنگ‌های مهاجم آمده‌اند و برای همین قبول‌شان ندارد و معتقد است ما در درون خودمان این مفاهیم را به‌خوبی و به‌درستی داریم و نیازی به آورده‌های فرهنگی دیگر نداریم. از سوی دیگر می‌بینیم آن چیزی که در درون خودش وجود دارد را هم به درستی تعریف نمی‌کند و نتیجه‌اش این است که می‌بینیم نیاز مردم با داشته‌های داخلی برآورده نمی‌شود و به دنبال تجربه‌های جهانی هستند. چرا این تعریف درست از داشته‌های‌مان از سوی دولتمردان انجام نمی‌شود؟ به‌هر‌حال ما در صحبت‌های برخاسته از این نگاه مدام می‌بینیم که گفته می‌شود به‌زودی ما دنیا را فتح می‌کنیم. اگر واقعا معتقدند که روزی این فتح دنیا اتفاق می‌افتد، چه رهاورد فرهنگی‌ای برای دنیا دارند؟ سیستم فعلی اگر روزی دنیا را فتح کند، چه آورده فرهنگی برای دنیا دارد؟</strong></p>
<p>بگذارید در این زمینه مثالی بزنم. کتابی آقای محسن ثلاثی نوشته‌اند تحت عنوان «جهان ایرانی و ایران جهانی» که تماما بر این ایده استوار است که ایران یک ذهنیت جهانی دارد. این ذهنیت جهانی ایرانی‌ها را جهان‌وطن کرده که دائما دوست دارند بروند و بیایند. ایرانی پابند این جغرافیا نیست و همیشه رفته و باز به ایران بازگشته است. برای همین است که ما مهاجرانی در شرق آفریقا، شمال‌غرب چین، آسیایی مرکزی و اروپا داریم. چون ایرانی‌ها از قدیم علاقه‌ای به جهانی‌شدن داشتند. برای همین من فکر می‌کنم برخورد مونولوگی که سیستم رسمی ما با جامعه ایرانی دارد، با جهان بیرونی هم در پیش گرفته است اما از یک جایی این ناشنوایی فرهنگی یا نابینایی فرهنگی که خودش بر خودش تحمیل کرده او را به سمت یک انسداد برده است. برای همین است که شما نمی‌توانید چیزی در زمینه فرهنگ صادر کنید. من در هند زندگی و مطالعه کرده‌ام. در ده‌کوره‌های این کشور عربستان سعودی و ترکیه در حال سرمایه‌گذاری و کار فرهنگی درست در جهت منافعشان هستند ولی ما چنین چیزی را نداریم.</p>
<p>ما چند سال پیش به نمایشگاه کتاب فرانکفورت رفته بودیم. وقتی شما در نمایشگاهی که جای خرید و فروش حق انتشار کتاب‌هاست به‌عنوان کار فرهنگ یک‌باره نمایشی آیینی از کشورمان را به نمایش بگذارید نشان می‌دهد که اساسا زبان مبادله فرهنگی در آنجا را نمی‌دانید. طبیعتا کارگزار فرهنگی ما نفهمیده که این نمود فرهنگی ما جایش در اینجا نیست. در مقابل در همان نمایشگاه می‌بینیم که ترکیه در حال عرضه مولانا به زبان ترکی است و چنان در این نمایشگاه فعالیت می‌کند که بسیاری از خریداران اساسا نمی‌فهمند که مولانا به فارسی شعر گفته است. دلیل این اتفاق چیست؟ این است که این خودشیفتگی و خودبسندگی درونی ما را به‌نوعی گنگ کرده است و برای همین بازی در زمین‌های جهانی را بلد نیستیم. برای همین ما نمی‌توانیم جهان را بفهمیم و با آن مبادله کنیم. حل این مسئله مبتنی بر همان گفت‌وگویی است که گفتم. گفت‌وگویی به این معنی که من ابتدا باید بفهمم تو چه هستی تا بعد بتوانم محصولی فرهنگی برای تو بیاورم و به تو عرضه کنم؛ بنابراین میل به اینکه این سیستم می‌خواهد جهانی شود یک میل قشنگ و برگرفته از همان ایده ایران جهانی و جهان ایرانی است. گفت‌وگونکردن ما با جهان بیرونی موجب شده ما تبدیل به کسی شویم که بی‌توجه به مخاطب جهانی‌اش مدام در حال صدور پیام است و وقتی پیام به نتیجه‌ای نمی‌رسد طرف مقابل را متهم می‌کند که نفهمیده یا متوجه نشده. یا می‌گوید که درست اجرا نشده یا مجری قدر و قهاری در کار نبوده است. درحالی‌که اساسا این بازی، بازی اشتباهی است. برای همین این ایده منجر به منزوی‌شدن ما می‌شود. آن‌هم درحالی‌که نظام جهانی و کشورهای همسایه و رقیبی داریم که بدشان نمی‌آید ما و فرهنگ‌مان را تخریب کنند. این بازی چند‌جانبه‌ای است که تلفاتش را جامعه ایرانی می‌دهد. این جامعه در این وضعیت منابع انسانی‌، منابع طبیعی، ذخیره‌های تاریخی و همه آن ابداع‌هایی که جامعه ایرانی در هزار سال به دست آورده را در این بازی دست می‌دهد. اگرچه این وضعیت درمجموع یک موقعیت ناخوشایند را شکل می‌دهد اما در‌مجموع من به آن خوش‌بین هستم. چون با هزینه بسیار سنگین جامعه ایرانی خودش را بازسازی می‌کند.</p>
<p><strong> به‌عنوان سؤال آخر آیا جامعه ایرانی از این وضعیت سر بلند می‌کند؟</strong></p>
<p>حتما سر بلند می‌کند. گفتم که من خوش‌بینم. سه دهه به قبل بازگردید. در دهه ۶۰ این سیستم با جامعه‌ای مواجه بود که همه‌جوره با آن و ایده‌هایش همراه بود و آن را تقویت می‌کرد. از دهه ۷۰ اما می‌بینیم که این جامعه پوست انداخته است. در‌ واقع می‌توان گفت که نرم‌افزار این سیستم در‌حال‌حاضر در سخت‌افزار هیچ‌یک از اعضای نسل جدید امکان نصب ندارد. بزرگ‌ترین تحولگران اجتماعی این جامعه متولدین ۵۵ تا ۶۵ بودند که در اوج بمباران‌های تبلیغاتی و فرهنگی دهه ۶۰ قرار داشتند اما مسیر دیگری را پیش گرفتند. شما الان نمی‌بینید که یکی از آن دهه‌شصتی‌ها که با معلم پرورشی سر و کار داشته است، فرزندش را برای درس‌آموزی به یک معلم پرورشی بسپارد. ما در هم‌نسلان خودمان به‌وفور می‌بینیم که دهه‌شصتی‌ها فرزندان‌شان را به کلاس موسیقی، زبان و هنرهای گوناگون می‌فرستند. در نتیجه می‌بینیم که خود این بچه‌ها ریل را برداشته‌اند و ریل دیگری گذاشته‌اند؛ بنابراین با همه تلخی‌های موجود من معتقدم جامعه ایرانی در بلند‌مدت پتانسیل‌های بالایی دارد. یعنی جامعه ما خیلی زود و سریع می‌تواند جهانی شود و فرصتش را پیدا کند خودش را شهروندی جهانی معرفی می‌کند. این از ذهنی خلاق و رها و پویا می‌آید که سرمایه بزرگی است که جامعه ایرانی دارد.</p>
<p>The post <a rel="nofollow" href="https://rasadkhabar.ir/%d8%b1%d8%ad%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%af%d9%87%d9%87-%d8%b4%d8%b5%d8%aa%db%8c%d9%87%d8%a7-%d8%b1%db%8c%d9%84-%d8%b1%d8%a7-%d8%a8%d8%b1%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%87-%d9%88-%d8%b1%db%8c/">رحمانی: دهه شصتی‌ها ریل را برداشته  و ریل دیگری گذاشته‌اند</a> appeared first on <a rel="nofollow" href="https://rasadkhabar.ir">سایت خبری تحلیلی رصد خبر</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://rasadkhabar.ir/%d8%b1%d8%ad%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%af%d9%87%d9%87-%d8%b4%d8%b5%d8%aa%db%8c%d9%87%d8%a7-%d8%b1%db%8c%d9%84-%d8%b1%d8%a7-%d8%a8%d8%b1%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%87-%d9%88-%d8%b1%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>ارزیابی ۷ جامعه‌شناس از «حیات اجتماعی زنان در ایران»</title>
		<link>https://rasadkhabar.ir/%d8%a7%d8%b1%d8%b2%db%8c%d8%a7%d8%a8%db%8c-%db%b7-%d8%ac%d8%a7%d9%85%d8%b9%d9%87%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3-%d9%88-%d9%be%da%98%d9%88%d9%87%d8%b4%da%af%d8%b1-%d8%a7%d8%b2-%da%86%d8%b4%d9%85/</link>
					<comments>https://rasadkhabar.ir/%d8%a7%d8%b1%d8%b2%db%8c%d8%a7%d8%a8%db%8c-%db%b7-%d8%ac%d8%a7%d9%85%d8%b9%d9%87%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3-%d9%88-%d9%be%da%98%d9%88%d9%87%d8%b4%da%af%d8%b1-%d8%a7%d8%b2-%da%86%d8%b4%d9%85/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[report1]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 14 Nov 2023 07:27:54 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[جامعه]]></category>
		<category><![CDATA[دیدگاه]]></category>
		<category><![CDATA[جامعه شناسی]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[زنان]]></category>
		<category><![CDATA[عفاف و حجاب]]></category>
		<category><![CDATA[فمینیسم]]></category>
		<category><![CDATA[کودک‌ آزاری]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://rasadkhabar.ir/?p=20392</guid>

					<description><![CDATA[<p>رصد خبر &#124; هفت جامعه‌شناس، کارشناس و فعال حقوق زنان، دیروز در موسسه رحمان گرد هم آمدند تا درباره «آینده حیات اجتماعی زنان» گفت‌وگو کنند. جلسه‌ای که بیش از سه ساعت طول کشید و در آن از سهم زنان در بازار کار تا مشارکت سیاسی، تحول در نظام تحصیلی و [&#8230;]</p>
<p>The post <a rel="nofollow" href="https://rasadkhabar.ir/%d8%a7%d8%b1%d8%b2%db%8c%d8%a7%d8%a8%db%8c-%db%b7-%d8%ac%d8%a7%d9%85%d8%b9%d9%87%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3-%d9%88-%d9%be%da%98%d9%88%d9%87%d8%b4%da%af%d8%b1-%d8%a7%d8%b2-%da%86%d8%b4%d9%85/">ارزیابی ۷ جامعه‌شناس از «حیات اجتماعی زنان در ایران»</a> appeared first on <a rel="nofollow" href="https://rasadkhabar.ir">سایت خبری تحلیلی رصد خبر</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>رصد خبر | هفت جامعه‌شناس، کارشناس و فعال حقوق زنان، دیروز در موسسه رحمان گرد هم آمدند تا درباره «آینده حیات اجتماعی زنان» گفت‌وگو کنند.<br />
<span id="more-20392"></span></p>
<p>جلسه‌ای که بیش از سه ساعت طول کشید و در آن از سهم زنان در بازار کار تا مشارکت سیاسی، تحول در نظام تحصیلی و جنبش‌های زنان صحبت شد. بیشتر کارشناسان به آینده خوشبین بودند. آن‌ها با اشاره به داده‌های کمی تلاش کردند تا وضعیت حضور زنان در جامعه را شفاف کنند. در این نشست شهلا کاظمی‌پور، جمعیت‌شناس، لیلا فلاحتی، خدیجه کشاورز و آتنا کامل، جامعه‌شناس، فرشته طوسی فعال دانشجویی، نجمه واحدی جامعه‌شناس و فعال حقوق زنان و مینو مرتاضی فعال حقوق زنان سخنرانی کردند. در این گزارش خلاصه‌ای از این نشست که عصر دیروز و با مدیریت مقصود فراستخواه جامعه‌شناس برگزار شد را مرور می‌کنیم.</p>
<p><strong>سهم کم زنان در بخش صنعت</strong></p>
<p><strong>شهلا کاظمی‌پور</strong>، جمعیت‌شناس است. او اولین سخنران این مراسم و معتقد بود برای شناخت وضعیت موجود ابتدا باید بدانیم که وضعیت در گذشته چگونه بوده است، به کجا رسیدیم، به کجا می‌رویم و اهداف‌مان چیست. او به مقاله‌ای که در دهه ۶۰ نوشته اشاره کرد؛ مقاله‌ای که تاکید داشت به همان میزان که سهم زنان در آموزش عالی افزایش پیدا می‌کند، اشتغال زنان زیاد نمی‌شود. داده‌های مرکز آمار و اطلاعات راهبردی وزارت کار در سال ۹۷ نشان می‌دهد که سهم زنان از تمام مشاغل مزد و حقوق بگیری تنها ۱۹‌درصد و مردان ۸۱‌درصد بوده است. همان زمان خبرگزاری ایسنا در گزارشی از این آمار نتیجه گرفت: «مردان و زنان دسترسی بسیار نابرابری به مشاغل مزد و حقوق بگیری در کشور دارند.» داده‌های فصلی مرکز آمار در فروردینماه امسال نشان می‌دهد طی سه‌سال گذشته یعنی از بهار ۹۸ تا زمستان ۱۴۰۱ نرخ مشارکت اقتصادی زنان، روندی نزولی را طی کرده است. بررسی‌ها نشان می‌دهد در زمستان ۱۴۰۱ نرخ بیکاری زنان نسبت به زمستان سال ۱۴۰۰، هشت دهم‌درصد بیشتر شده و به ۷/۱۵ ‌درصد رسیده است؛ نرخ مشارکت اقتصادی در همین زمان با افزایش نیم‌دهم درصدی به ۳/۱۳ ‌درصد رسید.</p>
<p>برخی از سایت‌های خبری بهار امسال نوشتند که رشد نرخ بیکاری در کنار افزایش مشارکت اقتصادی در کشور نشانه‌ای از وضعیت نابسامان اشتغال زنان در کشور است. شهلا کاظمی‌پور در این نشست با اشاره به آمارهای رسمی میزان اشتغال زنان به اشتغال غیررسمی آن‌ها اشاره کرد، بخشی که به‌عقیده او جایی منعکس نشده است. او در ادامه این نشست به تغییرات باروری در کشور هم اشاره کرد. موضوعی که به‌عقیده او موجب دگرگون‌شدن ساختار خانواده نیز شده است. کاظمی‌پور در ادامه این نشست درباره تحول در ساختار اشتغال گفت: «نکته دیگر اینکه ساختار اشتغال تغییر کرده، در گذشته زنان بیشتر در بخش کشاورزی مشغول بودند اما امروزه می‌بینیم که سهم زنان در بخش‌هایی مانند آی‌تی هم پررنگ شده است. توسعه تکنولوژی، سهم زنان را پررنگ کرده است.» او البته تاکید داشت که سهم زنان در بخش صنعت در بیشتر نقاط دنیا کمتر است. او به افزایش سهم زنان در بخش آموزش و آموزش‌عالی هم اشاره کرد و معتقد بود، میزان باسوادی زنان افزایش پیدا کرده است: «از بعد انقلاب بسیاری از خانواده‌هایی که دختران خود را به مدرسه نمی‌فرستادند، راغب شدند که آن‌ها را راهی مدرسه کنند و اکنون خانواده‌ها تمایل دارند که فرزندان‌شان تحصیل کنند.» او معتقد است که اکنون سهم فرزندآوری در شهرهای بزرگ به همگرایی رسیده است. او به‌طور کلی حضور زنان در سایه تکنولوژی را مثبت تلقی می‌کرد.</p>
<p><strong>زنان مجبورند بیشتر تلاش کنند</strong></p>
<p><strong>لیلا فلاحتی</strong>، استادیار پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی است. او که سابقه حضور در معاونت زنان ریاست جمهوری در دوران حسن روحانی را داشته است، سخنران بعدی مراسم بود که از سهم زنان در آموزش عالی و رابطه آن با میزان مشارکت اقتصادی گفت. سهمی که هرچند بالا رفته، اما تاثیر آن در میزان مشارکت اقتصادی زنان هنوز روشن نیست. او معتقد است که زنان هنوز در کف و بدنه اقتصاد حضور دارند: «میزان مشارکت اقتصادی زنان از ۲۰‌ درصد بالاتر نرفته است.» فلاحتی معتقد است، گاهی در پاسخ به این پرسش که چرا مشارکت اقتصادی زنان پایین است گفته می‌شود، چون زنان خودشان خواهان حضور در بازار کار نیستند. درحالی‌که او این موضوع را تصدیق نمی‌کند: «جمعیت زنان بیکار فارغ‌التحصیل جویای کار ۶۹٫۸ درصد است. نسبت بیکاری زنان به‌شدت بالاتر از مردان است.» فلاحتی در این نشست تاکید کرد که جمعیت زنان فارغ‌التحصیل شاغل ۴۵‌ درصد است. او با کنار هم گذاشتن این آمارها تاکید داشت که زنان با مدرک تحصیلی بالاتر، شانس این را پیدا می‌کنند که شغل داشته باشند: «زنان باید خودشان را اثبات کنند تا بتوانند وارد بازار کار شوند.» او در این نشست از نتایج یک بررسی که در یکی از شهرداری‌های مناطق تهران انجام داده بود هم گفت: «حداقل مدرک تحصیلی زنان در شهرداری، کارشناسی و میانگین کارشناسی‌ارشد بود اما ما حتی مرد مدیر با مدرک دیپلم هم داشتیم، این در حالی بود که زنان مدیر بسیار کم‌تعداد بودند.» او در ادامه به سایر جایگاه‌ها و نقش‌هایی که زنان در محیط کار پذیرفته‌اند اشاره کرد، مثلاً اینکه فقط ۱۵ درصد استادتمام‌ها در کشور زن هستند یا مثلاً در بهترین حالت فقط ۱۰‌ درصد زنان پست مدیریت دارند. فلاحتی با تشریح وضعیت تحصیلات زنان گفت که بیش از ۴۱‌ درصد زنان فارغ‌التحصیل مدرک کارشناسی‌ارشد دارند. این آمارها از نگاه او یعنی زنان به‌سمت دریافت شایستگی بالاتر تحصیل رفته‌اند و این موضوع از نگاه او علامتی است که می‌تواند در آینده مسئله‌ساز شود.</p>
<p><strong>دخترانی که از چرخه تحصیل خارج می‌شوند</strong></p>
<p>گزارش وضعیت اجتماعی و فرهنگی ایران بهار۱۴۰۲، مدتی پیش منتشر شد. بررسی‌های این گزارش آماری نشان می‌داد که نرخ ترک تحصیل در دوره ابتدایی در سال تحصیلی ۱۴۰۲-۱۴۰۱ نسبت به سال تحصیلی ۱۳۹۶- ۱۳۹۵ به ۲٫۱ ‌درصد رسیده و روندی افزایشی داشته است. نرخ ترک تحصیل در دوره متوسطه اول۴٫۱۱ ‌درصد بوده که به‌مرور به ۴۷/۵ درصد رسیده و آن هم نشان از روندی صعودی دارد. بررسی‌ها نشان می‌داد که در متوسطه دوم اما نرخ ترک تحصیل از۵۳٫۴ ‌درصد به ۴٫۰۴ درصد رسیده که بیشترین نرخ ترک تحصیل در دوره مورد بررسی متعلق به سال تحصیلی ۱۳۹۶-۱۳۹۵ با نرخ ۵۳/۴ ‌درصد بوده است. در سال تحصیلی ۱۴۰۲-۱۴۰۱، بیش از ۵۵۶ هزار نوجوان ایرانی که بیش از ۲۹۵ هزار نفر آنها پسر و بیش از ۲۶۱ هزار نفر هم دختر هستند، ترک تحصیل کردند.</p>
<p><strong>خدیجه کشاورز</strong>، جامعه‌شناس است. او در نشست «آینده حیات اجتماعی زنان در ایران» خلاف سایر پژوهشگران به نرخ بازماندگی از تحصیل و آمارهای آن در سال‌های اخیر اشاره کرد: «خیلی به آموزش عالی اشاره شد و محور بحث حضور دختران در آموزش عالی است درحالی‌که بازماندگی از تحصیل دختران بیشتر شده است.» او معتقد است جایی که باید برای آن سرمایه‌گذاری کرد، نظام آموزش عمومی است: «میزان خصوصی‌شدن آموزش عالی و عمومی در سال‌های اخیر گسترده‌تر شده و براساس بعضی آمارها حتی ۶ برابر شده است. من خودم مدرسه که می‌رفتم همه از طبقات مختلف کنار هم حضور داشتیم؛ پولدار، فقیر، سرمایه‌گذار، کم‌هوش، باهوش و&#8230;» او در ادامه از نابرابری‌هایی که در نظام آموزش عالی وجود دارد گفت: «باید به چند نکته توجه کرد، دانشگاه‌های تهران برای فردی که از مناطق محروم می‌آید شاید چیزی برای عرضه داشته باشد ولی برای فردی که در مدرسه خود درس خوانده است، شاید قبولی در دانشگاه بهشتی یا تهران مسئله مهمی نباشد، اصلاً دانشگاه چیزی ندارد که به فرد بدهد.» او همچنین تاکید کرد که در بسیاری از رشته‌های دانشگاهی در دانشگاه‌های ممتاز کشور مانند دانشگاه شریف، دختران کمتری حضور دارند.</p>
<p><strong>مسئله همچنان پوشش است</strong></p>
<p>«یکی از دلخوشی‌هایی که من دارم این است که مردان ویژگی‌های زنانه پیدا کرده‌اند و لطیف‌تر شده‌اند.»</p>
<p><strong>مینو مرتاضی</strong>، فعال سیاسی است و کارشناسی‌ارشد مطالعات زنان دارد. او در این نشست خرسند بود که برخی مردان این روزها در پوشش و آراستگی ظاهری، شبیه زنان شده و به‌قول او لطیف‌تر شده‌اند: «آینده از آن لطافت زنانه است و خشکی قدرت نمی‌تواند آن را حذف کند.» مرتاضی از فعالان زنی است که در راهپیمایی هشت مارس سال ۵۷ حضور داشته و به‌قول خودش شاهد فمینیسم دوران پهلوی هم بوده است: «ما ۱۰۰ سال است که یک درگیری داریم، مسئله پوشش بود و الان هم پوشش است.» او در خلال صحبت‌هایش چندباری به حجاب اجباری و کشف حجاب اجباری اشاره کرد و معتقد بود که سیاست‌های جنسیتی و جمعیت‌شناسی، رابطه مستقیم با سنت‌های ما دارد. او در میانه صحبت‌هایش تاکید کرد که فرهنگ سیاسی، گاهی قدرت‌محور و گاهی جامعه‌محور است. مرتاضی قدرت سیاسی زنان را جامعه‌محور ‌دانست و آن را حول فعالیت‌های مدنی تعریف ‌کرد، هرچند به‌عقیده او این روزها روابط در «ان‌جی‌اوها» با وجود زنان روابط موثر و برابری نیست و قدرت زنان را به‌طور کامل نمایان نمی‌کند.</p>
<p><strong>از کودک‌همسری گفته نمی‌شود</strong></p>
<p><strong>نجمه واحدی</strong>، خودش را فردی خوش‌بین به آینده زنان می‌داند. او فعال حقوق زنان و جامعه‌شناس است که سال‌ها روی مفهوم برابری در کار خانگی فعالیت کرده است. واحدی که به‌تازگی کتابی با عنوان «هزارتوی کار خانگی» از او منتشر شده است، مدت‌ها پیش در یادداشتی به مناقشه اقتصادی که درباره کار خانگی وجود دارد، اشاره کرده بود. او در این یادداشت تاکید داشت که کار خانگی هرچند جزو مشاغل «خدماتی» به‌نظر می‌رسد و نه مولد، اما اگر به آن هزینه‌ای که می‌توانست صرف انجامش شود ـ اما صرف نمی‌شود و درواقع پس‌انداز می‌شود ـ توجه کنیم، می‌بینیم که کار خانگی، کاری‌ است مولد و سهم مهمی در اقتصاد کشور دارد.</p>
<p>در نشست روز دوشنبه هم به محض اینکه تریبون به واحدی رسید، تعدادی از حاضران درباره ارزش‌های اقتصادی خانه‌داری گفتند. به عقیده او و تعدادی از حاضران، کار خانگی در دنیا شغل محسوب نمی‌شود به این دلیل که توان اینکه بودجه‌ای برای آن اختصاص داده شود وجود ندارد و ازهمین‌رو زنان زیادی در دنیا به دنبال تلاش برای رسیدن به این برابری هستند. واحدی در ادامه این نشست به حقوق برابر در ازدواج اشاره کرد و موضوعی که از نگاه او کمتر به آن اشاره شده است؛ کودک‌همسری. در سال ۱۴۰۱ حدود ۲۶ هزار ازدواج دختران کمتر از ۱۵ سال ثبت شده است. روزنامه «هم‌میهن» مدتی پیش در گزارشی خبر داد پارسال حدود هزار و ۳۹۲ نوزاد، از مادران زیر ۱۵‌سال به دنیا آمده‌اند؛ آماری افزایشی نسبت به سال قبل، حدود ۵۰ نوزاد بیشتر. واحدی گفت: «همچنان آمارهایی درباره کودک‌همسری وجود دارد با اینکه این‌همه درباره آن بحث می‌شود اما مرگ‌ومیر ناشی از زایمان‌های زودهنگام جدی گرفته نمی‌شود و در سیاست کلان جایی ندارد یا مدام توجیه می‌شود یا اساساً به آن پرداخته نمی‌شود.» به صحبت‌های او البته کاظمی‌پور نقدهایی داشت و معتقد بود، موضوعات زنان باید در یک روند تاریخی دیده شوند و این روزها همانطور که میزان مشارکت اقتصادی زنان در بعضی بخش‌ها بالاتر رفته، تحصیلات بیشتر شده، کودک‌همسری هم نسبت به قبل روندی کاهشی داشته است. واحدی در ادامه به گفته‌های یکی از سخنرانان درباره اینکه برخی زنان ترجیح می‌دهند با مردانی با تحصیلات بالاتر از خود ازدواج کنند هم نقد و تاکید داشت، باید به زنان که دوست دارند خودشان را بسازند حق داد، او معتقد است که مردان حق و حقوقی دارند و نیازی به اثبات خود ندارند درحالی‌که این ویژگی‌ها برای زنان وجود ندارد. او در ادامه تاکید کرد که به حضور زنان و تغییر نگرش‌ها به نهاد خانواده خوش‌بین است.</p>
<p><strong>زنان و مشارکت سیاسی</strong></p>
<p><strong>فرشته طوسی</strong>، فعال سابق دانشجویی، تابستان ۱۴۰۱ پژوهشی با عنوان، فرآیند طرد و حذف زنان در جنبش دانشجویی ایران نوشت. او و نویسنده همکارش در این پژوهش تحولات اثرگذار در جنبش‌های دانشجویی و حضور زنان را واکاوی کردند. در این پژوهش که با ۱۷ نفر از زنان فعال در انجمن‌های اسلامی دانشگاه‌های تهران بین سال‌های ۱۳۹۲ تا ۱۳۹۶، مصاحبه شده بود، با استفاده از روش پدیدارشناسی، فرآیند طرد و حذف زنان واکاوی شد. در بخشی از این پژوهش آمده بود: «درنهایت نیز این فرآیندها به سه بخش برون‌جنبشی، درون‌جنبشی و کنشگر تقسیم و ذیل هر کدام هم زیرشاخه‌های متفاوتی بیان شده است. در بخش برون‌جنبشی، باور و اعتقادات عمومی و خانواده در کنار ساختارهای تثبیت‌کننده نابرابری، به‌عنوان مانعی برای فعالیت زنان بیان می‌شوند. در بخش درون‌جنبشی، مقاومت در برابر تغییر جایگاه مردانه و استفاده ابزاری از زنان، نقشی مهم در حذف یا کم‌رنگ‌ شدن آن‌ها در جنبش دانشجویی دارد. در بخش کنشگر نیز، فقدان خود، نقش بسیار مهمی در حذف زنان در جنبش دانشجویی را برعهده دارد.» طوسی در نشست موسسه رحمان تلاش کرد تا این‌بار تغییر روند سوژه زن را تعریف کند و نقطه آغاز مفهوم زن را شرح دهد. او از دوران مشروطه نام برد. دورانی که به عقیده او طی و بعد از آن، مفهوم دیگری از زنان تعریف شد. او معتقد است که به مرور زمان رویت‌پذیری زنان آغاز شد اما شاید این اواخر دهه‌های ۷۰ و ۸۰ و تحولاتی چون دوم خرداد بود که فرصت شکل‌گیری جنبش زنان را فراهم کرد. طوسی معتقد است که در سال‌های اخیر نگاه به زنان تغییر کرده است، اما با این حال از نگاه او هر دستاوردی به صورت علمی می‌تواند برگشت‌پذیر باشد: «تلاش برای بازآفرینی کنش جدید چندسالی است که آغاز شده و این خوشبینانه است که این مسیر به سادگی تغییر کند. در آینده ساحت قدرت در لحظه‌ای دچار تغییر می‌شود. در غیر این صورت می‌تواند همین زندگی زن در جهان معاصر تشدید شود.» او در ادامه تاکید داشت که در کنار بسیج اجتماعی، بسیج سیاسی هم برای تغییر نیاز است.</p>
<p><strong>آتنا کامل</strong>، جامعه‌شناس هم در تکمیل صحبت‌های او از مشارکت سیاسی گفت. کامل سال ۹۹ پژوهشی با همین موضوع و با عنوان «راهبردهای مشارکت سیاسی در میان فعالان زن، معلم، دانشجو و کارگر» منتشر کرده بود. پرسش محوری در این پژوهش این بود که کنشگران چه راهبردهایی را برای دستیابی به مطالبات‌شان در بستر نظام سیاسی موجود در پیش می‌گیرند. یافته‌های پژوهش این جامعه‌شناس نشان می‌داد: «کنشگران از چهار راهبرد ۱- روابط حسنه یا تعامل با حاکمیت، ۲- مقاومت در برابر حاکمیت، ۳- بازسازی درونی پس از وقوع برخورد و ۴- ائتلاف استفاده می‌کنند. کنشگران گاه به‌طور هم‌زمان و ترکیبی چند راهبرد را به‌کار می‌‌گیرند یا در طول زمان، راهبردهای متفاوت را در مقاطع زمانی مختلف تجربه می‌کنند. نتایج حاکی از آن است که تشکل‌ها ابتدا مذاکره با مسئولان را آزمون می‌&#x200d;‌کنند، سپس مسیر اشکال غیررسمی کنشگری را طی می‌کنند که هزینه‌بر هستند. بالا رفتن هزینه، کنشگران را وادار به پنهان&#x200d;کاری فعالیت‌های‌شان می‌‌کند. درواقع کنشگران در زمان‌ه&#x200d;ایی که فرصت سیاسی برای فعالیت وجود دارد از آن بهره می‌برند و در زمانه عسرت و انسداد فضای سیاسی میان کنش‌&#x200d;‌های رسمی و غیررسمی جابه‌جا می‌‌شوند.» کامل در ابتدا به تعریف کلاسیک مشارکت سیاسی زنان پرداخت: «اولین موضوعی که به ذهن متبادر می‌شود، شرکت در انتخابات است.» او معتقد است که شرکت در تجمع و تظاهرات و کنشگری دیجیتال و آنلاین نقش زیادی در مشارکت سیاسی داشته است که برخی کشورها به دنبال آن بودند. او معتقد است که گشایش‌های سیاسی برای زنان مقطعی و پراکنده است. او به دو مفهوم عرضه و تقاضا برای مشارکت سیاسی زنان در جامعه اشاره کرد و معتقد بود باتوجه به ساختارهای نظام فعلی، آینده کنشگری سیاسی زنان در نظامی غیررسمی است، ساختاری غیررسمی که نشانه‌های آن در فعالیت‌های مختلفی در جامعه مدنی وجود دارد. او معتقد است که زنان همچنان اگر خواهان رویت‌پذیر کردن چیزی باشند، برایشان هزینه‌بر است.</p>
<p>The post <a rel="nofollow" href="https://rasadkhabar.ir/%d8%a7%d8%b1%d8%b2%db%8c%d8%a7%d8%a8%db%8c-%db%b7-%d8%ac%d8%a7%d9%85%d8%b9%d9%87%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3-%d9%88-%d9%be%da%98%d9%88%d9%87%d8%b4%da%af%d8%b1-%d8%a7%d8%b2-%da%86%d8%b4%d9%85/">ارزیابی ۷ جامعه‌شناس از «حیات اجتماعی زنان در ایران»</a> appeared first on <a rel="nofollow" href="https://rasadkhabar.ir">سایت خبری تحلیلی رصد خبر</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://rasadkhabar.ir/%d8%a7%d8%b1%d8%b2%db%8c%d8%a7%d8%a8%db%8c-%db%b7-%d8%ac%d8%a7%d9%85%d8%b9%d9%87%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3-%d9%88-%d9%be%da%98%d9%88%d9%87%d8%b4%da%af%d8%b1-%d8%a7%d8%b2-%da%86%d8%b4%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>رئیس دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران : برخی دانشجویان حتی حاضر به رعایت شئونات انسانی هم نیستند</title>
		<link>https://rasadkhabar.ir/%d8%b1%d8%a6%db%8c%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d9%86%d8%b4%da%a9%d8%af%d9%87-%d8%b9%d9%84%d9%88%d9%85-%d8%a7%d8%ac%d8%aa%d9%85%d8%a7%d8%b9%db%8c-%d8%af%d8%a7%d9%86%d8%b4%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%aa%d9%87%d8%b1/</link>
					<comments>https://rasadkhabar.ir/%d8%b1%d8%a6%db%8c%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d9%86%d8%b4%da%a9%d8%af%d9%87-%d8%b9%d9%84%d9%88%d9%85-%d8%a7%d8%ac%d8%aa%d9%85%d8%a7%d8%b9%db%8c-%d8%af%d8%a7%d9%86%d8%b4%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%aa%d9%87%d8%b1/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[report1]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 08 Nov 2023 09:29:39 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اخبار ویژه]]></category>
		<category><![CDATA[جامعه]]></category>
		<category><![CDATA[جامعه شناسی]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجو]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://rasadkhabar.ir/?p=20330</guid>

					<description><![CDATA[<p>رصد خبر &#124; در پی انتشار فیلم درگیری لفظی بین رئیس دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران و تعدادی از دانشجویان در فضای مجازی، رئیس این دانشکده با تاکید بر اینکه آنچه که از حواشی روز گذشته منتشر شد تمام ماجرا نیست و روایت تقطیع شده است، گفت: برخی دانشجویان حتی [&#8230;]</p>
<p>The post <a rel="nofollow" href="https://rasadkhabar.ir/%d8%b1%d8%a6%db%8c%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d9%86%d8%b4%da%a9%d8%af%d9%87-%d8%b9%d9%84%d9%88%d9%85-%d8%a7%d8%ac%d8%aa%d9%85%d8%a7%d8%b9%db%8c-%d8%af%d8%a7%d9%86%d8%b4%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%aa%d9%87%d8%b1/">رئیس دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران : برخی دانشجویان حتی حاضر به رعایت شئونات انسانی هم نیستند</a> appeared first on <a rel="nofollow" href="https://rasadkhabar.ir">سایت خبری تحلیلی رصد خبر</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>رصد خبر | در پی انتشار فیلم درگیری لفظی بین رئیس دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران و تعدادی از دانشجویان در فضای مجازی، رئیس این دانشکده با تاکید بر اینکه آنچه که از حواشی روز گذشته منتشر شد تمام ماجرا نیست و روایت تقطیع شده است، گفت: برخی دانشجویان حتی حاضر به رعایت شئونات انسانی هم نیستند.</p>
<p><span id="more-20330"></span></p>
<p>غلامرضا جمشیدیها در خصوص جزئیات حواشی اتفاق اخیر دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران تاکید کرد: فیلمی که اخیرا از ماجرای دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران منتشر شد تمام ماجرا نیست و فقط بخشی از صحنه است متاسفانه برخی دانشجویان که مدعی آگاهی مسائل دانشگاه هستند همه اتفاق را روایت نکردند و صرفا بخش کوتاهی از ماجرا را منعکس کردند</p>
<p>رئیس دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران با بیان اینکه برخی از دانشجویان در دانشکده ما اخلاق فردی را رعایت نمی‌کنند، تصریح کرد: این دانشجویان گاهی اوقات اعمالی را انجام می‌دهند که در شأن دانشجو نیست. در حالی که دانشگاه یک فضای اجتماعی است و مقررات و قوانین خودش را دارد، اما برخی از دانشجویان این قواعد را رعایت نمی کنند و رفتارهایی را انجام می دهند که به هیچ عنوان در شأن دانشجو و دانشگاه نیست.</p>
<p>جمشیدیها تاکید کرد: متاسفانه برخی از دانشجویان جدا از اینکه در حد عرفی حجاب ندارند در فضای دانشگاه هم علنا روابط خارج از چارچوب دارند ، اعمالی که شرعی، انسانی، اخلاقی و عرفی نیست.</p>
<p>وی تاکید کرد: موضوع درگیری ما با برخی دانشجویان دقیقا به دلیل این بود که بنده وقتی برای ادای فریضه نماز ظهر به محیط دانشکده رفتم رفتار نامناسبی از دو تن از دانشجویان دختر و پسر مشاهده کردم. با وجودی که دیدن این رفتار برای من بسیار سخت بود سعی کردم نادیده بگیرم، اما پس از اتمام نماز دیدم این رفتار همچنان در محوطه دانشکده ادامه دارد که به سمت دانشجو رفتم بدون توهین و تندی تا در این خصوص صحبت کنم که البته دانشجو نیز مقاومتی نکرد. صرفا کارت دانشجو را از دانشجوی پسر گرفتم و به آنها گفتم دانشجوی دختر که صحنه را ترک کرده بود، باید خود را به دانشگاه معرفی کند.</p>
<p>رئیس دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران ادامه داد: من با دانشجوی پسر در دفتر مشغول صحبت بودم که ناگهان تعدادی از دانشجویان وارد اتاق شدند و یک سری مباحثی را مطرح کردند در این لحظه من جمله‌ای را از روی عصبانیت خطاب به آنها بیان کردم. دانشجویان نیز اقدام به پخش این قسمت از سخنان من کردند که من منکر آن نیستم. در واقع من کاری به دانشجویان نداشتم و تهدیدی هم نکردم اما به عنوان رئیس دانشکده نمی توانم از صحنه نامشروعی که می‌بینم چشم پوشی کنم.</p>
<p>جمشیدیها خاطرنشان کرد: دانشجویانی که تخلف کردند وارد دفتر بنده شدند بجای عذرخواهی، می گفتند من عذرخواهی کنم. این در حالی است که دانشجویانی که فیلم درگیری را منتشر کردند عنوان نمی کنند چه اصل مطلب چه بوده و چه اتفاقی افتاده است، آیا رفتارشان متناسب استانداردهای اخلاقی، دانشگاهی و کلا انسانی و شرعی است ؟ یا خیر؟</p>
<p>The post <a rel="nofollow" href="https://rasadkhabar.ir/%d8%b1%d8%a6%db%8c%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d9%86%d8%b4%da%a9%d8%af%d9%87-%d8%b9%d9%84%d9%88%d9%85-%d8%a7%d8%ac%d8%aa%d9%85%d8%a7%d8%b9%db%8c-%d8%af%d8%a7%d9%86%d8%b4%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%aa%d9%87%d8%b1/">رئیس دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران : برخی دانشجویان حتی حاضر به رعایت شئونات انسانی هم نیستند</a> appeared first on <a rel="nofollow" href="https://rasadkhabar.ir">سایت خبری تحلیلی رصد خبر</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://rasadkhabar.ir/%d8%b1%d8%a6%db%8c%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d9%86%d8%b4%da%a9%d8%af%d9%87-%d8%b9%d9%84%d9%88%d9%85-%d8%a7%d8%ac%d8%aa%d9%85%d8%a7%d8%b9%db%8c-%d8%af%d8%a7%d9%86%d8%b4%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%aa%d9%87%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>آزاد ارمکی: یکسان‌سازی عقل را تعطیل می‌کند</title>
		<link>https://rasadkhabar.ir/%d8%a2%d8%b2%d8%a7%d8%af-%d8%a7%d8%b1%d9%85%da%a9%db%8c-%db%8c%da%a9%d8%b3%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%a7%d8%b2%db%8c-%d8%b9%d9%82%d9%84-%d8%b1%d8%a7-%d8%aa%d8%b9%d8%b7%db%8c%d9%84-%d9%85%db%8c/</link>
					<comments>https://rasadkhabar.ir/%d8%a2%d8%b2%d8%a7%d8%af-%d8%a7%d8%b1%d9%85%da%a9%db%8c-%db%8c%da%a9%d8%b3%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%a7%d8%b2%db%8c-%d8%b9%d9%82%d9%84-%d8%b1%d8%a7-%d8%aa%d8%b9%d8%b7%db%8c%d9%84-%d9%85%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[report1]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 05 Nov 2023 05:56:27 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[جامعه]]></category>
		<category><![CDATA[دیدگاه]]></category>
		<category><![CDATA[تقی آزاد ارمکی]]></category>
		<category><![CDATA[جامعه شناسی]]></category>
		<category><![CDATA[خانه اندیشمندان علوم انسانی]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://rasadkhabar.ir/?p=20302</guid>

					<description><![CDATA[<p>رصد خبر &#124; علوم اجتماعی به‌ویژه جامعه‌شناسی در زمان بحران‌ها و التهاب‌های اجتماعی بیشتر در کانون توجه قرار می‌گیرد و انتظار از آن حتی در سطح افکار عمومی بیشتر می‌شود. به این معنا که این دانش انسانی چگونه به تحلیل وضعیت موجود پرداخته یا چه راهکارهایی برای حل معضلات اجتماعی [&#8230;]</p>
<p>The post <a rel="nofollow" href="https://rasadkhabar.ir/%d8%a2%d8%b2%d8%a7%d8%af-%d8%a7%d8%b1%d9%85%da%a9%db%8c-%db%8c%da%a9%d8%b3%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%a7%d8%b2%db%8c-%d8%b9%d9%82%d9%84-%d8%b1%d8%a7-%d8%aa%d8%b9%d8%b7%db%8c%d9%84-%d9%85%db%8c/">آزاد ارمکی: یکسان‌سازی عقل را تعطیل می‌کند</a> appeared first on <a rel="nofollow" href="https://rasadkhabar.ir">سایت خبری تحلیلی رصد خبر</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>رصد خبر | علوم اجتماعی به‌ویژه جامعه‌شناسی در زمان بحران‌ها و التهاب‌های اجتماعی بیشتر در کانون توجه قرار می‌گیرد و انتظار از آن حتی در سطح افکار عمومی بیشتر می‌شود.<br />
<span id="more-20302"></span></p>
<p>به این معنا که این دانش انسانی چگونه به تحلیل وضعیت موجود پرداخته یا چه راهکارهایی برای حل معضلات اجتماعی دارد. بر همین اساس این پرسش که جامعه‌شناسی و جامعه‌شناسان ایرانی چقدر در تبیین و تحلیل مسائل توانایی دارند و آیا می‌توانند به فهم یا حل معضلات اجتماعی کمک کنند به بحثی چالشی به‌ویژه در محافل علمی و شبکه‌های اجتماعی که مسائل روز جامعه را پیگیری می‌کنند، تبدیل شده است. از سوی دیگر برخی جامعه‌شناسی، ایران را در توصیف و روایت وضعیت موجود، ناتوان یا ناکارآمد می‌دانند.</p>
<p>«<strong>دکترتقی‌ آزادارمکی</strong>»، اما معتقد است جامعه‌شناسی ایرانی ناکارآمد نیست بلکه ناتمام است و مهمترین دلیل آن بوروکراتیک شدن این دانش در فضای آکادمیک است. به اعتقاد او جامعه‌شناسی در ایران باید ابتدا رنج‌های ماهوی و ساختاری خود را حل کند تا بتواند در کاهش رنج‌های جامعه نقش مؤثری داشته باشد. به گفته ارمکی، خلاصی جامعه‌شناسی ایرانی از مناسبات بوروکراتیک در ساختار دانشگاهی، راهی است که می‌تواند توانمندی این رشته در صورت‌بندی واقعیت‌های اجتماعی و بهبود زندگی مردم را ممکن کند.</p>
<p>او دلایل این نگرش خود را در این گفت‌وگو شرح می‌دهد.</p>
<p><strong>‌شما در کتاب «جامعه‌شناسی و رنج‌هایش» از مشکلات این دانش در ایران نوشتید. ازجمله اینکه مسائل و دغدغه‌های علوم اجتماعی در ایران به اقتضای بحران‌هایی که در جامعه در برهه‌های گوناگون شکل می‌گیرد، تبیین می‌شود. حالا پرسش من این است که جامعه‌شناسی و به‌طورکلی علوم اجتماعی ما در شرایط کنونی، دچار چه رنج‌هایی است؟ آیا می‌توان گفت جامعه‌شناسی ما اکنون خود دچار بحران در فهم و تحلیل جامعه کنونی شده است؟</strong></p>
<p>من تعبیری درباره جامعه‌شناسی دارم که گفتم، علم نو با تاریخ است. چون هرچه که نو است بی‌تاریخ است اما جامعه‌شناسی و علوم اجتماعی که عمر چندانی در ایران ندارند در عین تازگی واجد عقبه‌ای تاریخی هستند. تاریخی به این معنا که مفاهیم و محتوای آن، چالش ریشه‌داری دارد و جامعه‌شناسی نه‌تنها حیاتش طولی که عرضی هم است. عرضی بودنش به این معناست که پیوند می‌خورد با معارف مختلف و ساختارهای اجتماعی و بحران‌های اجتماعی. مثلاً انقلاب اسلامی و وقوع آن، اولین موضوع مسئله‌محور برای جامعه‌شناسان ایران است و جامعه‌شناسان ایرانی خیلی دراین‌زمینه کنکاش نکردند و به‌همین‌دلیل روشنفکران ایرانی خارج از مرز بیشتر به این مقوله پرداختند. به اعتقاد من، جامعه‌شناسی در ایران از مسائل اساسی و بنیادی کشور فاصله گرفته و برای خودش هم مشکل ایجاد کرده است؛ مشکلاتی که از درون خود آن می‌آید. به این معنا که جامعه‌شناسی چون به‌شکل بوروکراتیک در ایران رشد کرده است، جامعه‌شناسان فقط ۳۰ سال فرصت دارند که کار مهم و اثرگذار جامعه‌شناسانه انجام دهند. آنها وقتی از ساعات بوروکراتیک فضای دانشگاهی خارج می‌شوند جایی برای حیات آنها وجود ندارد. با اینکه مطبوعات یک فضای خوبی برای فعالیت جامعه‌شناسان است اما یک گروه خاص و محدودی می‌توانند در این فضا کار کنند و اثرگذار باشند. اغلب جامعه‌شناسان که می‌توانم بگویم بالای ۹۰‌ درصد آنها را شامل می‌شود، در درون ساختار بوروکراتیک عمل می‌کنند و خارج از این فضا امکانی برای انجام کنش جامعه‌شناسانه ندارند و به آدم‌های معمولی‌ تبدیل می‌شوند. در چنبره این بوروکراتیک‌شدن، خود جامعه‌شناسی به یک دردسر و بحران تبدیل شده است. از این منظر که نگاه کنیم مشکل جامعه‌شناسی در ایران از خودش است. ما چند جامعه‌شناس داریم که در کنار ساعت بوروکراتیک‌اش، تلاش کند حوزه عمومی یا بخش خصوصی را به جامعه‌شناسی پیوند بزند؟ «ترنر» کتابی دارد با عنوان «جامعه‌شناسی علم غیرممکن» که می‌گوید، جامعه‌شناسی در آمریکا به‌دلیل پیوند جامعه‌شناسان و جامعه‌شناسی با جامعه مدنی و بنیادهای خیریه آن است که معنا پیدا کرده است. مثلاً بنیاد راکفلر در ساماندهی جامعه‌شناسی، بیشتر از دولت‌ها تعیین‌کننده بوده است. در فرانسه هم جامعه‌شناسی بیش‌از‌آنکه در دانشگاه‌ها مهم باشد، در نهادهای پژوهشی حضور دارد. «بوردیو» نه در فضای آکادمی که در حاشیه آن ظهور می‌کند اما در ایران چنین اراده‌ای برای جامعه‌شناسی وجود ندارد. بخش خصوصی که اساساً کاری با جامعه‌شناسی ندارد. به نظر من مشکل جامعه‌شناسی در ایران ناتمامی آن است، نه ناکارآمدی. جامعه‌شناسی در ایران دچار بحران نیست، ناتمام است. یکی از مصادیق ناتمامی جامعه‌شناسی در ایران این است که تا به یک بلوغی می‌رسد، سقوط می‌کند. اساساً نظام اجتماعی و فرهنگی ایران جایی برای فهم جامعه‌شناسانه ندارد و جامعه‌شناسان ایرانی اغلب خود را کنشگران بوروکراتیک می‌دانند. در حوزه هنر و رسانه بسیاری از هنرمندان و ژورنالیست‌ها کارهای درخشان‌تری از جامعه‌شناسان کردند و تاثیرگذاری بیشتری داشتند. آنها توانستند بحران‌ها و چالش‌های اجتماعی را شناسایی و روایت و حتی راه برون‌رفت از آنها را پیش‌بینی کنند. برخی از روزنامه‌ها در یک قرن اخیر بیش از دانشگاه‌ها در ساخت جامعه تاثیرگذار بودند. اگر جامعه‌شناسی هم با فضای بیرون از ساختار بوروکراتیک پیوند می‌خورد، می‌توانست نقش‌آفرینی مؤثر و مستمری داشته باشد و وضعیت ناتمام‌اش را تکرار نمی‌کرد.</p>
<p><strong>‌شما از واژه کنشگر بوروکراتیک برای توصیف وضعیت جامعه‌شناسان ایرانی استفاده کردید اما به نظر می‌رسد وقتی چیزی یا کسی بوروکراتیک می‌شود، از کنشگری فاصله می‌گیرد و به کارمند یک سازمان تبدیل می‌شود. بر این مبنا جامعه‌شناسان و البته اساتید رشته‌های دیگر علوم انسانی ما به کارمند یا کارگزار آموزش عالی و وزارت علوم تبدیل شده‌اند و دیگر کنشگر نیستند و درواقع نمی‌توانند باشند.</strong></p>
<p>ببینید، ظهور جامعه‌شناسی در ایران یک اتفاق بوروکراتیک بود. درواقع پروسه توسعه در ایران، زمینه بروز و ظهور جامعه‌شناسی در ایران شد. این شکل و شمایل و ساختار بوروکراتیک برای توسعه جامعه‌شناسی همچنان باقی مانده است به‌همین‌دلیل آن سویه انتلکتوال و روشنفکرانه‌اش مورد توجه قرار نگرفته و بسط نیافته است. مثلاً در آمریکا «هربرت مید»، یک فیلسوف اجتماعی است که در جایی بیرون از ساختار بوروکراتیک و دانشگاهی، بحثی می‌کند یا ایده‌ای را مطرح می‌کند و دیگران می‌آیند و آن ایده را بسط می‌دهند و یک گفتمان یا فضای علمی تازه خلق می‌شود. اما ما مشاجره‌های علمی‌مان هم در سطح بوروکراتیک رخ می‌دهد حتی مناسبات و دعواهای سیاسی هم در سطح بوروکراتیک اتفاق می‌افتد. یکی می‌خواهد یارانه را کم کند و دیگری می‌خواهد زیادش کند. ما از دایره بوروکراسی به درون جامعه و واقعیت‌های آن نمی‌رویم تا دانش ازجمله جامعه‌شناسی را کارآمد و اثربخش کنیم. دانش و علوم ما وقتی در جای درست خود مستقر نشوند، نمی‌توانند کارآمد شوند. دانش باید بیرون از فضای بوروکراتیک دانشگاه به نیرویی اثربخش تبدیل شود تا بتواند راهگشا باشد.</p>
<p><strong>‌ضمن اینکه این روند بوروکراتیک‌شدن دانش می‌تواند به ایدئولوژیک‌شدن آن هم منجر شود.</strong></p>
<p>وقتی منطق دموکراتیک بر مناسبات علمی حاکم شود، به تولید نظام دانش و دانشگاهی ایدئولوژیک منجر می‌شود؛ روندی که اکنون با اخراج اساتید به‌اصطلاح دگراندیش و جذب نیروهای اصطلاحاً خودی، در حال رخ‌دادن است. همه جای دنیا حتی آنها که ضعیف‌ترین شکل دموکراسی را دارند، یک جایی را می‌گذارند که در آرامش بتوانند بیاندیشند، نقد کنند، ایده‌پردازی کنند و در مواقع بحرانی، رهایی‌بخش باشد. وقتی دست به یکسان‌سازی نظام قدرت یا نظام دانش می‌زنیم، عقل را تعطیل می‌کند. به صراحت می‌گویم که نتیجه یکسان‌سازی و کنش صرف بوروکراتیک، تعطیلی عقل و عقلانیت است. حتی احساس و عواطف هم تعطیل می‌شود و درنهایت فرهنگ می‌میرد. آنجا که دانش بوروکراتیک غالب بود، چه دستاوردی داشت؟ حوزه‌های علمیه، دانشگاه‌ها و مراکز تحقیقاتی وابسته به نهادهای دولتی با آن بودجه‌های هنگفتی که دریافت می‌کنند، چه گُلی به سر مملکت زده‌اند؟ چه مشکلی را حل کرده یا کدام بحران را مدیریت کرده و سامان داده‌اند؟ مردم حتی نمی‌دانند با دینداری خود چه کنند؟ چگونه دیندار باشند یا بمانند؟ کدام‌یک از این نهادهای علمی بوروکراتیک توانسته‌اند بحران‌های دینداری در جامعه امروز را سروسامان دهند و به مردم کمک کنند؟ من معتقدم مردم برای حفظ دین خود به کربلا و مراسم اربعین می‌روند. به آنجا پناه می‌برند چون حس می‌کنند در کشور خودشان نمی‌توانند آن را حفظ کنند. من شاهد تعداد کثیری از افرادی بودم که به کربلا رفتند و حتی در حرم نماز هم نخواندند. وقتی دین در حیطه بوروکراتیک محصور می‌شود، نمی‌تواند مشکل دینداری مردم را حل کند به همین نسبت هم جامعه‌شناسی بوروکراتیک نمی‌تواند نسخه‌ای اثربخش برای مشکلات اجتماعی بپیچد. چرا بوروکراسی علوم را ساماندهی کند و مشکلات را حل کند؟ به‌خاطر اینکه پروژه توسعه اصلاً در دستور کار نبوده است. بوروکراسی در خدمت توسعه قرار نگرفت و به همین دلیل هم به‌جای حل معضلات، خود به یک معضل تبدیل شد. فقدان اثربخشی جامعه‌شناسی و به‌طورکلی فقدان اثربخشی علوم و دانش در جامعه ایرانی را باید در همین مسئله جست‌وجو کرد. محصول این همه مدعاهای توسعه‌گرایانه ما این بوده که دوتا پل، سه تا سد و چند تا خیابان ساختیم که آن هم پر از ترافیک است. ما نتوانسته‌ایم بنیاد دانش را درست در درون جامعه ساماندهی کنیم تا شاهد اثربخشی آن باشیم آنگاه دنبال آلترناتیو آن هستیم و مثلاً از علوم انسانی اسلامی حرف می‌زنیم. ما اصلاً نگذاشتیم که علوم انسانی در این کشور ظهور کند و تازه دنبال آلترنانیو آن هم هستیم. ببینید اکثر مردم ایران مردمی هستند که از وضعیت زندگی‌شان رنج می‌برند. جامعه‌شناسی و به‌طورکلی علوم انسانی باید بتواند رنج مردم را غیرخشونت‌آمیز بازگو کند و در کاهش آن، مؤثر باشد. اگر دانشی ـ هر دانشی ـ نتواند به کاهش رنج بشر کمک کند، خود یک معضل است و ما اکنون با تراکمی از پژوهش‌های علمی مواجه هستیم که هیچ نقشی در حل مشکلات یا پیشبرد توسعه کشور ندارد و این یعنی اساساً دانش در کشور ما پیوندی با زیست و زندگی مردم ندارد و این یعنی انسداد علم در کشور. علوم اجتماعی و جامعه‌شناسی ما باید از جبهه قدرت به جمع ملت بیاید تا بتواند رنج واقعی آنها را توضیح دهد و در خدمت حل آن باشد. اما ساختار بوروکراتیک دانش جامعه‌شناسی و مناسبات آن این امر را ناممکن می‌کند. جامعه‌شناسی و علوم اجتماعی ما تا زمانی که از ساختار سیاست به بستر جامعه نیاید، نمی‌تواند جامعه‌شناسی کند. جامعه‌شناسی در جامعه ما در جای بدی کاشته شده یا به آن آب نمی‌دهیم و همین باعث‌شده تا درخت این دانش بخشکد یا میوه ندهد.</p>
<p><strong>‌خارج از گفتمان رسمی و بوروکراتیک جامعه‌شناسی هم جریان‌هایی داشتیم که فعال بودند.</strong></p>
<p>بله، جامعه‌شناسی خارج از فضاآفرینی هم نقش‌آفرینی کرده اما مشکل‌اش این بوده که به سرعت ایدئولوژیک شده است. تفکر اجتماعی داخل به‌دلیل اینکه منتقد و معترض سیاست و گفتمان رسمی بوده، آلترناتیوی چپ‌گرایانه و راست‌گرایانه پیدا کرده است. نمونه‌اش جلال آل‌حمد که از دانشگاه خسته می‌شود و از آن بیرون می‌آید و آلترناتیوِ آن را خلق می‌کند یا شریعتی را نمی‌گذارند در دانشگاه بماند و او بیرون می‌آید و آلترناتیو دانشگاه را می‌سازد. مطهری داخل دانشگاه است اما تعلق به آنجا را دوست ندارد و آلترناتیو دانشگاه را می‌سازد. اما این آلترناتیو بیرون دانشگاه نتوانست به اصلاح بیرون کمک کند و به جریان رادیکال تبدیل شد. یک جریان هم خارج از کشور داشتیم که جریان ایران‌شناسی است که اغلب‌شان رویکرد ضدایران دارند و مسئله آنها فروریختن نظام اجتماعی‌ به‌نام نظام سیاسی است. این جریان کتاب‌های خود را تولید می‌کند اما مجموعه ایده آنها فروپاشی و عبور کردن از وضعیت موجود و البته به‌رسمیت نشناختن سرمایه‌های موجود در ایران است. همچنان مسئله‌شان این است که چطور انقلاب شد و چرا شاه رفت؟ درنهایت هر دو جریان فضای برون‌دانشگاهی دچار نوعی از رادیکالیسم شده و ایدئولوژیکی رفتار می‌کند.</p>
<p><strong>‌الان باتوجه به موج اخراج اساتید، شاهد خروج دانشگاهیان از فضای دانشگاهی هستیم. این اساتید آیا می‌توانند خود به یک جریان فکری و نیروی اجتماعی آلترناتیو تبدیل شوند و اساساً کجا می‌توانند نقش‌آفرینی کنند؟</strong></p>
<p>اگر به یک آگاهی اجتماعی رسیده باشند که بیش از آنچه در ساحت و ساعت بوروکراتیک انجام دادند، دیگر نمی‌توانستند انجام دهند، از آن فضا بیرون می‌آمدند و به این نتیجه می‌رسیدند که می‌توانند تأملات خود را در فضای غیربوروکراتیک دانشگاهی بازگو کرده و به تولید اندیشه دست بزنند. هر متفکری که از فضای بوروکراتیک خارج می‌شود، شروع به بازبینی کارش کرده و یک مجموعه تأملات جدید پیدا می‌کند. این تأملات اگر ساماندهی شود امکانی برای تاثیرگذاری و نقش‌آفرینی آنها فراهم می‌کند. به نظر من بیش از آنکه علم یا کتاب‌های آکادمیک در شکل‌گیری و پیشبرد مدرنیته و جهان جدید تعیین‌کننده باشند، اتوبیوگرافی‌ها تعیین‌کننده بوده‌اند. کتاب «نبرد من» هیلتر، بیش از هرچیز دیگر او، تعیین‌کننده است و هویت مدرنیته پنهان در جنگ جهانی را توضیح می‌دهد و همین‌هاست که به‌تدریج نظام اجتماعی را تغییر می‌دهد. همه کسانی که از فضای دانشگاه خارج می‌شوند باید اراده بازتعریف خود را داشته باشند و آن را روایت کنند. روایت کردن بسیار مهم است؛ بسیار. نوشتن خاطرات و تجربه‌ها، سخنرانی‌ها، قصه‌گویی و داستان‌پردازی از ایده‌ها و تجربه‌ها به‌شدت در فهم جامعه یا ساماندهی به مسائل آن، نقش دارد و باید آن را جدی گرفت. به نظر من، بقای ایران در بحران‌ها ازطریق روایتگری امکان‌پذیر شده است. به‌ویژه روایت‌هایی که به سطح عمومی آمده و در ذهن و ضمیر مردم نفوذ می‌کند و می‌تواند نقش‌آفرینی داشته باشد. متاسفانه این بخش از حوزه فرهنگ، ازدست‌رفته یا از ظرفیت‌های آن به‌درستی استفاده نشده است. روایتگری می‌تواند استاد دانشگاه را به یک کنشگر مدنی و میانجی تبدیل کند و عمق تاثیرگذاری او را گسترش دهد. سرنوشت جامعه‌شناسی بیش‌ازآنکه در بحث‌های سخت آکادمیک رقم خورده باشد، در پاتوق‌ها صورت‌بندی شده است. من کتابی دارم به‌نام «پاتوق و مدرنیته ایرانی» که در آن به توضیح همین مسئله پرداخته‌ام. پاتوق‌گرایی بیشتر دموکراسی تولید می‌کند تا حزب. همه احزاب خوب یک جوری پای‌شان در پاتوق‌ها گیر است.</p>
<p><strong>‌حتی جریان روشنفکری ما هم یک پا در پاتوق داشته است، مثل کافه نادری که یک محفل روشنفکرانه بود و در پویایی آن تاثیر گذاشت.</strong></p>
<p>بله دقیقاً. تولید و بسط مدرنیته در ایران برآمده از همین فضاها بود. بیش از دانشگاه‌ها همین فضاها، پاتوق‌ها و کافه‌ها بود که در پیشبرد پروژه مدرنیته در ایران نقش داشت و الان هم فضای بیرون از بوروکراتیک و آکادمیک، نقش‌آفرینی و تاثیرگذاری بیشتری دارد. وقتی اندیشه‌ورزی و تولید فکر و اندیشه در بستر و فضای مدنی اتفاق می‌افتد، بیش از فضای بوروکراتیک می‌تواند راهگشا بوده و به توسعه کمک کند. این بخش از ظرفیت و پتانسیل بیشتری برای عقلانیت فرهنگی برخوردار است. کسی که از این خاستگاه وارد سیاست شود دیگر رادیکال عمل نمی‌کند. جریان و گفتمان فکری‌ای که در فضای مدنی شکل بگیرد و رشد کند، می‌تواند به قوام‌یافتگی مدرنیته و توسعه آن نیز کمک کند.</p>
<p><strong>‌بر این مبنا پس می‌توان گفت جامعه‌شناسی هم برای اینکه از این ناتمام‌بودگی بیرون بیاید، باید از فضای بوروکراتیک خارج شده و در فضای دموکراتیک مدنی قرار بگیرد.</strong></p>
<p>مشروط به اینکه آنها به این آگاهی برسند که فضای بوروکراتیک از ظرفیت لازم برای تولید فکر یا تاثیرگذاری اجتماعی برخوردار نیست و باید در خارج از این فضا دست به تولید ایده و اندیشه زد. من معتقدم جامعه‌شناسان بزرگ اغلب در حاشیه فضای دانشگاه ظهور کردند و توانستند نقش‌آفرینی تاریخی داشته باشند. انجمن‌های علمی برای همین در دنیا تولید شده تا در فضای غیربوروکراتیک و آکادمیک دانشگاهی، امکانی برای تولید و پویایی تفکر و اندیشه فراهم شود. هرچقدر فعالیت‌های فکری با کنشگری مدنی گره بخورد، از توان بیشتری برای گره‌گشایی از مسائل جامعه و رنج مردم برخوردار می‌شود. هرچه از کنشگری بوروکراتیک به کنشگری مدنی حرکت کنیم، می‌توانیم از برکات و دستاوردهای دانش، بیشتر بهره‌مند شویم. مثل کاری که برخی سیاستمداران می‌کنند و بعد از اتمام دوره ریاست‌شان، به فضای مدنی و حوزه عمومی بازمی‌گردند و در آنجا دست به کنشگری می‌زنند؛ مثل آقای خاتمی.</p>
<p><strong>‌این کنشگری مدنی، روایتگری، قصه‌گویی و گفتمان‌سازی که به آن اشاره کردید، به نظر می‌رسد در فضای ژورنالیستی بیش از فضای آکادمیک رخ می‌دهد. گرچه گاهی آکادمیست‌ها نگاه تحقیرآمیزی به ژورنالیست دارند اما اینجا پیوند با واقعیت‌های اجتماعی بیش از فضای آکادمیک است.</strong></p>
<p>بله موافقم. ژورنالیست‌های خوب، کاشفان واقعیت‌ها و بحران‌ها هستند و آن چیزی را که آنها در ساحت عمومی کشف می‌کنند، به فضای آکادمیک دانشگاهی راه پیدا می‌کند و محل بحث، نظر و نظریه‌پردازی می‌شود یا درباره آنها مفهوم‌پردازی صورت می‌گیرد. به اعتقاد من، روزنامه‌نگاران و ژورنالیست‌ها کاشف بحران‌ها و مسئله‌های اجتماعی هستند. آنها بیشتر با زیست روزمره مردم در ارتباطند و از امکان بیشتری برای این مکاشفه برخوردار هستند. مثلاً کارتن‌خواب‌ها یا گورخواب‌ها را ژورنالیست‌ها پیدا کردند و بعد در فضای آکادمیک درباره آنها مفهوم‌پردازی یا نظریه‌پردازی صورت گرفت. درواقع به‌واسطه کشف و پرداخت ژورنالیستی است که بسیاری از موضوعات اجتماع، دستمایه یک جامعه‌شناس برای نظریه‌پردازی و تحلیل علمی قرار می‌گیرد. به نظر من باید بین فضای آکادمیک و ژورنالیستی یک بده‌بستان و یک تعامل دوسویه وجود داشته باشد تا به‌واسطه این دیالکتیک بتوان به فهم‌پذیری و صورت‌بندی دقیق‌تری از جامعه و مسائل آن دست یافت.</p>
<p><strong>‌درواقع فضایی برای شکل‌گیری نوعی پژوهشگری اجتماعی واقع‌گرا و مدنی فراهم شود.</strong></p>
<p>دقیقاً. برای نسل پیشین جامعه‌شناسان، مسئله آموزش مهم بود اما الان پژوهش مهم شده ا و همین موجب شده است که بسیاری از اساتید برای انجام پژوهش‌های خود از دانشجویان سوءاستفاده کنند. ببینید دانشگاه محل آموزش است، نه پژوهش. این کلاهی است که قدرت سر دانشگاه گذاشته است. جای پژوهش، مؤسسه‌های پژوهشی و مراکز تحقیقاتی است. پژوهش را باید پژوهشگر انجام دهد، نه استاد دانشگاه. ساختار علم در فضای بوروکراتیک دانشگاهی از ظرفیت و انعطاف لازم برای پژوهشگری برخوردار نیست و به یک مدل و الگوی تدریس، محدود شده است. از درون این سیستم دانشگاهی چیزی بیرون نمی‌آید که بتواند دستاوردی برای فضای عمومی و مدنی و بهبود آن داشته باشد. ممکن است کسی نتواند خوب حرف بزند اما آدم باسواد و بادانشی باشد؛ باید به او کار پژوهشی داد، نه یک کرسی در دانشگاه. آموزش‌گری مقوله دیگری است که در آن تفکر و اندیشه تولید نمی‌شود، تدریس می‌شود. باید به تقویت مؤسسات و نهادهای پژوهشی در کنار فضای دانشگاهی پرداخت تا شاهد بالندگی اندیشه بود.</p>
<p><strong>‌بحران‌های اجتماعی و التهاب‌هایی که شکل گرفت یا مطالبات نسل‌های جدید که با این بحران‌ها گره خورد، نشان داد که جامعه‌شناسی رسمی از قابلیت فهم‌پذیری و صورت‌بندی این التهابات اجتماعی برخوردار نبود و نتوانست آنها را پیش‌بینی کند.</strong></p>
<p>جامعه‌شناسی رسمی یک جاهایی این بحران‌ها را پیش‌بینی کرده بود. استادهای خوب ما که خیلی هم بوروکراتیک هستند، در مورد جریان‌ها و نیروهای اجتماعی یا تحولات اجتماعی، کار کرده بودند ولی آنها احساس می‌کردند وظیفه‌شان را انجام دادند مثلاً رساله و کتاب نوشتند، اما مسئله این است که کتاب‌ها زمانی می‌توانند به تاثیرگذاری اجتماعی برسند که در فضای عمومی و مدنی، نقد و تحلیل شوند تا آن کتاب یا رساله بتواند در بیرون از فضای آکادمیک و در سطح عمومی شناخته، خوانده و از قابلیت اثرگذاری برخوردار شود. باید از کتاب، کالای دوم تولید شود. کالای دوم یعنی از آن سناریو، فیلم، داستان، گزارش تلویزیونی و ژورنالیستی تولید شود. تولیدات فکری دانشگاهی وقتی که اقبال عمومی پیدا کنند، می‌توانند اثرگذار شوند. جامعه‌شناسی ایران بسیاری از بحران‌ها را پیش‌بینی کرده بود اما یا آنها را محرمانه منتشر کرده یا به‌عنوان رساله و کتاب، رفته در قفسه کتابخانه‌ها. درصورتی‌که پیش‌بینی‌ها، آسیب‌شناسی‌ها و پژوهش‌های هشداردهنده باید در فضای عمومی و مدنی گفته شوند تا بتوانند نقش‌آفرینی کنند. آنگاه آن نیروی اجتماعی‌ای که در پی تغییرات رادیکال بود، تکنیک‌ها و تاکتیک‌های تغییر آرام را پیشه می‌کند تا اینکه به خیابان بیاید و در معرض خطر قرار بگیرد.</p>
<p><strong>‌ازطرف‌دیگر، رخدادهای اجتماعی موجب توجه افکار عمومی به تحلیل‌های علمی و گفتمان‌های اندیشه‌ای می‌شود. مثلاً اتفاقات یک‌سال گذشته موجب توجه به برخی کتاب‌های علوم اجتماعی و تجدید چاپ و فروش آنها شد.</strong></p>
<p>موافقم ولی این کافی نیست. خواندن واقعه پس از وقوع آن است. اینکه ما بعد از واقعه تازه بخواهیم دلیل آن را بررسی کنیم و بفهمیم، چندان فایده‌ای ندارد. دانش اجتماعی باید بتواند قدرت پیش‌بینی و پیشگیری بحران‌های اجتماعی را داشته باشد و پیش از وقوع یک بحران به کمک جامعه بیاید. ضمن اینکه من معتقدم علوم اجتماعی و جامعه‌شناسی ایرانی باید قابلیتی روشنگرانه پیدا کند، نه موقعیتی روشنفکرانه. جریان روشنفکری درجامعه ما به‌سمت نوعی ایدئولوژیک‌شدن پیش می‌رود و از این خاستگاه نمی‌توان دانش را در خدمت توسعه قرار داد. «دورکیم» می‌گفت، تمام تقلاهای جامعه‌شناسی درنهایت این است که بتواند به انسان‌ها خدمت کند. جامعه‌شناس باید جامعه را برای کنش اجتماعی، عاقل‌تر کند و این مستلزم روشنگری است.</p>
<p><strong>‌و این مستلزم این است که جامعه‌شناس پیوند خود را با جامعه و مردم تقویت کند.</strong></p>
<p>اگر جامعه‌شناس قدرت حضور در حوزه عمومی را با حفظ شئونات آکادمیک و دانشگاهی‌اش داشت، می‌تواند نقش‌آفرینی عالمانه داشته باشد. مثل یک ژورنالیست اجتماعی که ایده‌های سخت و پیچده را نرم و قابل فهم می‌کند تا بتواند بر فضای عمومی تاثیر بگذارد. البته باید مراقب بود تا به جامعه‌شناس-سلبریتی تبدیل نشود که آن‌وقت در دام پوپولیست می‌افتد. درواقع جامعه‌شناسی باید بتواند به نیروی واسط و میانجی تبدیل شود. بیشترین نقش را در تحولات اجتماعی در جهان، نیروهای واسطه داشتند که حلقه وصل دانش و مردم بودند. بوروکراتیک‌شدن فضای دانش، اجازه انسجام نیروهای فکری را نمی‌دهد و جامعه‌شناسی باید از این انسداد و انفعال آزاد شود تا بتواند در جامعه نقش‌آفرینی اثربخشی داشته باشد. باز هم تکرار می‌کنم، راه نجات و رستگاری جامعه‌شناسی، خلاصی آن از ساختار بوروکراتیک آکادمیک است.</p>
<p>The post <a rel="nofollow" href="https://rasadkhabar.ir/%d8%a2%d8%b2%d8%a7%d8%af-%d8%a7%d8%b1%d9%85%da%a9%db%8c-%db%8c%da%a9%d8%b3%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%a7%d8%b2%db%8c-%d8%b9%d9%82%d9%84-%d8%b1%d8%a7-%d8%aa%d8%b9%d8%b7%db%8c%d9%84-%d9%85%db%8c/">آزاد ارمکی: یکسان‌سازی عقل را تعطیل می‌کند</a> appeared first on <a rel="nofollow" href="https://rasadkhabar.ir">سایت خبری تحلیلی رصد خبر</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://rasadkhabar.ir/%d8%a2%d8%b2%d8%a7%d8%af-%d8%a7%d8%b1%d9%85%da%a9%db%8c-%db%8c%da%a9%d8%b3%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%a7%d8%b2%db%8c-%d8%b9%d9%82%d9%84-%d8%b1%d8%a7-%d8%aa%d8%b9%d8%b7%db%8c%d9%84-%d9%85%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>فیاض: موسیقی و هنری که باعث مفسده شود باید حرام و ممنوع باشد</title>
		<link>https://rasadkhabar.ir/%d9%81%db%8c%d8%a7%d8%b6-%d9%85%d9%88%d8%b3%db%8c%d9%82%db%8c-%d9%88-%d9%87%d9%86%d8%b1%db%8c-%da%a9%d9%87-%d8%a8%d8%a7%d8%b9%d8%ab-%d9%85%d9%81%d8%b3%d8%af%d9%87-%d8%b4%d9%88%d8%af-%d8%a8%d8%a7/</link>
					<comments>https://rasadkhabar.ir/%d9%81%db%8c%d8%a7%d8%b6-%d9%85%d9%88%d8%b3%db%8c%d9%82%db%8c-%d9%88-%d9%87%d9%86%d8%b1%db%8c-%da%a9%d9%87-%d8%a8%d8%a7%d8%b9%d8%ab-%d9%85%d9%81%d8%b3%d8%af%d9%87-%d8%b4%d9%88%d8%af-%d8%a8%d8%a7/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[report1]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 08 Jul 2023 17:58:11 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اخبار ویژه]]></category>
		<category><![CDATA[جامعه]]></category>
		<category><![CDATA[ابراهیم فیاض]]></category>
		<category><![CDATA[جامعه شناسی]]></category>
		<category><![CDATA[مردم‌شناسی]]></category>
		<category><![CDATA[موسیقی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://rasadkhabar.ir/?p=16689</guid>

					<description><![CDATA[<p>رصد خبر &#124; انتشار یک ویدیو از کلاس دانش آموزان ابتدایی بسیار خبرساز شد. ویدئویی از همخوانی یک آهنگ با لهجه محلی که در بین قشر کودک و نوجوان باب شده و اینجا و آنجا زمزمه اش می‌کنند. انتشار این ویدئو در صفحه مجازی یک معلم جوان موجب طرح انتقادات [&#8230;]</p>
<p>The post <a rel="nofollow" href="https://rasadkhabar.ir/%d9%81%db%8c%d8%a7%d8%b6-%d9%85%d9%88%d8%b3%db%8c%d9%82%db%8c-%d9%88-%d9%87%d9%86%d8%b1%db%8c-%da%a9%d9%87-%d8%a8%d8%a7%d8%b9%d8%ab-%d9%85%d9%81%d8%b3%d8%af%d9%87-%d8%b4%d9%88%d8%af-%d8%a8%d8%a7/">فیاض: موسیقی و هنری که باعث مفسده شود باید حرام و ممنوع باشد</a> appeared first on <a rel="nofollow" href="https://rasadkhabar.ir">سایت خبری تحلیلی رصد خبر</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>رصد خبر | انتشار یک ویدیو از کلاس دانش آموزان ابتدایی بسیار خبرساز شد. ویدئویی از همخوانی یک آهنگ با لهجه محلی که در بین قشر کودک و نوجوان باب شده و اینجا و آنجا زمزمه اش می‌کنند.<br />
<span id="more-16689"></span></p>
<p>انتشار این ویدئو در صفحه مجازی یک معلم جوان موجب طرح انتقادات و سوالات زیادی از سوی کارشناسان تربیتی و جامعه شناسان شد که چه اتفاقی در جامعه و در متن زندگی نوجوانان از لحاظ تربیتی و فرهنگی افتاده که چنین ترانه‌های سطحی و پیش پا افتاده‌ای این چنین فراگیر می‌شود و از همه موبایل‌ها و خودروها صدایش به گوش می‌رسد.</p>
<p>دکتر ابراهیم فیاض، استاد مردم شناسی دانشگاه تهران درباره اهمیت تاثیر موسیقی بر جامعه و همچنین درباره ارتباط موسیقی و ایجاد تفکر در جامعه گفت: هنر بعد فکری در جامعه ایجاد می‌کند، تمدن بدون هنر فرم پیدا نمی‌کند و زیربنای اصلی هنر، موسیقی است. علوم تجربی که بر اساس علوم ریاضی بنا شده، اگر بخواهد تحقق خارجی در تکنولوژی پیدا کند باید بر هنر تکیه کند. اگر هنر، فرم خارجی به تکنولوژی ندهد، تکنولوژی هرگز به وجود نخواهد آمد. علت صوری تحقق تکنولوژی در جامعه هنر است، موسیقی تفکر ایجاد می‌کند و تفکر به فلسفه پیوند می‌خورد.</p>
<p>فیاض در پاسخ به این سوال که خشونت نهفته در برخی از ترانه‌های سطحی و مد روز چه تاثیرات اجتماعی به دنبال دارد، گفت: ایران، اولین کشوری است که در سطح جهانی مدنیت را به وجود آورد، کارل رایموند پوپر در کتاب فلسفه سیاسی خود می‌گوید: داریوش اولین امپراطوری جهانی بود که مولتی‌کالچرالیسم (چندفرهنگی) را در کشور خود حاکم کرد و توانست یک الگوی صحیح حکومتی در جهان ایجاد کند.</p>
<p>وی با بیان اینکه این مدنیت بزرگ، نمی‌گذارد جامعه ما خشن بشود ادامه داد: مدنیت، در بعد بیرونی نیز ایران را از لحاظ تاریخی به مرکز فرهنگی خاورمیانه و آسیای غربی تبدیل کرده است، در این فرهنگ کهن، هنر ایران نیز در بسیاری از موارد به بالندگی‌های بزرگی دست پیدا کرد از جمله موسیقی، بدون موسیقی، رشد فکری، فرهنگی و فلسفی هیچ جامعه‌ای ممکن نیست.</p>
<p>فیاض گفت: جامعه ایران یک جامعه بالنده ‌است و این بالندگی هیچ‌گاه متوقف نشده، برخلاف سنت‌گراها و غرب‌گراها که همواره سعی در منحرف کردن این بالندگی داشته‌اند، مردم اما بسیار واقع‌گرایانه رو به جلو حرکت می‌کنند.</p>
<p>استاد مردم شناسی دانشگاه تهران درباره رابطه تمدن و موسیقی و اینکه موسیقی چگونه در جوامع مختلف می‌تواند تمدن ساز باشد گفت: موسیقی، هنری‌ست که به طور مستقیم با تفکر و فلسفه عجین است، تخیل را به شدت افزایش می‌دهد، هرچقدر نوع موسیقی ارائه شده دارای مفاهیم عمیق‌تری باشد، تفکر و اندیشه درست‌تری ایجاد می‌کند. بشر زبان سه‌گانه موسیقایی، ریاضی و گفتاری دارد، زبان موسیقی زبان گفت‌وگوی جهان با انسان و ریاضی؛ زبان گفت‌وگوی انسان با جهان است و زبان گفتاری هر دوی این گفت‌وگوها را در بر می‌گیرد.</p>
<p>وی اظهارداشت: زبان‌های موسیقایی و ریاضی سبب ایجاد تمدن‌ها می‌شوند، یعنی ریاضیات بدون موسیقی هرگز نمی‌تواند تمدن، ایجاد کند، این دو زبان رابطه دیالکتیک بین انسان و جهان را به وجود آورده، اشتباهی که در جامعه ما وجود دارد این است که گمان می‌شود با ریاضی، فیزیک و علوم تجربی می‌توانیم به تمدن برسیم. اما غافل از اینکه ضلع اصلی ایجاد تمدن، هنر است.</p>
<p>فیاض درباره مرجع شدن اهالی موسیقی در جامعه گفت: در یک مقطع زمانی فوتبالیست‌ها گروه مرجع جامعه بودند، بعد از آن سینماگرها و اکنون اهالی موسیقی گروه مرجع جامعه را تشکیل می‌دهند.</p>
<p>این استاد دانشگاه در پاسخ به این سوال که نبود موسیقی فاخر در جامعه چه تاثیری دارد؟ اظهارداشت: بوم‌گرایی اندیشه در کشور ما آغاز شده و مهم‌ترین مقوله آن موسیقی است، در حال حاضر از طرفی جامعه م ااکنون به سرعت به سمت بوم‌گرایی در حال حرکت است و از طرف دیگر نیز موسیقی بومی در تمام جهان در حال اوج گرفتن است، اما حساسیت‌هایی درباره موسیقی در کشور ما وجود دارد که نه دینی، نه شرعی و نه قانونی است، فقط باعث بلبشو و آشفتگی شده و فرصتی برای خودنمایی موسیقی غیر هنری و سخیف ایجاد می‌کند.</p>
<p>وی درباره فراگیر شدن موسیقی هایی مثل همان آهنگ با محتوای بدآموز در کلاس درس یکی از مدارس شهر آمل، افزود: این همان اتفاقی موسیقی‌گرایی‌ست که در کشور اوج گرفته است، اما این اتفاق در شهر آمل رخ داده، شهری که از مراکز فلسفه در ایران محسوب می‌شود و زادگاه بزرگانی چون شیخ حیدر آملی تا علامه حسن‌زاده است، این شهر با این خصوصیات می‌توانست خواستگاه موسیقی هنری با مفاهیم عارفانه باشد، اما وقتی که با اشاعه موسیقی درست که ایجاد تفکر می‌کند مخالفت می‌شود، موسیقی‌های سخیف و سطحی اینچنینی در جامعه فرصت جولان پیدا می‌کنند و نیاز جامعه به موسیقی را با سلیقه خود تامین می‌کنند. نتیجه ادامه این روند ابتذال است.</p>
<p>فیاض با اشاره به اینکه این فاندامنتالیسم مذهبی پنهانی که در جامعه ما وجود دارد و در سنتگرایی خود را نمایان می‌کند، به طور خواسته یا ناخواسته منجر به بروز موسیقی‌های این‌چنینی می‌شود، افزود: البته که موسیقی و هنری که باعث مفسده شود باید حرام و ممنوع باشد، اما آیا همه انواع موسیقی این حالت را دارد و باعث مفسده می‌شود؟ باید مسئولین هنر و فرهنگ توجه ویژه‌تری به موسیقی جدی دارای ریشه و تفکر داشته باشند، باید با موسیقی خوب جلوی موسیقی بد را گرفت.</p>
<p>استاد مردم‌شناسی دانشگاه تهران درباره موسیقی رایج و سطحی جاری در سطح جامعه اعلام کرد: می‌توانم بگویم که ریشه موسیقی اصیل و دارای مفاهیم عمیق در کشور ما قطع شده، موسیقی‌ای هم که الان در کشور بیشتر رواج دارد مانند یک بوته‌است که توسط باد وزنده از سمت غرب حرکت می‌کند. وقتی این اتفاق می‌افتد سلیقه جامعه تغییر کرده و به سمت موسیقی جاری در سطح می‌رود که نتیجه آن ایجاد روحیه خشن، سطحی‌نگری و بدآموزی در جامعه است. موسیقی‌ای هم که در مدرسه توسط دانش‌آموزان و معلم‌شان هم‌خوانی می‌شود، یک هشدار برای سیستم آموزشی کشور محسوب می‌شود، هر قدر دیرتر به فکر جبران بیفتیم، جامعه بیشتر درگیر اینگونه موسیقی‌های با مفاهیم سخیف می‌شود.</p>
<p>وی گفت: نتیجه بی‌توجهی به موسیقی و هنر دارای اصالت، ابتذال هنری و ابتذال فکری است، که باعث عقب‌ماندگی جامعه از نظر فکری و اجتماعی می‌شود. با ادامه این روند جامعه مدنی ما دچار اختلال می‌شود و چه بسا که تا حدی نیز شده است. تنها راه رهایی از این وضعیت، احیای هنر بومی‌ است.</p>
<p>The post <a rel="nofollow" href="https://rasadkhabar.ir/%d9%81%db%8c%d8%a7%d8%b6-%d9%85%d9%88%d8%b3%db%8c%d9%82%db%8c-%d9%88-%d9%87%d9%86%d8%b1%db%8c-%da%a9%d9%87-%d8%a8%d8%a7%d8%b9%d8%ab-%d9%85%d9%81%d8%b3%d8%af%d9%87-%d8%b4%d9%88%d8%af-%d8%a8%d8%a7/">فیاض: موسیقی و هنری که باعث مفسده شود باید حرام و ممنوع باشد</a> appeared first on <a rel="nofollow" href="https://rasadkhabar.ir">سایت خبری تحلیلی رصد خبر</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://rasadkhabar.ir/%d9%81%db%8c%d8%a7%d8%b6-%d9%85%d9%88%d8%b3%db%8c%d9%82%db%8c-%d9%88-%d9%87%d9%86%d8%b1%db%8c-%da%a9%d9%87-%d8%a8%d8%a7%d8%b9%d8%ab-%d9%85%d9%81%d8%b3%d8%af%d9%87-%d8%b4%d9%88%d8%af-%d8%a8%d8%a7/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>مترجم غول‌ها</title>
		<link>https://rasadkhabar.ir/%d9%85%d8%aa%d8%b1%d8%ac%d9%85-%d8%ba%d9%88%d9%84%d9%87%d8%a7/</link>
					<comments>https://rasadkhabar.ir/%d9%85%d8%aa%d8%b1%d8%ac%d9%85-%d8%ba%d9%88%d9%84%d9%87%d8%a7/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[report1]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 30 May 2023 04:37:22 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[برگزیده]]></category>
		<category><![CDATA[جامعه]]></category>
		<category><![CDATA[فرهنگ]]></category>
		<category><![CDATA[باقر پرهام]]></category>
		<category><![CDATA[جامعه شناسی]]></category>
		<category><![CDATA[کانون نویسندگان ایران]]></category>
		<category><![CDATA[مترجم]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://rasadkhabar.ir/?p=15038</guid>

					<description><![CDATA[<p>رصد خبر &#124; مترجم آثار غول‌های حوزه فلسفه و جامعه‌شناسی درگذشت. باقر پرهلام آثار بزرگان جامعه‌شناسی و فلسفه را به فارسی روان ترجمه کرده است . درخواست استادیاری او در دانشگاه تهران اما با مخالفت ساواک روبرو شد و بخش دانشگاهی از دانش او محروم ماند. روزنامه هم میهن گزارشی [&#8230;]</p>
<p>The post <a rel="nofollow" href="https://rasadkhabar.ir/%d9%85%d8%aa%d8%b1%d8%ac%d9%85-%d8%ba%d9%88%d9%84%d9%87%d8%a7/">مترجم غول‌ها</a> appeared first on <a rel="nofollow" href="https://rasadkhabar.ir">سایت خبری تحلیلی رصد خبر</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>رصد خبر | مترجم آثار غول‌های حوزه فلسفه و جامعه‌شناسی درگذشت. باقر پرهلام آثار بزرگان جامعه‌شناسی و فلسفه را به فارسی روان ترجمه کرده است . درخواست استادیاری او در دانشگاه تهران اما با مخالفت ساواک روبرو شد و بخش دانشگاهی از دانش او محروم ماند.<br />
<span id="more-15038"></span></p>
<p>روزنامه <strong>هم میهن</strong> گزارشی درباره درگذشت باقر پرهام نوشته که در شماره روز سه شنبه ۹ خرداد منتشر شده است که می‌خوانید.</p>
<p>مترجم آثار غول‌های حوزه فلسفه و جامعه‌شناسی درگذشت. بدون شک با مرگ باقر پرهام، نهضت ترجمه در علوم انسانی ایران یکی از بهترین‌های خود را از دست داد. نویسنده، پژوهشگر، مترجم، ادیب و شاعری که شبانه‌روز به کار ترجمه و نوشتن مشغول بود و با پشتوانه دانش و شناختی که از فرهنگ ایران‌زمین داشت، کتاب‌های مهم و تاثیرگذاری را در دو حوزه فلسفه و علوم اجتماعی ترجمه کرد.</p>
<p>دکتر پرهام با پشتکاری ستایش‌برانگیز و خستگی‌ناپذیر در اتاق کار و کتابخانه منحصر‌به‌فردی که پنجره‌اش به‌سوی باغ پرگل دست‌پرورده همسرش (گیلان خانم) باز می‌شود، کتاب‌ها و متون را بررسی می‌کرد، می‌خواند، می‌نوشت و آثار برجسته‌ای را به فارسی ترجمه کرد که اغلب آنها کتاب‌های مرجعی در حوزه علوم اجتماعی و انسانی بودند.</p>
<p>پرهام در پاسخ به این سوال که چرا به‌سمت ترجمه در حوزه علوم‌انسانی گرایش پیدا کرده است، گفته بود: «به چند دلیل. نخست به‌دلیل کمبود کتاب‌های مرجع جهت مطالعه به‌ویژه برای دانشجویان رشته‌های فلسفه و علوم‌انسانی و اجتماعی. من خودم در دوران تحصیل در دانشسرای عالی ، طعم تلخ این کمبود را چشیده بودم و نمی‌خواستم نسل‌های بعدی نیز همین مشکل را داشته باشند. دلیل دوم، ضرورت شناساندن روش علمی و فلسفی جهان پیشرفته غرب در کار تألیف و گزارش مطلب در قالب کتاب و نوشته به فارسی‌زبانان و کوشش در جهت تغییر ماهوی نثرفارسی که این‌کار هم از راه ارائه نمونه‌های برجسته آثار غربیان ازطریق ترجمه به فارسی میسر بود. اگر نثر فارسی امروزین ما قابل‌قیاس با حتی نثر بزرگانی چون مثلاً بهار یا محمد قزوینی یا دکتر قاسم غنی نیست و بسیار ازنظر روشمندبودن و دقت -درعین‌سادگی- پیشرفته‌تر است؛ به‌نظرمن نتیجه کوشش‌های ارجمند چندنسل از مترجمان شایسته ماست و سرانجام، اهمیت آثار فلسفی و علمی غربیان در زمینه علوم‌انسانی و اجتماعی است که به اعتلای فرهنگی جامعه ما کمک خواهد کرد.»</p>
<p>باقر پرهام در شهر رودبار متولد شد. خانواده‌اش از نظر مالی وضعیت خوبی نداشتند. پدرش یک دهقان بی‌زمین بود. تحصیلاتش را از مکتب آغاز کرد. به‌همین‌دلیل آغاز تحصیلات او در مدرسه از کلاس دوم شروع شد؛ یعنی چون خواندن و نوشتن بلد بود و قبلاً در مکتب‌خانه آموخته بود، او را در کلاس دوم نشاندند. تحصیلات ابتدایی را هم در رودبار در دبستان سیروس گذراند. از ششم ابتدایی به رشت رفت. چون پدرش که دیگر کارمند شرکت نفت شده بود نیز به رشت منتقل شده بود و همه خانواده به رشت رفتند؛ بنابراین ادامه تحصیلات را در ابتدا در مدرسه مژدهی رشت ادامه داد.</p>
<p>سپس چون می‌خواست در رشته ادبی تحصیل کند، به دبیرستان نوربخش رشت رفت. ششم ادبی را در سال ۱۳۳۵ به پایان رساند و به تهران رفت تا خودش را برای شرکت در انتخابات ورودی دانشسرای عالی آماده کند. در امتحان ورودی دانشسرای عالی در دو رشته قبول شد؛ هم در رشته زبان فرانسه ، هم در رشته فلسفه و علوم تربیتی که او فلسفه را انتخاب کرد.</p>
<p>سال‌های ۱۳۳۵ تا پاییز ١٣٣٨، در دانشسرای عالی به تحصیل پرداخت. از کودکی با حزب توده سر سازگاری نداشت. با این وجود او را به‌اتهام داشتن مرام اشتراکی محکوم کرده و به زندان قصر فرستاده بودند. پس از دریافت لیسانس در رشته فلسفه و علوم تربیتی، برای اجرای تعهد به پنج‌سال دبیری به کاشان رفت و در دبیرستان‌های آن شهر مشغول تدریس شد.</p>
<p>قبل از آنکه به کاشان برود، چند ماهی در یک‌رشته‌ تحقیقات، در موسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی شرکت کرده بود. در سال ۱۳۴۳ وارد این موسسه شد. در سال ۱۳۴۶، دولت فرانسه بورس تحقیقی به موسسه و به او واگذار کرد که به فرانسه اعزام شود. اوایل پاییز سال ۱۹۶۷ به پاریس اعزام شد و در حومه شمال‌غربی پاریس به دانشگاهی به‌نام نانتر رفت و در رشته جامعه‌شناسی برای دوره دکترا ثبت‌نام کرد. اواسط زمستان ۱۳۵۲ با اخذ درجه «بسیار خوب» تحصیلاتش را به پایان رساند و به ایران بازگشت.</p>
<p>شورای استادان دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران تصویب کرد که او به‌سمت استادیار جامعه‌شناسی در آنجا منصوب شود. درخواست دانشکده برای کسب موافقت به شورای دانشگاه تهران فرستاده شد. آنجا نیز موافقت شد و نتیجه گویا به‌رسم جاری و برای کسب نظر و تایید ساواک، به آن سازمان فرستاده شد. نظر ساواک منفی بود و با انتصاب او به آن سمت مخالفت کرده بود.</p>
<p>پرهام از اعضای موسس کانون‌نویسندگان ایران در اردیبهشت‌ماه ۱۳۴۷ بود. در واقع ازجمله نقاط بحث‌برانگیز زندگی باقر پرهام، حضور او در کانون نویسندگان ایران و عملکردش در آنجا بود. او عضو هیئت‌دبیران دومین دوره کانون‌نویسندگان ایران و از دست‌اندرکاران اصلی شکل‌گیری دوره دوم کانون‌نویسندگان در بحبوحه انقلاب اسلامی‌ بود.</p>
<p>پرهام درباره خروج‌اش از کانون‌نویسندگان گفته بود: «در پایان سال ۵۸ و در انتخابات بهار ۵۹ گفتم، من دیگر نیستم. بهتر است کانون را بسپاریم دست جوان‌ترها. دیگر اعضای هیئت‌دبیران سال ۵۸ نیز از این فکر استقبال کردند و همه ما کمک کردیم تا هیئت‌دبیران جوان‌تری انتخاب شد. اما در عمل دیدیم که این دوره ـ بهار ۵۹ تا بهار ۶۰ ـ بدترین دوره کانون شد چون در این یک‌سال کانون خیلی بد عمل کرد یعنی شروع کرد به صدور اعلامیه‌هایی که اغلب آنها لحن و محتوای سیاسی محض داشت: یک اعلامیه‌اش را کسی می‌نوشت که خط و شعار راه کارگر داشت، در یک اعلامیه دیگرش خط و شعار حزب توده و اکثریت بود و&#8230; همه‌اش سیاسی بود و سیاسی‌کاری». پرهام دوره‌ای از حیات کانون‌نویسندگان را روایت می‌کند که در آن کانون متاثر از جناح چپ جدید مارکسیستی و روشنفکران نزدیک به فداییان خلق بود».</p>
<p>با این‌همه اما فعالیت او در حوزه ترجمه و جایگاه علمی و فرهنگی، مهمترین سویه زندگی حرفه‌ای باقر پرهام بود. جالب اینکه او حتی در زمینه سینما هم یک کتاب ترجمه کرده است.</p>
<p>کتاب «سینما»، به‌قلم یوسف اسحاق‌پور که یکی از مقالات مهم این کتاب، نقد آثار مسعود کیمیایی است، فیلمسازی که با پرهام رفاقت نزدیکی داشت. مسعود کیمیایی در جایی گفته بود که باقر پرهام جهان‌بینی من را شکل داده است.</p>
<p>«درباره تقسیم کار اجتماعی» و «صور بنیانی حیات دینی» از امیل دورکیم، «هانری کوربن: آفاق تفکر معنوی در اسلام» نوشته داریوش شایگان، «مراحل اساسی سیر اندیشه در جامعه‌شناسی» از ریمون آرون، «اقتدار» از ریچارد سنت، «مطالعاتی در آثار جامعه‌شناسان کلاسیک» از ریمون بودُن، «مقدمه بر فلسفه تاریخ هگل» نوشته ژان ایپولیت، «تاریخ فلسفه در قرن بیستم» نوشته کریستیان دولاکامپانی، «استقرار شریعت در مذهب مسیح»، «پدیدارشناسی جان» و «پیشگفتار پدیدارشناسی جان» از گئورگ ویلهلم فریدریش هگل، «ماجرای اقامت پنهانی میگل لیتین در شیلی» نوشته گابریل گارسیا مارکز، «حقوق طبیعی و تاریخ» از لئو اشتراوس، «نظم گفتار» از میشل فوکو، «مبانی جامعه‌شناسی» نوشته هانری ماندراس و ژرژ گورویچ و «در شناخت اندیشه هگل» از روژه گارودی ازجمله آثار او هستند.</p>
<p>باقر پرهام یک‌بار درسال ۸۶ از سوی انجمن جامعه‌شناسی ایران به همراه منوچهر صبوری‌کاشانی، محسن ثلاثی و عبدالحسین نیک‌گهر به‌عنوان مترجمان برتر و پیشکسوت علوم‌اجتماعی انتخاب شده بود. او که از سال ۲۰۰۰ میلادی در شهر ساکرامنتو، مرکز ایالت کالیفرنیای آمریکا سکونت داشت در ۷خردادماه درگذشت.</p>
<p>The post <a rel="nofollow" href="https://rasadkhabar.ir/%d9%85%d8%aa%d8%b1%d8%ac%d9%85-%d8%ba%d9%88%d9%84%d9%87%d8%a7/">مترجم غول‌ها</a> appeared first on <a rel="nofollow" href="https://rasadkhabar.ir">سایت خبری تحلیلی رصد خبر</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://rasadkhabar.ir/%d9%85%d8%aa%d8%b1%d8%ac%d9%85-%d8%ba%d9%88%d9%84%d9%87%d8%a7/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
